آیینه ی نگاه
 
 

شناخت فعل مرکب

 

          مقدمه:

از آنجايي كه يكي از موضوعات مهم كتاب‌هاي زبان‌فارسي متوسطه بحث فعل ساده ومركب مي‌باشد وتاكنون نيز روش‌هايي براي تشخيص آن ارائه شده است اما هم چنان اين موضوع با اشكالات خاص خود براي دانش‌آموزان و دبيران متوسطه باقي مانده است‌، دراين مقاله به روش‌هايي اشاره شده است كه تا اندازه‌ي توانسته‌است تشخيص آن را ساده‌تر نمايد هر چند كه در اين باره نظريات مختلفي نيز از طرف مؤلفان محترم وزبان شناسان ارائه گرديده است اما شيوه‌هاي ارائه شده در اين مقاله تشخيص ساختار ساده و مركب بودن فعل را آسانتر نموده است‌.

راه‌هاي تشخيص فعل ساده از مركب

در كتاب‌هاي زبان فارسي راه‌هاي تشخيص فعل ساده از مركب را شامل گسترش پذيري و گرفتن نقش نحوي مطرح كرده‌اند، اما در كنار اين دو راه، راه‌هاي ديگري نيز براي تشخيص آن‌ها وجود دارد‌:

معيار معنايي

با توجه به اين معيار ابتدا به فعل جمله دقّت مي‌كنيم‌. اگر درمعناي اصلي خود به كار رفته شده باشد ساده و اگر در غير از معني اصلي خود به كار رفته باشد، مركب گويند‌.

مانند:

آب دريا به طرف ساحل پيش آمد‌. ( ساده )

ديروز حادثه‌اي براي من پيش آمد‌. ( مركب)

درجمله‌ي اول فعل «آمدن » درمعناي اصلي خود به كار رفته، پس ساده است، و بهتر است كه بين «پيش» و آمد، فاصله‌ي ميان كلمه‌اي رعايت شود‌. اما در مثال دوم فعل «آمدن » در معناي اصلي خود به كار نرفته و معني جديدي با جزء  غير صرفي به خود گرفته، از اين رو مركب است و بهتر مي‌نمايد كه فاصله ميان كلمه‌اي بين دو جزءآن از بين برود‌‌.

معيار جانشيني

با اين معيار اگر بتوانيم به جاي جزء غير صرفي فعل، واژه‌ي ديگري در همان حوزه‌ي معنايي بگذاريم و معني ومفهوم جمله تغيير نكند، فعل ساده ،اما اگر نتوانيم در همان حوزه‌ي معنايي واژه‌اي جايگزين جزء غير صرفي كنيم، فعل مركب مي‌باشد‌.

مانند:

آب دريا به طرف ساحل پيش آمد‌. ( ساده )

ديروز حادثه‌اي براي من پيش آمد‌. ( مركب)

در مثال اول مي‌توانيم به جاي جزء غير صرفي يعني «پيش» واژه‌ي ديگري چون «بالا» و « جلو» بگذاريم، ضمن اين كه در معناي جمله نيز تغييري رخ نخواهد داد‌. اما در مثال دوم به جاي جزء غير صرفي، نمي‌توان واژه‌ي ديگري قرار داد كه با فعل« آمدن » معني رخداد و حادثه را بدهد‌. بنابراين فعل جمله‌ي دوم مركب است‌.

معيار آوايي

با اين معيار نيز مي‌توان مرز بيان فعل ساده و مركب را مشخص نمود  و آن دقّت در جاي مكث بين جزء غير صرفي فعل با فعل مي‌باشد‌. بدين معني كه اگر ضمن خواندن جمله يك مكث بالقوه بين جزء غير صرفي با فعل داشته باشيم، فعل ساده و اگر نداشته باشيم فعل مركب است ‌.

من او را سال‌ها دوست داشتم‌.( مركب) من دراين روستا دوست داشتم‌. ( ساده ) درجمله‌ي اول مكث و درنگي ميان « دوست و داشتم » صورت نمي‌گيرد، پس فعل مركب است اما در مثال دوم بالقوه مكثي خفيف ميان « دوست و داشتم » دارد، بنابراين فعل ساده مي‌باشد‌. مانند‌: ( عزّتي پرو،1381، 95)

مفعول پذيري

يكي ديگر از راه‌هاي تشخيص فعل ساده از مركب، حضور مفعول در جمله است‌. البته اين روش مخصوص جملات غير اسنادي است، چرا كه جملات اسنادي چهار جزويي لزوماً داراي مفعول هستند، ضمن اين كه فعلشان معمولاً ساده مي‌باشد‌.مثال :

من او را دوست دارم‌.( مركب)                   من در اين شهر دوست دارم ‌. ( ساده)

جمله‌ي اول داراي مفعول مي‌باشد، پس جزء غير صرفي جزء فعل مركب است ، اما جمله دوم، داراي مفعول نيست وجزء غير صرفي، مفعول جمله به حساب مي‌آيد‌.

روش‌هاي مذكور براي تشخيص افعال، غير از افعال ربطي و غير اسنادي قابل توجه است‌.

چرا كه افعال ربطي معمولاً به شكل ساده يا نهايتاً به شكل پيشوندي به كار مي‌روند و يا گونه‌اي ديگر از كاربردشان به صورت افعال كمكي است كه دراين صورت ديگر فعل ربطي به حساب نمي‌آيد‌.

روش تشخيص افعال اسنادي به گونه‌اي ديگر غير از افعال معمولي و عادي زبان است‌. افعال اسنادي كه گاه اسنادي وگاه غير اسنادي هستند، عبارتند از:

«كردن  نمودن  ساختن  گرداندن » ؛ زماني كه بتوان افعال اين گروه را جايگزين يكي ديگر از افعال اين گروه نمود فعل ساده خواهد بود وجمله‌ي اسنادي چهار جزيي است‌‌. مانند : من را از اين مسأله آگاه كردم ‌. ( نمودم، ساختم، گرداندم‌.)

اما اگر نتوان همه‌ي افعال هم گروهشان را جايگزينشان سازيم، ديگر جمله اسنادي نيست ‌. مانند: من روي شاهنامه تحقيق كردم‌. انجام كاري است و جمله سه جزيي مفعولي مي‌باشد‌.

مثال ديگر: من او را آگاه ساختم ‌.( نمودم، كردم و گرداندم ‌.)

جمله چهار جزيي  مفعولي  مسندي است و فعل ساختم ساده مي‌باشد‌. اما اگر بگوييم : من خانه‌اي را ساختم ( بنا كردن) جمله سه جزيي مفعولي است‌.

چون مصدر « كردن » از پركاربردترين مصدرهاي زبان فارسي است و اين فعل به صورت‌هاي مختلف به كار مي‌رود، راه‌هاي تشخيص ساده از مركب بودنش جداگانه ذكر مي‌شود‌.

1- اگر بتوان هم گروه‌هايش را جانشين آن سازيم، اين فعل ساده و جمله چهار جزيي مفعولي  مسندي مي‌باشد‌.

2- اگر به معناي « انجام كار» باشد، ديگر فعل اسنادي نيست وجمله‌ي سه جزيي مفعولي مي‌سازد؛ همان طور كه مثالش قبلاً ذكر شد‌.

3- اگر اين فعل نه اسنادي باشد ونه به معناي « انجام كار » ، به شرط آن كه مفعول در جمله حاضر باشد « مركب » است‌. مانند:

من داستان‌هاي شاهنامه را مطالعه كردم‌. ( مركب )

من روي بخشي از شاهنامه تحقيق كردم‌. (ساده )

افعال اسنادي ديگري چون « يافتن، پنداشتن، ديدن ، گفتن و ... » نيز گاه اسنادي وگاه غير اسنادي هستند‌. راه تشخيص اسنادي و غير اسنادي بودنشان به اين صورت است كه اگر بتوانيم جمله را تبديل به يك جمله‌ي سه جزيي مسندي كنيم، اين افعال اسنادي و جملات چهار جزيي را مي‌سازند اما اگر نتوانيم فعل غير اسنادي مي‌باشد‌.

مثال : « من او را عاقل ديدم ‌.» كه مي‌توان گفت: « او عاقل است‌.» جمله چهار جزيي و اسنادي مي‌باشد‌. اما اگر بگوييم‌:« من ستارگان را در آسمان ديدم‌‌.»

جمله ديگر اسنادي نيست زيرا نمي‌توان گفت : « ستارگان آسمان است‌.»

پس فعل جمله‌ي مذكور غير اسنادي و سه جزيي مفعولي مي‌باشد‌.

نكته‌ي ديگر كه درباب اجزاي اصلي جمله با توجه به فعل به نظر مي‌آيد‌. اين است كه اولاً ملاك  تشخيص اجزاي جمله « فعل » مي‌باشد‌. فقط دقّت و توّجه به فعل مي‌تواند بسياري از سؤالات ما را در باب جمله‌، اجزاي جمله و نقش‌هاي واژه‌ها در جمله مشخص سازد؛ چرا كه ملاك ثابتي براي ساخت فعل و حضورش در جمله وجود ندارد‌. پس بايد موقعيت فعلي «فعل » را در جمله سنجيد‌. مثلاً افعال ناگذر، گذرا به مسند، گذرا به متمم، گذرا به مفعول، هر گاه با علامت سببي‌ساز، متعدي گردند به ترتيب به يك جزء ديگر نياز پيدا خواهندكرد‌. مثلاً اگردو جزيي‌اند سه جزيي و اگر سه جزيي‌اند چهار جزيي مي‌شوند‌.

نكته ديگري كه در مورد فعل ، ضروري به نظر مي رسد‌. اين كه افعال دو وجهي را نبايد با فعلي كه در موقعيت‌هاي مختلف تغيير معنا مي دهد يكي گرفت؛ چرا كه افعال دو وجهي داراي يك معني در همه‌ي كاربردهايشان هستند و هميشه يك واژه‌اند‌. اما افعال ديگري مانند:«گرفتن، بريدن و ... » با تغيير معناي خود، يك واژه‌ي ديگر با معني ديگر مي‌شوند‌. ( وحيديان كاميار، 1381، 49)

با توجه به اين كه يكي از مباحث مهم كتا‌ب هاي زبان فارسي دوره متوسطه بحث فعل مركب است و هنوز هم بسياري ازدستور نويسان، نتوانسته‌اند به خوبي از عهده‌ي حل آن برآيند، روش‌هاي مذكور تا اندازه‌اي مي‌تواند ساختمان بسياري از افعال زبان را مشخص نمايد: هر چند كه درباره‌ي فعل مركب نظريات بسيار متنوعي وجود دارد و بسياري از دستور نويسان و زبان شناسان ايراني و اروپايي در باب آن، سخن‌ها گفته‌اند، اما نظر واحد و متقني در باب فعل مركب در دست نيست‌. برخي كثرت فعل مركب را در زبان بنابر گسترش داشته‌ي زبان، بيش‌تر از افعال ساده مي‌دانند(خانلري  باطني)  و برخي ديگر مي‌گويند تعداد افعال مركب زبان زياد نيست واكثر افعال زبان ساده‌اند‌.(وحيديان  فرشيدور)

نتيجه‌گيري‌:

با توجه به مطالب گفته شده بايد براي تشخيص ساختار فعل به نكات زير توجه نمود‌.

1- نوع فعل را بشناسيم‌.

2- هر فعل را با روش‌ خاص خود ساختارش را مشخص نماييم‌.

3- همه‌ي روش‌هاي تشخيص  فعل براي همه‌ي افعال زبان مناسب نيستند‌.

4- شناخت نوع فعل واجزاي جمله‌.

5- مهارت در انتخاب روش مناسب براي تعيين ساختار فعل مورد نظر‌ در جمله‌.

منابع و مأخذ‌:

 1- عزّتي پرور، احمد؛ راهنماي زبان فارسي، شركت چاپ و نشر كتاب‌هاي درسي ايران ، تهران ، 1381

2- وحيديان كاميار ،دستور زبان فارسي ، انتشارات سمت، تهران ، چاپ اول ، 1379‌.

3- كتاب‌هاي زبان فارسي متوسطه

 


برچسب‌ها: شناخت فعل مرکب, شناسایی فعل مرکب
[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:57 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
نمادهای معروف

نمادهای معروف

 

   همان طور که می دانید ، اغلب موجودات با توجّه به شکل ، اعمال و رفتارشان

می توانند نماد یکی از حالات مادی و معنوی باشند.

   شاعران و نویسندگان نیز با استفاده از تخیّل و آوردن نمادها در آثار خود ، ذهــن

ما را وا می دارند تا شبیه آن ها را در اطراف خود پیدا کرده و به دنبال کشف علّت

تشابه باشیم.

 

نمادهای معروف

حیوانات

سایر

اسب

نجابت

کوه

استقامت ، استواری ، وقار

سگ

 

وفاداری

آسمان

پاکی

گربه

 

بی چشم ورویی

موج

حوادث

الاغ

 

نفهمی

آینه

پاکی ، صفا

جغد

 

شومی ، بد یمنی

لاله

خون ، شهادت

کبوتر

 

صلح و دوستی

آب

روشنایی

موش

خسیسی ، موذی بودن

خزان (پاییز)

افسردگی ، غم

کلاغ

سخن چینی، غمّازی

گل نیلوفر

 

عزاداری و ماتم

پشه

ضعف ، ناتوان بودن

گل سرخ

 

عشق ، عمر کوتاه ، زیبایی

گوسفند

خونسردی

دریا

 

عظمت ، بخشندگی

بز

 

دانایی

سنگ

 سختی ، تأ ثیر گذاری ، قساوت قلب

شیر

قدرتمندی ، شجاعت

زمستان

 

مرگ و نابودی

مار

 

خوش ظاهر و بد باطن

بهار

تجدید حیات ، شادابی و طراوت

طاووس

 

زیبایی

رود

حرکت ، تلاش و تکاپو، زنده بودن

شتر مرغ

بهانه جویی

شب

 

تاریکی ، سیاهی ، ستم

شتر

 

اتقامت ، کینه جو

گل شقایق

عزا، داغ ، سوگواری ، محرومیّت

آهو

زیبایی

تاج

 

سروری و بزرگی

قورباغه

زشتی

زیتون

 

صلح و آرامش

ماهی

امید ، زندگی ، پویایی

چشمه

 

پاکی ، زلالی ، زایش

طوطی

تقلی کور کورانه

باد صبا

 

پیک ، قاصد ، پیام آور

بلبل

عشق ، عاشقی ، دل باختگی

درخت سرو

 

سربلندی ،آزادگی

خفّا ش

خون آشامی

یخ

 

سردی ، دل مردگی

عقاب

تیز چنگالی

درخت بید

 

لرزیدن ، اضطراب

مرغ بوتیمار

غم خوردن

سبزی ( ریحان )

 

سز سبزی ، پاکی ، تقدّس

بوقلمون

 

ملوّن بودن ، تزویر ، دورویی

روز

نور ، روشنایی

[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:50 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]

 

علم بدیع

 

بدیع در واژه به معنی  تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که  از آرایه های ادبی سخن می گوید. آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند. 

 

آرایه های ادبی  بر دو گونه است:

الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات  لفظی ) :

به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود  که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:

واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق

ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات  معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند:

مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام.

الف) - آرایه های لفظی :

١- واج آرایی :

به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است.  واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:

   سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ ) خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است. نمونه های دیگر: بگذار تا بگریم چون  ابر در بهاران /  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران          (سعدی )  بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست  (فردوسی )

 ۲ـ سجع :

معنی  آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان،  آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.

معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.

به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند. نمونه :

- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش                               (خواجه عبدالله انصاری ) -  جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده                                        (خواجه عبدالله انصاری ) - منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت  (گلستان ) - هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات                (گلستان )

درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات، واژه ها ی سجع به شمار می آید. سجع متوازی

سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس. مثال‌هایی از گلستان سعدی: سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند. هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده.

 

٣ـ ترصیع :  

به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه  اجزای دو بخش  از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج  آخر مشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند : 

ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال

برگ بي برگي بود ما را نوال / مرگ بي مرگي بود ما را حلال  که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن  و هم قافیه است. نمونه های دیگر: ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری ) بدان خدای که این افلاک را بر پای داشت و این املاک را بر جای          (قاضی حمیدالدین بلخی ) باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی )   ۴ – موازنه

هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند:

دل به امید روی او همدم جان نمی شود /  جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت /  وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم /  ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم   ۵ ـ جناس (تجنیس) :

تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.

جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص  • جناس تام : هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند: بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی ) دو واژه ی زاد (توشه) و  زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود. نمونه : خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان         (فردوسی ) عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد        (فخرالدین عراقی ) بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت  (نظامی ) برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است             (سعدی )

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی)

• جناس ناقص: هرگـاه دو  واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.

الف ) جناس ناقص حرکتی 

اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛  قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند /  به دشت پُر ملال ما پرنده پَر نمی زند  

ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف  

هنگامی که در یک حرفِ  یک واژه اختلاف هست:

اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه اختلاف درحرف میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان اختلاف درحرف پایانی: بار، باز هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آمد /  ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها

پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید

هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :

در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت

ت) جناس ناقص مرکب 

هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید: دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد
ث ) جناس ناقص قلب 

هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :

 امهال،اهمال؛  قلب،لقب؛ گنج،جنگ  ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین  بپرورد (سعدی )

 

• جناس خطی: هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در تلفظ مختلف. مانند:

عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل. • جناس زائی: هنگامی که دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند: دور از تو، مرا، عشق تو کرده‌ست به حالی / کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی

• جناس صامت:

جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ: نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

• جناس محرف:

جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصله‌ی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س" در بیت زیر: این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند، کشتی در این گرداب‌ها  (مولوی) • جناس مفروق: نوعی جناس مرکب است که دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند: تا زنده ام در راه مهر تو تازنده ام من مرده نیم و لکن مردنیم

 

۶- اشتقاق :

به کار گرفتن  واژه هایی  که هم ریشه و هم خانواده  باشد را اشتقاق می نامند. عالم، معلوم؛  مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه

موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت /  هستم اگر می روم گر نروم نیستم

 شبه اشتقاق : در این جا واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست. مانند : عَلَم ،عالم

ب )- آرایه های معنوی :

١- مراعات نظیر  (تناسب ) :

 از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج  از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد. مانند : ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند /  تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری   (سعدی ) با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران                 (سعدی ) از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست  (شکسپیر)

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید  

 ۲- تضاد ( طباق )

هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید. نمونه :  غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود /  ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است  (حافظ )  نه شاخش خشک گردد روز سرما /  نه برگش  زرد گردد روز گرما        (فخرالدین اسعدگرگانی )

بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی

 ٣-  تناقص  (پارادوکس )

اگر دو مفهوم متضاد را به هم  نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم،  آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص  را پارادوکس (متناقض نما) گویند. نمونه :

" جیب هایم  پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد «پر» و «خالی» را با هم  به کار برده ایم.

حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو  نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض  است. نمونه ها ی بیش تر:

-  جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است. -  از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان ثالث) تهی  و سرشار دو صفت متضاد است. -  دولت فقر خدایا به من ارزانی دار /  کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ)    دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است. -  ز کوی یار می آید نسیم باد  نوروزی /  از این باد ار مددجویی، چراغ دل بر افروزی  (حافظ)     بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود عاملی است برای خاموش شدن چراغ طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه  

۴-عکس (قلب) :

هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی، ترکیب ها ی تازه پدید آورد. نمونه: -  حافظ  مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است . -  برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی -  بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند.

۵ ـ تلمیح :

در واژه به معنی «به گوشه چشم اشاره کردن» است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها،  آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا  آیه و حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند. نمونه :

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را  (شهریار) که به حدیث «لا فتی الّا علی لاسیف  الّا ذوالفقار» اشاره دارد. نمونه های دیگر:

-  آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند  (حافظ ) -  چنین گفت پیغمبر راست گوی /  ز گهواره تا گور دانش بجوی          (فردوسی ) -  چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها                (علامه طباطبایی ) -  ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم / از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس -  گفت آن يار كز و گشت سردار بلند /  جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد  

۶-  تضمین :

 هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته شود. نمونه : چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم /  که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را» که در این نمونه «شهریار» بیتی ازحافظ را تضمین کرده است. نمونه ی دیگر: چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد «میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است» که در ابن جا سعدی بیتی از«فردوسی » را تضمین کرده است. نمونه ی دیگر: آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، «درج» می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را «حل» می گویند و «حل  و درج » را اقتباس می نامند.

۷ـ اغراق (مبالغه، غلو) :

هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران /  كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است هر شبنمي در اين ره، صد بحر آتشين است / دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است

 فردوسی می گوید: که گفتت برو دست رستم ببند /  نبندد مرا دست، چرخ  بلند

ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت خروش آمد از باره ی هر دو مرد /  تو گفتی  بدرّید دشت نبرد بر آن گونه رفتند هر دو به رزم /  تو گفتی که اندر جهان نیست بزم شود کوه آهن چو دریای آب /  اگر بشنود نام افراسیاب اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.

 

۸ـ حسن تعلیل :

هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد. نمونه: از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است   (سعدی ) در این جا شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی و غیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است).

۹ـ لفّ و نشر :

لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر). نمونه : -  به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند    برید و درید و شکست و ببست /  یلان را سر و سینه و پا و دست   (فردوسی ) یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان  را ببست.

اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود «لفّ و نشر» را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را «لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )» می خوانند. نمونه ی بالا  از انواع لفّ و نشر مرتب است. نمونه ی لفّ و نشر نامرتب : -  افروختن و سوختن و جامه دریدن /  پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت  (بهار) پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت . نمونه ی دیگر: -  چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری /  که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی )

-  اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي /  من چشم تو را مانم، تو اشك مرا ماني یعنی اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تو در پاكي به اشك من مي ماني -  در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بی تاب  /  گلبرگ تری، سرو سهی، سنبل سیرآب

١۰ـ  ارسال مثل :

هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید. نمونه : هر کسی از ظّن خود شد یار من /  از درون من نجست اسرار من                      (مولوی ) مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.  نمونه های دیگر: - سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی ) - توسنی کردم ندانستم همی /  کز کشیدن تنگ تر گردد کمند                          (رابعه )
١١ـ تمثیل :

هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده، آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم، آرایه ی تمثیل پدید می آید. نمونه : -  من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت  (حافظ ) -  دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی  (سعدی ) -  محرم این هوش جز بیهوش نیست /  مرزبان را مشتری چون گوش نیست        (مولوی )

١۲ـ اسلوب معادله :

در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل، اسلوب معادله گفته می شود که در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود. نمونه : - دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب ) -  آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد /  خواب در وقت سحرگاه، گران می گردد        (صائب ) -  عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را /  دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را             (زیب النسا) -  سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را               (سعدی ) -  بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسواشود همان گونه که می بینید هر مصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد. دود ≈ ابرو بالا نشستن ≈ جای چشم را گرفتن حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزد دانا هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه از هوش بردن ≈ کشتن چراغ دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب از پس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم
ارسال مثل، تمثیل و اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید.

 

١٣ـ ایهام :

یا تورایه به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام، هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است. نمونه : -  غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد /  گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری ) که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است. -  گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید /  گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است.

- خانه زندان است و تنهايي ملال /  هر كه چون سعدي گلستانش نيست گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش / خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد   (حافظ) نرگس مست مردم دار یعنی چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم.    ١۴- ایهام تناسب :

باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن را در جمله جای گذاری نمود.

حافظ می گوید:

گر در سرت هوای وصال است حافظا /  باید که خاک درگه  اهل هنر شوی واژه ی «هوا» در این جا تنها به معنی «آرزو» به کار رفته است، ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان «خاک » و هوا (یعنی آسمان ) وجود دارد معنای دومِ «هوا» را نیز که همان «آسمان» باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان) را در جمله جای داد.   -  آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است / چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی  معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند، پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد.

درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی « خود » یا « قوم و خویش » است ولی تنها معنی «خود» درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب و تضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش و خویشاوند) نیز به ذهن می آید، پس واژه ی «خویش» نیز ایهام تناسب دارد.

١۵- حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: « بوی لطیفی به مشام می رسد » که با آن که « بو» به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است، ولی لطافت به بویایی  نسبت داده شده است . نمونه های دیگر:

ديدي چه گفت،  بوي تلخ،  قيافه بامزه،  برخورد سرد

« مزه پیروزی راچشید ».

« بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ». (سنگین  بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .

« جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد». (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر /  یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد

دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی

 
١۶- تشخّص  (شخصیت بخشی) :

هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید. نمونه :

به مغرب سینه مالان قرص خورشید /  زمان می گشت پشت کوهساران  (بیدل) از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است . نمونه ی دیگر: -  آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

صبح امید که بُد معتکف پرده غیب  / گو برون آی که کار شب تار آخر شد   (حافظ ) -  طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر /  بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.

[ سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:5 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

 

تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن

 

١- دوره ی پیش از مشروطه ( از اواخر صفویه تا قاجار )

مترقیان ایرانی از اواخر دوره ی صفوی به ویژه از طریق هند تا حدی با شیوه های تفکر و نظم اجتماعی اروپایی و شیوه ی زندگی مردم غرب آشنا شده بودند. یکی از نخستین کسانی که به این مقوله توجه کرد حزین لاهیجی (١١٤۵- ١٠٧١ ش) است که از شاعران مبرز  آن عصر به شمار می رود. او در یکی از آثار خود به طرز حکومت و شیوه ی زندگی اروپاییان و محاسن آن توجه کرده و می نویسد: « شاید تنها راه اصلاح امور ایران در این باشد که آن را بر اساس شیوه های غربیان سر و سامان بخشند ». چندی بعد در همان زمان، عبداللطیف شوشتری در تحفه العالم توصیفات چندی از زندگی مردم انگلستان عرضه کرد که نشانگر آشنایی او از حکومت قانون در این کشور بود. او اثر خود را در اوایل دوره ی قاجار تالیف کرد و در هند منتشر ساخت. بحث او پیرامون فراماسونری و برابری حقوق همه در مقابل قانون جالب توجه است. معاصر و رفیق او میرزا ابوطالب ( ١١٨۵- ١١٤٨ش ) نیز در سفرنامه ی خود به نام مسیر طالبی از شیوه ی زندگی مردم انگلیس که خود به چشم دیده بود، با تفصیل صحبت کرد. او را باید نخستین فرد ایرانی دانست که آشنایی نزدیک با دموکراسی انگلیس داشت و از آن در سفرنامه اش صحبت کرد و توجه دیگران را بدان جلب نمود.

ایده ی آزادی به تدریج از طریق هند و روسیه و نیز امپراتوری عثمانی از طریق زبان ترکی (استانبولی) در ایران اشاعه یافت و سپس تعدادی از افراد نظیر میرزا فتح علی آخوند زاده (١٢۵٧- ١١٩٢ش)، ملکم خان (١٣١٤- ١٢٨٨ش) و سید جمال الدین افغانی (١٢٧٦-١٢١٨ش) برای انتشار افکار  آزادی خواهانه در خارج از کشور فعالیت کردند. ملکم خان به عنوان یک نفر سیاست پیشه و مصلح، میرزا فتح علی به عنوان یک نفر نویسنده و نقاد و سید جمال الدین به عنوان یک نفر متفکر اجتماعی و سیاسی با تکیه بر مذهب و با شیوه های ویژه ی خود، راه را برای انتشار تفکر جدید و اصول ایده ی " آزادی " هموار کردند.

طبیعی است که این افکار و آرا چندی بعد در ادبیات و شعر فارسی متبلور گردید.

نخستین بیانیه در این زمینه که به دلیل سوابق تاریخی تا حدی شدیداللحن و تند بود، بیانیه ی میرزا فتح علی آخوند زاده بود که در اواسط دوره ی ناصرالدین شاه ادبیات کهن ایران و سبک مداحی و ستایش گری را به سختی مورد حمله قرار داد. او با نوشتن چندین نمایشنامه نیز که از نمونه های نخستین نمایشنامه نویسی در ادبیات چاپ شده ی ایران به شمار می رود، به نقادی های خود جان و معنی بخشید.

پس از او میرزا آقا حان کرمانی (١٢٧٦-١٢٣٣ش) اصول نهفته در عبارات آخوند زاده را تبیین کرده در بیانیه ی جدیدی ادبیات کهن فارسی را به بوته ی نقد و قضاوت کشید:

« باید ملاحظه نمود که تاکنون از آثار ادبا و شعرای ما چه نوع تاثیری به عرصۀ ظهور رسیده و نهالی که در باغ سخنوری نشانده اند چه ثمر بخشیده و تخمی که کاشته اند چگونه نتیجه داده است. آنچه مبالغه و اغراق گفته اند، نتیجۀ آن مرکوز ساختن دروغ در طبایع سادۀ مردم بوده است. آنچه مدح و مداهنه کرده اند، نتیجۀ آن تشویق وزرا و ملوک به انواع رذایل و سفاهت شده است. آنچه عرفان و تصوف سروده اند، ثمری جز تنبلی و کسالت حیوانی و تولید گدا و قلندر نداده است. آنچه تغزل گل و بلبل ساخته اند نتیجه ای جز فساد اخلاق جوانان و سوق ایشان به ساده و باده نبخشوده است ».

این نمونه ای از نقادی شعر در زمینه ی محتوا و موضوع در عصر مشروطیت به شمار می رود. همین تفکر را می توان در نوشته های ملکم خان و نیز در شعر دوره ی مشروطیت، نظیر شعر ادیب الممالک فراهانی یافت که تخیلات پیش پا افتاده ی شعرا را مورد حمله قرار می دهد.

شاعران این دوره در بیش تر موارد با دادن بیانیه ای خود را مطرح می ساختند. عشقی که یکی از عمده ترین آنان است  اصلاح گر قافیه به شمار می آید و سایر شاعران نیز از اصلاح ادبی سخن می گفتند، ولی صحبت های آنان از طرح چارچوب موضوع فراتر نرفت.

نخستین تجربه هایی که در این زمینه منعکس شد، تجربه های شاعرانی چون قائم مقام و شیبانی بود. این دو را می توان جلوداران آوردن عقیده ی " آزادی " در حوزه ی ادبیات ایران به شمار آورد. با این حال جرقه های آتشین شعر میهنی و هیجان و تنش مشروطه خواهی در حقیقت در اشعار نویسندگانی چون ادیب الممالک، سید اشرف، علی اکبر دهخدا و ملک الشعرای بهار بازتابید. آنان افرادی بودند که شعرشان همزمان با فعالیت سیاسی و اجتماعی در سایه ی دموکراسی، از پذیرش و انتشار ویژه ای برخوردار گردید و بدین ترتیب شعر فارسی از آغاز سلطنت مظفرالدین شاه به طور کامل کسوت مشروطه خواهی در بر کرد.

 

٢- دوره ی مشروطیت ( از ١٢٨۵ تا ١٢٩٩ ش)

 ادبیات مشروطه شامل بخشی از ادبیات کهن فارسی است که از یک سو ریشه در دهه ی سوم سلطنت ناصرالدین شاه و ویژگی های عمومی آن دارد و از سوی دیگر در ادبیات نوی متجلی می شود که تا سال های نزدیک به کودتای سال ١٢٩٩ ش و حتا چند سال پس از آن ادامه می یابد.

این ادبیات، تلاش و تکاپوی ملت ایران را برای نیل به یک حکومت قانون و بریدن از حکومت استبداد، بازتاب داده است و ظهور آن را می توان با آشنایی ایرانیان با ایده ی "آزادی" به مفهوم اروپایی آن مقارن دانست.

کلمه ی "آزادی"به کرات در شعر کهن فارسی آمده و اشعاری نیز در خصوص آن می توان پیدا کرد، ولیکن مفهوم غربی آن  که حکومت قانون و نوعی نظم اجتماعی متکی بر برابری است، چیزی بود که در نتیجه ی آشنایی شاعران و ادیبان ایران با غرب، در اندیشه و احساسات آنان رسوب کرد.

 

١- ٢- ویژگی های شعر فارسی در دوره ی مشروطیت

در این دوره، شعر فارسی در قلمرو محتوا و اهداف شعری از دربار رست و گام به کوچه و بازار نهاد و مشحون از خون و فریاد و گرمی زندگی و آرمان ها شد.

شعر فارسی قرن های متمادی از زندگی قهر کرده بود و همه ی کوشش هایی که شاعران عهد صفوی برای ایجاد تحول و اصلاح (و به تعبییر خودشان برای ایجاد "حالت جدید") در آن انجام می دادند، چیزی جز تحولی در ظاهر بیان شعری و صور خیال شعری نبود. ولی شعر مشروطیت تا آن اندازه محتوا و گستره ی احساسی شعر فارسی را دگرگون کرد که می توان گفت همه ی پیوندش را با گذشته گسست.

این ویژگی ها را می توان در حوزه های زیر مشاهده کرد:

 

الف: در حوزه ی تفکر و محتوا

مفاهیمی که از همان آغاز وارد شعر فارسی شد، از صادرات غرب به ایران به شمار می رفت و ریشه در آشنایی ایرانیان با فرهنگ و تفکر غربی داشت، مانند:

- وطن

- آزادی و قانون

- فرهنگ نو و تعلیم و تربیت جدید

- زنان و مساله ی برابری با مردان

- نقادی اصول اخلاقی کهن

- مبارزه با خرافات مذهبی ( و گاه با خود مذهب)

البته شاعران در برخورد با این مفاهیم برداشت مشخصی نداشتند. مثلن " وطن " در دیدگاه های مختلف آنان مفاهیم متفاوتی داشت. " وطنی " که سید اشرف (نسیم شمال) از آن صحبت می کرد، " وطنی " بود که با تمام مظاهر اسلامی و شیعه سرشته شده بود و حال آن که وقتی عشقی  صحبت از " وطن " می کرد " ایران " به مفهوم خالص آن بود ( او نیز مانند سایر پیشروان رمانتیک، دوره ی ساسانیان و ایام پیش از استیلای عرب را در نظر داشت. از این رو است که نوعی احساس ضد عرب را می توان از لا به لای اشعار عشقی دریافت و حال آن که سید اشرف اعراب را می ستود .

آزادی و فانون نیز دارای حد و مرز و پذیرش مشخصی نبود. در این زمینه اتوپیای پیش ساخته ای وجود نداشت تا شاعر بتواند با الگو قرار دادن آن، آزادی و قانون را در جامعه پیاده کند، لیکن ستایش زیادی از ایده ی عمومی آزادی و قانون را می توان در اشعار این دوره دید.

مساله ی برخورد با خرافات مذهبی و یا خود مذهب نیز بیش از یک جنبه داشت و برداشت شاعران از آن گوناگون بود. برخی از آنان مسایل جزیی مذهبی را که دارای درونمایه ی خرافی بود، مورد انتقاد قرار می دادند، همان گونه که ایرج میرزا انجام می داد، ولی دیگران اصلن خود مذهب را قبول نداشتند، نظیر عشقی که فردی داروینیست بود و با صراحت تمام آن را می گفت :

قصۀ آدم و حوا همه وهم است و خیال -  نسل میمونم و افسانه بود از خاکم

 

ب : در حوزه ی زبان شعر

بدیهی بود که ورود این نوع احساسات و عواطف به شعر فارسی، باعث شد که شاعران به دنبال زبانی باشند که مناسب با این افکار و عقاید باشد. از این رو شعر فارسی که اکنون به قصد برآوردن نیاز عمیق اجتماعی می خواست با عوام و توده ی مردم رابطه برقرار کند، به سوی زبان کوچه و بازار کشیده شد.

در این دوره واژگان و عباراتی که از زبان مردم کوچه و بازار گرفته می شد، کاربرد عمومی پیدا کرد و واژگان اروپایی که با خود مفاهیم جدیدی به قلمرو نظم اجتماعی و سیاست آوردند، وارد زبان شعر فارسی شد.

ادیب الممالک یکی از شاعرانی است که در این زمینه کم و بیش دست و دل باز بود. ایرج میرزا نیز با زبان شیوای خود از همان آغاز کوشید تا واژگان فرانسوی را وارد شعر خود سازد.

دیدگاه ها و برداشت های سیاسی که زاییده ی اوضاع سیاسی و اجتماعی غرب بود، در شعر این دوره به فراوانی به چشم می خورد. برخی از شاعران به ضرورت و برخی دیگر به تصنع به این واژه های عاریه ای، چنگ زدند و خیال می کردند که کار اصلاح شعر و ادبیات فارسی را بدین شکل می توان از پیش برد.

 

ج : در حوزه ی تخیل

شعر دوره ی مشروطیت آن اندازه پرشور، کوبنده و تند رو است که جایی برای کاربرد خیال و تخیل باقی نگذاشته است. اساس هنر شاعر در این دوره بر نوآوری در زمینه ی تخیل قرار ندارد. از این رو اکنون نقادانی که برای ارزیابی خود از معیارهای اروپای پس از جنگ استفاده می کنند، شعر دوره ی مشروطه را " نوعی نظم" می خوانند، زیرا در آن نمی توان از تخیلات تازه چیزی سراغ گرفت. با این حال در تجربه هایی که ایرج و عشقی در شعر این دوره کسب کردند و نیز در برخی از آثار بهار، نمونه هایی از تلاش برای به دست آوردن " بیان جدید" را به خوبی می توان دید.

 

د : در حوزه ی شکل و ترکیب شعر

شکل و ترکیب شعر این دوره همان اشکال آشنای سنتی است ولی محل کاربرد آن ها فرق کرده است. مستزاد به ناگهان هم جا فراگیر می شود و یکی از فرم های اصلی و عمومی شعر این دوره می گردد. قصیده  گرچه در " جناح ادبی شعر" در آثار بهار، ادیب الممالک و ادیب پیشاوری یکی از اشکال اصلی به شمار می آید، ولی دیگر محبوبیتی را که در دوره ی قاجار داشت تدارد و در " جناح مردمی شعر " شکل مطلوبی نیست. از غزل های عاشقانه و عارفانه هم دیگر خبری نیست و بیش تر در جایی دیده می شود که دارای چاشنی سیاسی باشد. همین مورد درباره ی مثنوی، به ویژه مثنوی بلند هم صادق است. تصنیف که فرم عاشقانه و نیز اجتماعی آن در سرودهای مردمی دیده می شود و جنبه ی فولکلوریک دارد، در این دوره به شکوفایی می رسد و شاعران نخبه آن را با نوعی چاشنی اجتماعی در می آمیزند. در این زمینه یکی از بزرگ ترین شاعران، عارف قزوینی است که به موفقیت چشمگیری در این حوزه دست می یابد و پس از او باید از بهار نام برد.

 

شعر دوره ی مشروطیت به دلیل تحولات عمیقی که در جامعه رخ داده بود و طبقات گوناگونی که همراه آن ها عمل می کردند، به سختی گوناگون بود. این دوره نخستین دوره ای است که شعر فارسی، در یک زمان محدود، چندین سبک و سیاق از خود نشان داده است.

چهار " موج " عمومی شاعران شعر فارسی در این دوره عبارتند از :

١-  موج ادبیات سنتی، یعنی شاعرانی که با وجود همه ی علاقه ای که به مسایل اجتماعی از خود نشان می دادند، حاضر نبودند قدمی از قلمرو سنت فراتر نهند. مانند وحید دستگردی، کمالی و ادیب الممالک، ادیب پیشاوری و ادیب نیشابوری.

٢- موج حامیان توده ی مردم، یعنی شاعرانی که گوشه ی چشمی به قشز عظیمی از توده ی مردم به ویژه عوام داشتند و تلاش برای برقراری مشروطیت از خصایص اصلی شعر آنان است. مانند عارف، عشقی، سید اشرف (نسیم شمال)، فرخی بزدی، دهخدا و بهار.

٣- موج اعتدالی، یعنی حامیان اصلاح بر پایه ی سنت و استحکام فرم و زبان شعری. مانند ایرج، لاهوتی، دهخدا ( در برخی اشعارش) و بهار ( در برخی اشعارش).

٤-  شاعران بی خبر از وقایع جهان، مانند حبیب خراسانی، صفای اصفهانی و صفی علی شاه که سه شاعر عارف هستند و شعر آنان نمونه ی شعر عرفانی این دوره است.

 

٢- ٢ - شاعران عمده ی دوره ی مشروطیت

- ملک الشعرای بهار (١٣٣٠- ١٢٦۵ش) سیاستمدار، روزنامه نگار، محقق و استاد دانشگاه. او بی تردید یکی از بزرگ ترین شاعران دوره ی مشروطیت است. وی به دلیل تنوع و حجم فعالیت های ادبی اش، تاثیر خود را در همه جای تاریخ جنبش مشروطیت به جا گذاشته است. بهار را با وجود همه ی تنوعی که در فرم های شعرش نشان داده است، باید آخرین قصیده سرای شعر فارسی به شمار آورد. بی هیچ تردید از روزگار خاقانی به بعد قصیده سرایی نظیر او به عرصه نرسیده است.

- ایرج میرزا (١٣٠۵-١٢۵٣ش) از نظر حجم آثارش به پای بهار نمی رسد، ولی به علت آشنایی با ادبیات اروپا و نیل به مرحله ی جدیدی در زبان شعری که دارای استحکام و سلاست است، تاثیری فوق العاده در دوره ی خود و دوره های بعدی به جا گذاشت. زبان شعری او از روزگار سعدی تا به امروز سلیس ترین زبان شعری به شمار می رود.

-  ادیب الممالک (١٢٩٧-١٢٤٠ش) نخستین شاعری است که در ترکیب انواع شعر در فرم های سنتی و زبان کهن مهارت و تجزبه دارد. شعر او که از نظر واژگان و شناخت عمومی شاعر از شعر، شگفت آور است، با خون و فریاد دوره ی مشروطیت آمیخته است.

- عارف قزوینی (١٣١٣- ١٢٦١ش) از شاعران توده ی مردم و به ترین تصنیف ساز این دوره است. تصنیف های او که خود شاعر آن ها را در کنسرت های سیاسی اش با آهنگ هایی که خود اجرا می کرد و می خواند، ورد زبان همه بود. غزل های سیاسی او نیز با همه ی ضعف زبانی اش نقل محافل و از جذابیت ویژه ای برخوردار بود.

- میرزاده عشقی (١٣٠٣-١٢٧٣ش) از روزنامه نگاران جوان انقلابی بود که زندگی خود را در راه وطن دوستی باخت و در جریان تظاهراتی مردمی که برای انقراض رژیم قاجار بر پا شده بود کشته شد. زبان شعری او تند و فحاش، ولی با صداقت و وطن دوستانه بود. او در قلمرو شعری تجربه هایی از خود نشان داد که برخی از آن ها را می توان نقطه ی آغاز اصلاح ادبی زمان او به شمار آوزد. نخستین نمایش نامه نویسی منظوم در ادبیات فارسی از او است.

-  علی اکبر دهخدا (١٣٣٤ش- ١٢٩٧ق) سیاستمدار، ادیب، محقق استثنایی و نویسنده ی برجسته ی عصر خود بود. او در زمینه ی نظم و نثر کم تر کار کرد، ولی آن چه را هم که کرد کافی بود تا او را از پیشگامان نثر فارسی و پدر زبان قصه نویسی در ادبیات ما جای دهد. او در شعر نیز اصلاح گر و پیشگام بود. سطح تحقیق او همتا ندارد. بزرگ ترین فرهنگ نامه ی زبان فارسی ( لغت نامه) از آن اوست ( نزدیک به ١٠٠ جلد)

- سید اشرف گیلانی (١٣١٣- ١٢٤٩ش) سردبیر روزنامه ی مردمی و موثر نسیم شمال که بیش تر به نام روزنامه اش معروف شده است، یکی از کامل ترین شاعران مردمی عصر خود است. شعر او از نظر فرم درونی و مفهوم برونی آن به زبان توده ی مردم سروده شده است.

- ابوالقاسم لاهوتی (١٣٣٦- ١٢٦٦ش) سیاستمدار و شاعر که دارای زندگی پرآشوبی بود. او پس از یک برخورد داخلی در آذربایجان از ایران گریخت و به اتحاد شوروی رفت و بقیه ی عمرش را در آن جا گذراند و در همان جا در گذشت. وی یکی از شاعران بسیار فعال در این دوره به شمار می آید که در زمینه ی محتوا، زبان و فرم شعر فارسی به تجارب چندی دست یافت که در تحول شعر فارسی از اهمیت بسیاری برخوردار است.

- فرخی یزدی (١٣١٨- ١٢٦٨ش) شاعر چپ گرا و روزنامه نگار آزادی خواهی که از طبقه ی محروم و مظلوم جامعه ی ایران بود. او تا پایان عمرش که حکایت مبارزه ی طولانی، زندان و بیماری است، به شدت از طبقه ی محروم دفاع کرد. او از بزرگ ترین غزل سرایان روزگار خود بود و غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با آن که فرخی تحصیلات عالی نداشت، لیکن شعر او بسیار پیچیده تر و استوارتر از اشعار معاصرینش است. در سال ١٣١٨ش به دستور رضاه شاه در زندان قصر آمپول هوا به او تزریق نموده و شهیدش کردند.

- پروین اعتصامی (١٣٢١- ١٢٨٦ش) یکی از مستقل ترین شاعران دهه های اخیر این دوره و یکی از موثرترین آنان بوده است . شعر پروین تلفیقی است از "خرد و پند" کهن همراه با نوعی دل سوزی و واکنش در برابر مسایل دور و بر خود که در جای خود یادآور آثار نویسندگان قدیم است و اغلب پوششی از رمانتیسم بر خود دارد که تاثیر ادبیات غرب نیز در آن به چشم می خورد.

توجهی که به زندگی محرومان و زحمتکشان در شعر او دیده می شود باعث برتری آثارش نسبت به آثار بسیاری از معاصرانش شده است. وی ژانر " مناظره " را در شعر فارسی با سبک بسیار زیبایی دوباره زنده کرده است و این نوع از شعر برای بیان موضوع مورد نظر شاعر به کار گرفته شده است. پروین به دوران کودتا تعلق دارد ولی اورا می توان از جمله شاعران اواخر دوره ی مشروطیت به شمار آورد.

- نیما یوشیج (١٣٣٩- ١٢٧٧ش ) اسم مستعار علی اسفندیاری، پدر شعر نو زبان فارسی و بنیادگذار اصول اصلی آن است. او سرودن شعر را در اواخر دوره ی مشروطیت آغاز کرد و در حقیقت باید او را از شاعران بعد از مشروطیت به شمار آورد، زیرا که او پس از کودتای سال ١٢٩٩ش به عنوان شاعر معروف شد و چاپ آثار او و نفوذ و تاثیرش بر شعر فارسی پس از جنگ دوم جهانی و فروپاشی رژیم رضاه شاه انجام گرفت. نیما نقادی دقیق نیز بود که تحت تاثیر مطالعات خود از ادبیات غرب، تحول بنیادی در جریان شعر فارسی ایجاد کرد و بعد جدیدی به آن بخشید.

 

٣- ٢-  ویژگی های نثز فارسی در دوره ی مشروطیت

در دوره ی مشروطیت، روزنامه نگاری، نثز فارسی را از آسمان هفتم هنر و تکنیک به حیطه ی زندگی روزمره فرو کشید. نثر روزنامه های دوره ی قاچار از نظر دستور زبان البته قابل انتقاد است ولی این نثر بسیار ساده و در بیان مفاهیم خود راه خطا نرفته است.

تاریخ تحول این نثر، که آن را باید پدر زبان قصه نویسی نو به شمار آورد، به اواسط سلطنت ناصرالدین شاه بر می گردد و اگر نثر ساده ی قائم مقام را کنار بگذاریم، می توان گفت که این نثر نو با آثار نویسندگانی چون :

عبدالرحیم طالبوف تبریزی (١٢٩١- ١٢١٤ش)

حاج زین العابدین مراغه ای (١٢٩٠- ١٢١٩ش)

میرزا حبیب اصفهانی (١٢٧٧- ... ش) با ترجمه ی "حاجی بابای اصفهانی" جیمز موریه

آغاز شد.

چرند و پرند علی اکبر دهخدا، یعنی نوشته های سیاسی و اجتماعی او که در روزنامه ی صور اسرافیل، ١٢٨٦ ش، چاپ می شد، نیز آغازی در زمینه ی قصه نویسی نو است. گرچه هدف دهخدا قصه نویسی نبوده است، ولی او در نوشته های خود توجه ویژه ای به مساله ی " لحن " کرد. یعنی پیش از او، در قصه و نوشته های روایی، هر کسی به هر طبقه ای که تعلق داشت، با همان زبانی صحبت می کرد که نویسنده به کار می برد. ولی دهخدا کوشید زبان هر شخص را با لحن ویژه ی خود او عرضه کند. از این رو، در این اثر " آخوند" زبان ویژه ی خود را دارد و " پیرزن" زبان خود را و بقیه نیز به همین ترتیب. محمد علی جمال زاده که در قصه های خود تا حدی به مساله ی " لحن " توجه کرده است، بدون شک تحت تاثیر دهخدا بوده است.

 

٣- دوره ی " فترت " ، دوره ی پس از کودتای رضا شاه ( از ١٢٩٩ تا ١٣٢٠ ش)

ادبیات فارسی در سال های نخستین پس از کودتای سال ١٢٩٩ش آخرین تلاش خود را برای حفظ آزادی و استقلال و نگهداری آن بذر انجام داد که به بهای اندوه و دل شکستگی، در جامعه ی ایران در حال رشد بود. با این حال نتوانست در برابر رخنه ی ریاکاری و نیروی پول خارجی ایستادگی کند.

انگلیس که دیگر پیوندی با رژیم قاجار نداشت و دریافته بود که اگر دموکراسی در ایران ریشه بگیرد، خطر رخنه ی بلشویسم دو چندان می گردد و هزار و یک خطر دیگر، از جمله در هند، با استفاده از ضعف دولت توانست مردی را روی کار بیاورد که به دلیل خصوصیات شخصی می توانست به تر از شاهان قاجار در صحنه ظاهر گردد.

بدین ترتیب سید ضیاءالدین طباطبایی که روزنامه نگاری جوان بود با کودتای اسفتد سال ١٢٩٩ ش و با ابزار مردم فریبانه وارد صحنه شد، همراه خود یک فرمانده ی نظامی را نیز وارد صحنه کرد که بعدها رضا شاه شد و پس از مدتی نیز طبق دستور انگلیس صحنه را ترک گفت.

هنگامی که او با فزیب کاری اعلام کرد که هدف او پایان دادن به حکومت فاسد و اشرافی است و به نخست وزیری منصوب شد، در نتیجه ی طرح ماهرانه ی انگلیس و زرنگی ذاتی اش توانست مردم را برای مدت کوتاهی به سوی خود بکشد، تا آن جا که هنگامی که ماموریتش پایان یافت و صحنه را ترک گفت، شاعری نظیر عارف قزوینی که در میهن پرستی و خصوصیات خوب او تردیدی نبود، یکی از معروف ترین تصنیف های خود را به افتخار او سرود و آرزوی بازگشت دوباره ی او را کرد. این شعر به قدری صادقانه بود که برخی از مصرع های آن به صورت ضرب المثل درآمد.

بررسی و تحلیل محتوای این شعر عارف ما را به این نتیجه می رساند که انگلیس بر یکی از حساس ترین احساسات جامعه ی ایران انگشت نهاده بود و آن احساس تنفر از دولت اشرافی بود. و مردم گمان می کردند که با ظهور شخصی چون سید ضیاء از میان مردم، عمر دولت اشرافی در ایران به پایان رسیده است.

پس از تحت کنترل گرفتن کامل اوضاع توسط ژنرال رضا خان که سپس وزیر جنگ شد و سرانجام پادشاهی از قاجار به او منتقل گردید، در این اوضاع، عشقی (در تظاهراتی کشته شد)، فرخی یزدی (در زندان شهید شد)، بهار و دهخدا و روزنامه ی نسیم شمال از سیاست کناره گرفتند، لاهوتی به اتحاد شوروی تبعید شد و عارف که از کرده ی خود پشیمان شده بود به صورت فردی منزوی در یکی از دره های نزدیک همدان به انزوا خزید و جز یک سگ با هیچ تنابنده ای رابطه پیدا نکرد و همه را دروغگو نامید.

و بدین سان جان کلام و لب و مغز شعر و ادبیات جنیش مشروطیت مردم ایران گرفتار ایامی سیاه و شیطانی گردید.

 

١- ٣- جریان های شعر فارسی در دوره ی فترت

در چون این اوضاع و احوالی شعر فارسی چه کاری می توانست بکند جز آن که یا هدف اصلی خود، یعنی پیوند با اعماق زندگی و جامعه را ببازد، یا آن که برای مدتی چشم روی هم بگذارد و یا اگر هم خواست درباره ی هدفش سخنی بگوید آن را با واژگان پیچیده و دو پهلو بیالاید.

از این دیدگاه در این دوره دست کم می توان دو گروه شاعر را تشخیص داد :

- شاعرانی که کاری با زندگی و سیاست نداشتند.

- شاعرانی که پیوند خود را با زندگی و سیاست حفظ کردند.

که در میان هر دو گروه هواداران اصلاح شعر یا طرفداران شعر سنتی نیز وجود داشتند.

گروه نخست که کاری با زندگی و سیاست نداشت، آنانی بودند که تا حدی نیز در خدمت نظام بودند و آن را می ستودند و وحید دستگردی (سردبیر مجله ی ارمغان)، افسر (رییس انجمن ادبی ایران)، امیرالشعر نادری، غمام همدانی، عبرت مصاحبی، صادق سرمد و عباس فرات از این رده بودند.

شعر آنان مرکب از غزل، قصیده، قطعه، رباعی و شمع و گل و پروانه و اندرزهای مکرر بود. تعداد آنان زیاد و عملکردشان صفر بود. ارگان ادبی بیش تر آنان نشریه ای بود با عنوان " کانون شعرا " ( ١٣١٣ ش ) که به سردبیری حسن مطیعی از عمال دولت منتشر  می شد. برای آشنایی با شیوه ی تفکر این گروه کافی است که نگاهی به فهرست عنوان های بیانیه ی شعری آنان بیاندازیم :

- ایجاد حس وطن پرستی و شاه دوستی

- مبارزه ی جدی با مسکرات

- ایجاد علاقه در جامعه ی ایران نسبت به تکنولوژی مفید اروپا

- توسعه تولیدات و کالاهای تولیدی ایران

اشعار آنان بیش تر حاوی غزلیات مبتذل عشقی، مسایل اخلاقی کلیشه ای، مدح رضاه شاه، بحث درباره ی ضررهای قمار و مخدرات، نکوهش باده خواری و تشویق ورزش و حرکات بدنی بود.

پیش از دوره ی مشروطیت اگرچه مدح شاهان در اشعار شاعران معمول بود، ولی زبان و فن شعر، اگر هم تکراری بود، به هر حال از نوعی استحکام و قدرت برخوردار بود. ولی همه ی شاعران دوره ی فترت فاقد کم ترین قدرت و استحکام شعری شاعران عهد قاجار بودند. در میان آنان نمی توان یک نفر قاآنی و یا سروش سراغ گرفت.

کار شاعران این گروه در هر حال به دور نگاه داشتن مردم از مسایل اصلی، آزادی و نعمات زندگی بود.

در میان این بخش از شاعران که کاری به امور سیاسی نداشتند، کسانی نیز بودند که دست کم در خدمت سیاست نبودند و  نوعی اصلاح نسبی را در شعر دنبال می کردند که تعدادشان بسیار کم بود و از میان آنان می توان از صورتگر، زشید یاسمی و رعدی نام برد.شعر آنان از نظر فرم و تکنیک محکم تر و شاعرانه تر از آثار دوره ی مشروطیت بود و در میان آثار آنان می توان اشعاری را نیز یافت که خوب و خواندنی هستند.

در گروه دوم که پیوند خود را با زندگی و سیاست حفظ کردند، کسانی بودند که از سنت شعر فارسی حمایت می کردند که تعدادشان هم محدود بود، مانند بهار، فرخی یزدی، پروین اعتصامی، عارف قزوینی و دهخدا. ولی برخی از آنان به ویژه بهار، دهخدا، عارف و پروین در اوج وقایع، شعر را رها کردند.

ولی بخش دیگری از این گروه دوم هوادار اصلاحات در شعر بودند مانند عشقی که در نخستین روزهای به قدرت رسیدن رژیم کشته شد. ایرج که در اوایل سلطنت رضا شاه در گذشت. لاهوتی که در خارج از ایران به سر می برد و سرانجام نیما یوشیج که در سرتاسر این دوره در انزوا مشغول تجربه و تفکر بود و جز در سال های آخر حکومت رضا خان که برخی از اشعار سفید خود را منتشر ساخت ( ١٣١٨ش ) کار دیگری نکرد. این اشعار در آن ایام برای کسی قابل فهم نبود و به آن ها به دیده ی شوخی و سرگرمی می نگریستند و تنها پس از سقوط رژیم رضا شاه و ظهور مطبوعات آزاد بود که شاعران جوان به دنبال راه های جدید راه افتادند و نیما را کشف کردند و پس از آن حضور شعر آزاد در نشریات فارسی روز به روز گسترده تر شد.

بیش تر مواد به کار رفته در آثار نیما ملهم از شیوه های شاعران غربی بود که در نتیجه ی آشنایی او با ادبیات غرب از طریق زبان فرانسه بود. در نوشته های انتقادی او که به صورت تعدادی رساله ی جداگانه به چاپ رسیده اند می توان نظریات انتقادی مفصلی درباره ی شعر و فن شاعری یافت که همه ی آن ها به دلیل ساخت تاریخی شان و نیز به این دلیل که شاهدی بر شعور و تیزبینی استثنایی نیما هستند، دارای اهمیت و ارزش بسیاری هستند.

 

٤- دوره ی پس از جنگ دوم جهانی ( از ١٣٢٠ش تا انقلاب بهمن)

تا حدود شهریور ١٣٢٠ش و کمی پس از آن، تنها نیما یوشیج بود که اشعاری از نوع آزاد که کاملن مخالف با نظم عروضی سنت شعر فارسی بود، می سرود. او در سال ١٣١٨ش توانست نمونه های جدیدی از آن را به چاپ برساند. ولی تا شهریور سال ١٣٢٠ش و یا کمی پس از آن، کسی توجهی به این نوع اشعار نداشت. صدای او جز در مخاطبان بسیار محدود که تحت تاثیر افسانه ی او بودند، یعنی چند جوان که متمایل به کشف بودند ( و مهم ترین شان فریدون توللی بود) بازتابی نداشت.

پس از شهریور سال ١٣٢٠ش، با فروپاشی سانسور و احیای آزادی مطبوعات، راه برای تنفس مملکت باز شد. در آغاز، نشریات جدید ادواری در صحنه ظاهر شدند. که از میان آن ها می توان از نامه مردم ارگان حزب توده مردم ایران (١٣٢۵ش)، پیام نو (١٣٢٣ش) و سخن (١٣٢٢ش) نام برد. چندین نشریه ی زودگذر نیز بودند که هر کدام پس از چند شماره جای خود را به دیگری می سپرد. در این جا و آن جای این نشریات می توان اشعاری از نیمایوشیج و کسانی را دید که گوشه ی چشمی به اشعار او داشتند.

اکنون نگاهی به ویژگی های شعر فارسی و تجارب نو در داستان نویسی و نمایش نامه نویسی در این دوره بیاندازیم:

 

١- ٤- ویژگی های شعر فارسی

در میان نخستین نسل شاعرانی که پس از شهریور ١٣٢٠ش به سرودن شعر پرداختند، می توان از شاعران زیر نام برد:

- دکتر پرویز ناتل خانلری که پس از نیما بیش ترین تاثیر را در شاعران پس از خود داشت. در واقع می توان گفت که تاثیر او در سال های نخست بیش تر از نیما بود.

- محمد علی اسلامی ندوشن

- مجدالدین میرفخرایی (گلچین معانی)

- منوچهر شیبانی

- فریدون توللی

- رواهیچ جواهری

دکتر خانلزی با انتشار مجله ی سخن به راه دیگری غیر از راه نیما افتاد. او "پیشرو" بودن نیما را بسیار دور از جریان اعتدالی یافت و درباره ی او نوشت: « نیما یوشیج اول از همه به دنبال اوزان جدید و غریب رفت و شعر غنایی حود را تحت تاثیر شعرای رمانتیک فرانسه نظیر "دوموسه "و " لامارتین " سرود او شعرش را در قالب های این وزن ها ریخت. پس از آن بار دیگر این قاعده را در هم شکست و به دنبال نوعی از شعر آزاد با مفاهیم عجیب و مبهم رفت که ویژه ی خودش بود. سبک نیما هنوز ( یعنی تا سال ١٣٢٤ش) در جذب مردم به طرف خود موفق نشده و به وسیله ی طبقات بالا نیز پذیرفته نشده است.» (پیام نو، سال اول، شماره ی ٢، برگ ٣٢)

این نشانه ی اعتدالی با آنانی پیوند داشت که شعرهایشان در مجله ی سخن چاپ می شد. در میان آنان فریدون توللی، گلچین گیلانی و بعدها نادر نادرپور نماینده ی جناح اعتدالی شعر فارسی شدند.

اگر بخواهیم از شاعران جناح پیشرو نزدیک به نیما نام ببریم، ابتدا نمی توانیم کس دیگری جز منوچهر شیبانی را ذکر کنیم، ولی از سال ١٣٢٧ش به بعد شاعران جوانی که از فرم ها و اوزان کهن شعر فارسی بریده بودند کم کم افزایش یافتند و نفوذ نیما در همه جا گسترده شد. ترجمه هایی از اشعار اروپایی (فرانسوی، انگلیسی و روسی) منتشر شد و مقالاتی درباره ی محدوده و میدان اصلاحات شعری با اطلاعات وسیع و آزادی کامل انتشار یافت. این عوامل به تنوع عظیمی در حوزه شعر نو فارسی انجامید.

شعر فارسی، چه اعتدالی و چه پیشرو، دو مکتب به وجود آورد :

- شاعرانی که دیده بر مسایل اجتماعی دوخته بودند.

- شاعرانی که به عشق و دل نظر داشتند و یا در برابر طبیعت سر تعظیم فرود می آوردند.

در میان شاعرانی که بیش تر آثار آنان دارای جهت گیری اجتماعی بود می توان نیمایوشیج، آینده، شیبانی، کسرایی، سایه (در برخی اشعارش) و ا. بامداد را نام برد و از میان آنانی که به دنیای درون و اعجاب در برابر طبیعت و به نوعی شعر غنایی پرداختند، می توان از فریدون توللی، خانلری، گلچین، اسلامی ندوشن و نادر نادرپور نام برد.

نخستین "موج" شعر نو فارسی که پس از انتشار شعر نیما در صحنه ظاهر شد و معاصر با شهریور ١٣٢٠ش بود، "موج رمانتیسم" بود. معروف ترین شاعران این موج عبارت بودند از: خانلری، توللی، گلچین و نادر نادرپور. این شاعران در عناصر شعر به نکته ای اشاره کردند که آن را می توان در مقدمه ی فریدون توللی بر نخستین مجموعه ی اشعارش ( رها، تهران، ١٣٣٠ش) مشاهده کرد. توللی در این مقدمه ی جالب و شدید اللحن خود بر هواداران سبک سنتی و کهن با نوعی طنز شیوا تاخته و انگاره (ایماژ) های  کلیشه ای شعر آن ها و نیز واژگان مکرر و کهنه ی آنان را که اغلب خالی از موسیقی بود، به بوته ی نقد کشیده است. این مقدمه، بیانیه ی هواداران رمانتیسم بود و اصول و قواعدی که او برای شعر نو عرضه کرده بود، عبارت بودند از:

- هماهنگی دقیق اوزان و حالات

- تازگی مضامین و تشبیهات و استعارات

- بی قیدی گوینده در به کار بردن صنایع بدیعی

- پرهیز از آوردن قافیه ها و ردیف های دشوار

- ایجاد ترکیبات تازه و خوش آهنگ و استفاده از لغات زنده ای که فراموش شده اند

- شناسایی و انتخاب به ترین کلمات

- خودداری از پوشال گذاری در بحور شعر

بعضی از عنوان های این بیانیه ضد و نقیض بود، ولی به هر حال خود این بیانیه و اعمال حامیان آن، شعر فارسی را برای چندین سال به محیطی کشاند که پر از  "ترکیبات تازه" و "نور مهتاب" بود و از سوی دیگر محدود به رمانتیک غزل های عاشقانه و تجارب غم انگیز و توصیفی از غروب بود.

پس از کودتای ٢٨مرداد سال ١٣٣٢ش در نتیجه ی انتشار برخی از مجموعه های شعر و برخی مقالات، این بار "موج" دیگری در شعر فارسی رخ نمود.

به طور کلی شعر فارسی پس از وقایع کودتای سال ١٣٣٢ در دو خط افتاد:

- خطی که از آن ذهن های " امیدوار " بود.

-  خطی که که به ذهن های "مایوس " تعلق داشت

در موج جدید، شاخه ی اجتماعی به دلیل وجود سانسور، ویژگی خون و فریاد خود را کنار نهاد و شاعران به میکده ها، تنهایی، افکار مرده، تخیل و تریاک پناه بردند. تمجید از مرگ و نوعی سکوت و طغیان وحشت بار علیه "شب" گلوی شعر فارسی را گرفت.

اگر به اشعاری که در طی این سال ها سروده شده است نگاهی یباندازیم، در همه ی جوانب آن گفت و گو از "مرگ"، "زمستان" و "دیوار" را می یابیم. شعر به تدریج به نوعی سمبولیسم اجتماعی گرایش پیدا می کند.

شاعران این دوره، که باید آن را دوره ی رشد شعر نو نامید، عبارتند از :

فریدون مشیری، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث (م. امید)، ا. بامداد، محمد زهری، سایه، کسرایی، مفتون امینی، فروغ فرخزاد، نیمایوشیج و احمد شاملو.

موجی که پس از رمانتیسم در شعر فارسی ظهور کرده بود، حرکتی بود که از درون شعر نیما سر در آورد و همان  "موج سمبولیسم اجتماعی" بود و شاعران معروف آن عبارت بودند از: احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخ زاد و سهراب سپهری.

شاید بتوان عبارات فروغ فرخزاد را در سال ١٣٣٩ش ( یعنی ده سال پس از بیانیه فریدون توللی برای موج رمانتیسم) خلاصه ای از نظریات موج سمبولیسم اجتماعی دانست. فروغ نوشت:

- شعر امروز از ذکر اسامی چیزها و جاهایی که ما از بام تا شام با آن ها مواجه هستیم، می ترسد.

- محتوای شعر امروز خالی از ژرف بینی است. شاعر با واژه ها و تخیلات بچگانه بازی می کند و تخیلات هم نظیر زن زیبایی است که وقتی پلک هایش را می گشاید نگاهش مات و بی معنی است.

- عشق در شعر امروز یک عشق سطحی است. این عشق در رابطه ی جنسی زن و مرد خلاصه می شود.

- در شعر امروز از حماسه خبری نیست.

- زبان شعر امروز یک زبان دروغین است. واژه هایی که در یک مفهوم عمومی جای پایی در شعر امروز پیدا کرده، زیبایی و موسیقی شعر را از بین برده است. شاعر بیش تر به زیبایی کلام می اندیشد تا به زیبایی مفهوم.

- شعر فارسی نیازمند وازه های جدید است. شعر امروز باید جرات دست یابی یه این واژه ها را پیدا کند.

( آژنگ جمعه، مهرماه  ١٣٣٩ش)

نیمایوشیج، فروغ، شاملو و تا حدی اخوان ثالث این اصول را در شعر خود مراعات کردند و این بیانیه و شعر این شاعران بود که ناقوس مرگ شعر رمانتیک را به صدا درآورد. احمد شاملو به لزوم استفاده از واژه های کوچه و بازار و زندگی روزمره تاکید کرد و برای گسترش میدان شعرش کوشید. فروغ فرخزاد نیز پس از او همان راه را کوبید، ولی شاعران جوان پس از آن ها که البته در مساله ی زبان سخت کوشیدند، تنها مجموعه ای از واژگان را عرضه کردند و هیچ کدام از آن ها " شعر"  نگفت.

تا سال ١٣٤٨ش که شعر فارسی در نتیجه ی وقایعی که در حوزه ی متجددین ایران رخ داد، بار دیگر جان گرفت و خون در تار و پودش دوید. شیوه ی دیرین یاس و افسردگی جای خود را به امید و شوق داد و "خون"، "شقایق"، "جنگل" و "مرغان طوفان" روح تازه ای در جو مرده و ساکن ایران دمید و جاندارش کرد.

 

٢- ٤- داستان نویسی معاصر ایران

اگر چه قصه نویسی در ایران سابقه ی بسیار طولانی دارد و بسیاری از قصه ها مانند "قصه های هزار و یک شب" از طریق ترجمه از زبان عربی در زبان های اروپایی نیز راه یافته است، لیکن "قصه نویسی" به مفهوم جدید آن، تاریخ زیادی در ایران ندارد. و عمر آن به بک سده هم نمی رسد.

قصه نویسان معاصر ایران با آثار نویسندگانی چون شیخ موسی نثری و صنعتی زاده کرمانی کار نوشتن رمان های تاریخی را آغاز کرده بودند که از نظر تکنیک و اصول قصه نویسی امروز بسیار ابتدایی و توخالی بودند.

تاریخ آغاز نوشتن قصه های کوتاه را باید انتشار کتاب یکی بود یکی نبود نوشته ی سید محمد علی جمال زاده دانست که این کتاب را در سال ١٣٠١ش در برلین منتشر کرد. جمال زاده در مقدمه ی این اثر می نویسد: « هدف من نوشتن قصه ای با سبک ادبی است که از نظر زبان شامل کلمات و اصطلاحات روزمره ی عوام و مردم کوچه و بازار باشد و از نظر توصیف زندگی طبقات مختلف نیز آیینه ای برای نمایش جامعه باشد».

انتشار این مجموعه ی داستان نشانگر راه های گوناگون بریدن از زبان فارسی بود، زیرا هم از نظر زبان مردمی و محاوره ای، در برابر زبان نوشتاری و "قلمی"، و هم از نظر توصیف مفصل قهرمانان داستان ها با آثار رمان های تاریخی پیشینیان قابل مقایسه نبود. جمال زاده راهی را گشود که که نویسندگان بعدی مانند صادق هدایت، بزرگ علوی، صادق چوبک، علی دشتی، محمد حجاری و برخی دیگر آن را پیمودند.

جمال زاده را می توان بنیادگذاز "مکتب رئالیسم" در ادبیات فارسی نامید.

هدایت و علوی موفق ترین نویسندگان نسل خود به شمار می آیند. تنوع آنان و توانایی شان در ترسیم وقایع و مردم

به قدری عالی و چشمگیر است که نویسندگان نسل بعد نیز با همه ی آگاهی شان از کم و کیف قصه نویسی آنان و هنرشان، در به کارگیری تکنیک قصه نویسی، نتوانستند به پای آنان برسند.

هدایت نشانگر ویژگی های چندی از روح طبقه ی مترقی ایران در عصر خود است و این را می توان در همه ی آثارش یافت. یکی از این ویژگی ها تنفر او از محیط سیاسی و اجتماعی زمان خودش است. ( یعنی در سال های ١٢٩٩ تا ١٣٢٠ش) "بوف کور" و "سه قطره خون" و برخی دیگر از فصه های او تصویر همین تنفر است که در لباس تنفر از زندگی جلوه گر شده است. او نیز مانند سایر جوانان نسل خود به نوعی میهن پرستی چنگ زد که باعث آن اوضاع سیاسی زمان او بود. هدایت هم مانند برخی دیگر از ملی گرایان که توجهی به روند تاریخی و عوامل اقتصادی و سیاسی نداشتند، کوشید همه ی گناهان را به گردن اسلام و استیلای عرب بیاندازد. این عقیده در میان افراد نسل او و نیز برخی از افراد مترقی امروز نیز دیده می شود، ولی هدایت یکی از نخستین کسانی است که این خط را در آثارش دنبال کرده و نشان داده است.

هدایت را از نظر قدرت نویسندگی و میدان و تنوع زمینه های آثارش باید شخصیت پیشرو در نثرنویسی معاصر فارسی به شمار آورد. به ترین آثار او عبارتند از: بوف کور، سه قطره خون، سایه روشن، سگ ولگرد و حاجی آقا.

بزرگ علوی که در کنار هدایت قرار گرفته است با آن که آثارش حجم و تنوع آثار هدایت را ندارد، ولی چون در همان نسل و در همان اوضاع اجتماعی زندگی کرده است از برخی لحاظ به هدایت شباهت دارد. روح زندگی و دلبستگی اجتماعی در آثار علوی به چشم می خورد که نتیجه ی رابطه ای است که او با امور سیاسی یک دوره ی بیست ساله و یا بیش تر داشته است. شخصیت های قصه های علوی افرادی سخت کوش، دوست داشتنی و ملموس هستند. رمان "چشم هایش" یکی از به ترین داستان های ادبیات فارسی است که در آن خفقان دوره ی بیست ساله ی رضا شاهی با مهارت تمام تصویر شده است. زندان نقش زیادی در آثار علوی دارد، زیرا خود چندی را در زندان گذرانده است. آثار معروف او عبارتند از: چمدان، چشم هایش، کاغذپاره های زندان، پنجاه و سه نفر و نامه ها.

پس از شهریور ١٣٢٠ش نسل جدیدی وارد صحنه ی داستان نویسی فارسی گردید که در راس آنان صادق چوبک قرار داشت. او با انتشار "خیمه شب بازی" در سال ١٣٢٤ش نشان داد که نویسنده ای توانا است. پس از او می توان از  جلال آل احمد، ابراهیم گلستان، به آذین و سیمین دانشور نام برد که در سال های بعد به شهرت رسیدند.

صادق چوبک پس از خیمه شب بازی ، انتری که لوطی اش مرده بود، چراغ آخر، روز اول قبر، سنگ صبور و تنگسیر را نوشت و در توصیف قشرهای پایین جامعه مهارت داشت.

جلال آل احمد یبن یک قصه نویس و رساله نویس قرار داشت و از این رو چه هنگامی که عضو حزب توده ایران بود و چه هنگامی که همراه خلیل ملکی از این حزب خارج شد و نیروی سوم را ایجاد کرد، چهره ی سیاسی اش در تمام آثار او دیده می شد. وی که یکی از نویسندگان مردمی بود زبانی آفریده بود که دارای ایجاز عبارات و بسیار به زبان محاوره ای نزدیک بود. آثار معروف او عبارتند از: دید و بازدید، از رنجی که می بریم، سه تار، زن زیادی، سرگذشت کندوها، مدیر مدرسه، نون و القلم، غرب زدگی و روشنفکران.

ابراهیم گلستان نیز که با حزب توده ایران آغاز کرده بود، همان راهی را رفت که آل احمد رفت، لیکن بعدها نظریاتش در باره ی هنر تغییر یافت و به نوعی "فرمالیسم در هنر" رسید. آثار او تحت تاثیر نویسندگان امریکایی قرار دارند و او یکی از اولین کسانی است که آثار همینگوی را به زبان فارسی برگرداند. آثار او عبارتند از: شکار سایه، آذر ماه و آخر پاییز،جوی و دیوار و تشنه، مهر و ماه و نثر او شاعرانه و جذاب است.

محمود اعتماد زاده ( به آذین) یکی از تویسندگان معروف و مترجمان نسل خود بود. او طرفدار رئالیسم اجتماعی بود و تحت تاثیر ادبیات روسیه قرار داشت. وی تعدادی از آثار درجه اول را از فرانسه و روسیه ترجمه کرده و در این کار مهارت بسیاری نشان داده است. او با نوعی نثر پیچیده و محکم همراه با احساس انسانی می نوشت ولی  تکنیک قصه هایش به پای قدرت تفکر و استحکام نثرش نمی رسد.

سیمین دانشور، همسر جلال آل احمد، با انتشار "سووشون" در ردیف نخست نویسندگان قرار گرفت. منتقدان ادبی این رمان را اگر نه به ترین، ولی یکی از دو یا سه رمان اصلی زبان فارسی به شمار آورده اند.

در سال های پس از  کودتای سال ١٣٣٢ش برخی از نویسندگان دیگر نیز در صحنه ظاهر شدند که بعدها از فعال ترین قصه نویسان ایران به شمار آمدند. از آن جمله اند:

جمال میر صادقی که کار خود را با مجله ی سخن آغاز کرد و با انتشار نخستین مجموعه ی قصه های خود به نام "شاهزاده خانم سبز پوش" به عنوان نویسنده ی موفق رئالیسم اجتماعی پا به عرصه ی ادبیات گذاشت. دیگر مجموعه های قصه های او عبارتند از: چشم های خسته ی من، شب های تماشا و گل زرد، درازنای شب (رمان)، شکسته ها، این سوی تل های شن، نه آدم و نه حیوان.

بهرام صادقی نیز که مانند جمال میر صادقی با مجله ی سخن به کار ادبی آغاز کرده بود، ابتدا داستان بلندی به نام ملکوت چاپ کرد و سپس مجموعه ای از داستان های کوتاه به نام سنگ و قمقمه های خالی منتشر ساخت. وی از نظر فرم داستان ماهر تر است از محتوا، و آثارش  نشان دهنده ی نوعی طنز است.

دکتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) از نویسندگان موفق و موثر بود که در میان نسل خود جای جلال آل احمد را گرفته بود، با این تفاوت که به جای رساله نویسی به نمایش نویسی روی  آورد و در این نوع ادبی ( ژانر) در راس قرار گرفت. مجموعه ی قصه های او عبارتند از: عزاداران بَیَل، واهمه های بی نام و نشان، ترس و لرز، دندیل، گور و گهواره.

قدرت ساعدی در قصه نویسی فوق العاده اسنت و می تواند به یک داستان بی محتوا معنی ببخشد. قهرمانان قصه های او مانند شخصیت های قصه های چوبک از طبقات محروم و بدبخت جامعه ی ایران هستند. وی با آن که نویسنده ای واقع گرا است، ولی ابعاد زمانی و مکانی داستان های خود را طوری جلوه گر می کند که چارچوب داستان را قوام می بخشد و بر زیبایی آن می افزاید.

فریدون تنکابنی نیز یکی از قصه نویسان این نسل است که با انتشار تعدادی از مجموعه داستان با عنوان پیاده شطرنج، ستاره های شب تیره، مردی در قفس شناخته شد. او دارای نثری عالی است ولی از نظر تکنیک قصه نویسی آشنایی زیادی ندارد. در نظر او فکر مهم تر از فرم است.

هوشنگ گلشیری قصه نویس دیگری بود که با انتشار داستان بلند "شازده احتجاب" جایی در میان قصه نویسان نسل خود باز کرد. از او مجموعه ای با نام "مثل همیشه" و یک داستان نیز به نام "کریستین وکید" چاپ شده است. وی تحت تاثیر نویسندگان امریکایی و هوادار فرم و تکنیک "جریان حس آگاهی" ویلیام فالکنر بود.

نادر ابراهیمی نویسنده ای است که آثار بسیاری دارد. وی تجربه گر بزرگی است و  آثارش محتوای محکمی ندارد.

محمود کیانوش از شاعران و نویسندگان این نسل است که نثری بسیار پیچیده و شاعرانه دارد. او شاعری است که قصه می نویسد و در شاعری فعال تر است از قصه نویسی. برخی از قصه های او عبارتند از: آیینه های سیاه، غصه ای و قصه ای، در آن جا هیچ کس نبود، مرد گرفتار.

صمد بهرنگی یکی دیگر از نویسندگان جوان آن دوره بود که در سال ١٣٤٧ش به طرز مرموزی در رودخانه ی ارس غرق شد. آثار او به طور گسترده ای منتشر شد و از محبوبیت زیادی برخوردار گردید. صمد قصه هایش را بیش تر برای کودکان می نوشت و لی "ماهی سیاه کوچولو"ی او مورد مطالعه ی بزرگ سالان قرار گرفت. وی خود را وقف مردم کرده بود و برخی از آثارش گنجینه ی ادبیات عامه در آذربایجان ایران است.

در نسل های بعدی به ترتیب می توان از نویسندگان زیر نام برد:

- درویش، رسول پرویزی.

- بهمن فرسی، بابا مقدم

- گلی ترقی، مهشید امیر شاهی، احمد محمود، امین فقیری، شمیم بهار، ناصر تقوایی، محمود دولت آبادی.

 

٣- ٤- نمایش نامه نویسی

نئاتر به معنی امروزی آن تا سده ی اخیر در شرق وجود نداشته است. به احتمال قوی نخستین کسی که در آسیا به نمایش نامه نویسی پرداخته است میرزا فتح علی آخوند زاده است که در سال ١٢٣٨ش چندین نمایش نامه به زبان آذربایجانی در قفقاز نوشته است. میرزا جعفر قراچه داغی این نمایش نامه ها را بلافاصله با راهنمایی خود آخوند زاده به فارسی ترجمه کرد و از اقبال عمومی برخوردار شد و تئاتر و نمایش نامه نویسی از زمان ناصرالدین شاه بود که در ایران ظاهر گردید.

پیش از این دوره، آثاری در ایران وجود داشت که دارای هسته ای از نمایش نامه نویسی بوده است، یعنی قطعاتی گوناگون و مضحک که اکنون نیز می توان آن ها را در برخی استان ها مشاهده کرد.

در عهد صفوی آثار نمایش گونه ای درباره ی زندگی و شهادت امامان شیعه و به ویژه امام حسین و یاران او در فاجعه ی کربلا نوشته شده است که به نام "تعزیه" یا "شیبه خوانی" شهرت دارند.

آشکار نیست که تعزیه و شبیه خوانی پیش از صفویان چه نهادی بوده است که بعدها در شکل کهنش به عهد صفویان رسیده است. احتمال دارد که صفویان به علت آشنایی با غرب، این نمایش گونه ها را به تقلید از نمایش نامه هایی ساخته باشند که درباره ی قدیسین دین مسیح در اروپا رایج بوده است.

به هر حال نکته ی مهم این است که ادیبات ایران و اسلام اهمیتی برای "درام" قایل نبوده اند. از این رو نیز "شاعرانه های ارسطو" برای آنان غیرقابل ترجمه بوده است و هنگامی که مفسران مسلمان خواستند نظرات خود را درباره ی فلسفه ی ارسطو ارایه کنند، آن ها را نامفهوم دانستند و یا کوشیدند ترازدی، مرثیه یا کمدی را با هجو و مرثیه و از این قبیل منطبق سازند، زیرا در ادبیات عرب هجو و مرثیه رایج بود.

نکته ی مهم دیگر آن است که علت این  مساله که چرا ادبیات نمایش نامه نویسی در ایران پا نگرفته بوده است، به ساخت طبقاتی و نظام حکومت استبدادی آن بر می گردد، زیرا تار و پود این نوع ادبیات را "نقادی" بافته است و حکومت استبدادی اجازه ی رشد آن را نمی دهد. تجربه نیز نشان داده است که تنها در دوره هایی که نسیم آزادی در ایران وزیده است جنبشی در این ژانر هنری ایجاد شده است. مثلن به هنگام برقراری مشروطیت، در زمان تبعید رضا شاه و یا پس از جنگ دوم جهانی.

با آن که پس از نمایش نامه های میرزا فتح علی آخوند زاده، تعدادی نمایش نامه ی دیگر نیز در ایران نوشته شد، ولی باید گفت که آغاز کار تئاتر ایران در پس از سال ١٣٢٠ش قرار دارد، یعنی در آن هنگام که مردم پس از تبعید رضا شاه به آزادی رسیده بودند و تا پیش از آن، یعنی در همان دوره ای که نمایش نامه های آخوند زاده منتشر گردید، ملکم خان نیز نمایش نامه هایی در ایران نوشته و منتشر ساخته بود و تا اواخر جنگ دوم جهانی نیز نویسندگانی مانند رضا کمال شهرزاد، عشقی ( شاعر معروف)، حسن مقدم (علی نوروز)، ابوالحسن فروغی ( نمایش نامه ی منظوم) نمایش نامه هایی نوشته و منتشر ساخته و روی صحنه آورده بودند که بیش ترشان با نوعی ملی گرایی عجین شده بودند و جایی برای نقادی اخلاقی یا اجتماعی نداشتند.

ولی پس از شهریور ١٣٢٠ش میدانی وسیع برای رشد همه ی انواع هنر گشوده شد و ادبیات نمایش نامه نویسی نیز که اکنون می توانست نقادی کند، به راه رشد افتاد. در این دوره، ترجمه ی آثار کلاسیک جهان در این زمینه آغاز گردید و آثاری از شکسپیر، آخیلوس، شیللر، مولیر، گوگول، چخوف، گورکی، سارتر، کامو و دیگران ترجمه شد و نویسندگان ایرانی مانند صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و صادق چوبک توجهشان را به نمایش نامه نویسی معطوف کردند. تئاتر نیز در تهران و دیگر ایالات ایران تاسیس شد.

شخصیت بزرگ تئاتر ایران پس از جنگ دوم جهانی عبدالحسین نوشین بود.

تئاتر ایران پس از کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ش به تدریج افول کرد و فقط بعدها چند درام نویس خوش قلم و معروف ظاهر شدند که عمده ترین آنان دکتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) بود.

بهرام بیضایی و اکبر رادی نیز  از بزرگان این عرصه به شمار می آیند.

 

 

از : ادبیات نوین ایران، تهران، ۱۳۶۳

 

[ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 23:41 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
 

هوشنگ ابتهاج

نشود فاش کسی آنچه میان من و تست

 

تا اشارات نظر، نامه رسان من و تست

 

گوش کن با لب خاموش سخن میگویم

 

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست

 

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

 

حالیا چشم جهانی نگران من و تست

 

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

 

همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

 

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه

 

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست

 

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت

 

گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست

 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل

 

هرکجا نامه عشق است نشان من و تست

 

سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر

 

وه ازین آتش روشن که به جان من و تست

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:45 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
تا تو با منی زمانه با من است
هوشنگ ابتهاج

تا تو با منی زمانه با من است

بخت و کام جاودانه با من است

تو بهار دلکشی و من چو باغ

شور و شوق صد جوانه با من است

یاد دلنشینت ای امید جان

هر کجا روم روانه با من است

ناز نوشخند صبح اگر توراست

شور گریه ی شبانه با من است

برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست

رقص و مستی و ترانه با من است

گفتمش مراد من به خنده گفت

لابه از تو و بهانه با من است

گفتمش من آن سمند سرکشم

خنده زد که تازیانه با من است

هر کسش گرفته دامن نیاز

ناز چشمش این میانه با من است

خواب نازت ای پری ز سر پرید

شب خوشت که شب فسانه با من است

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:43 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
باز باران با ترانه

 

گلچین گیلانی

به یاد شعر های زیبای دوران کودکی

 

باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :

"
روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
"
این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

"
روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

"
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا! "

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:40 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
 

زنده یاد دکتر علی شریعتی

اکنون شهیدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستیم.

شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم

آنها که گستاخی آن‌ را داشتند که ـ وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کردند

 رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم،

صدها سال است که مانده‌ایم و جا دارد که دنیا بر ما بخندد

که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ می‌گرییم

 و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:38 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
میتراود مهتاب
زنده یاد نیمایوشیج

میتراود مهتاب

 

میدرخشد شبتاب

 

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

 

غم این خفته ی چند

 

خواب در چشم ترم میشکند

 

 

 

نگران با من استاده سحر

 

صبح میخواهد از من

 

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

 

در جگر لیکن خاری

 

از ره این سفر میشکند

 

 

 

نازک آرای تن ساق گلی

 

که به جانش کشتم

 

و به جان دادمش آب

 

ای دریغا!به برم میشکند

 

 

 

دستها می سایم

 

تا دری بگشایم

 

بر عبث می پایم

 

که به در کس آید

 

در و دیوار به هم ریخته شان

 

بر سرم می شکند

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:32 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير

                                                زنده یاد فروغ فرخزاد

رفتم ، مرا  ببخش و مگو  او وفا نداشت                        راهي  به  جز  گريز برايم  نمانده  بود
اين  عشق  آتشين   پر  از  درد  بي اميد                      در  وادي  گناه و  جنونم  كشانده  بود
رفتم  كه داغ بوسه ي پر حسرت  تو  را                        با  اشكهاي  ديده  ز  لب شستشو دهم
رفتم  كه   نا تمام   بمانم  در  اين  سرود                       رفتم  كه  با نگفته به  خود  آبرو دهم
رفتم ، مگو مگو كه چرا رفت ، ننگ بود                             عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده ي خموشي و ظلمت ، چو نور صبح                     بيرون  فتاده بود  به يك باره  راز ما
رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم                       در لا به لاي  دامن شب رنگ زندگي
رفتم  كه  در سياهي  يك  گور  بي نشان                      فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي
من از دو چشم روشن و گريان گریختم                           از خنده هاي وحشي  طوفان گريختم
از  بستر  وصال  به آغوش  سرد  هجر                             آزرده  از  ملامت   وجدان  گريختم
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز                            ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير
مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم                  مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش                    در  دامن  سکوت  به  تلخی   گریستم

نالان  ز کرده ها و  پشیمان  ز گفته ها                             دیدم  که  لایق  تو  و عشق  تو  نیستم

 

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:30 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
خوش به حال غنچه های نیمه باز

زنده یاد فریدون مشیری

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک ،
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید ،

برگ های سبز بید ،

عطر نرگس رقص باد ،

نغمه شوق پرستو های شاد ،

خلوت گرم کبوتر های مست
...
نرم نرمک می رسد اینک بهار ،

خوش به حال روزگار
!

خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ،

خوش به حال غنچه های نیمه باز ،

خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب
.


خوش به حال من ، گرچه - در این روزگار
-
جامه رنگین نمی پوشی به کام ،

باده رنگین نمی نوشی ز جام ،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت - از آن می که می باید - تهی یست



ای دریغ از تو اگر
چون گل نرقصی با نسیم !
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
.


گر نکوبی شیشه غم را به سنگ ؛

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
!   

 

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:28 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زنده یاد فریدون مشیری

 

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

 

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

 

وجودم از تمنای تو سرشار است

 

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:26 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
صبح یک روز سرد پائیزی

زنده یاد قیصر امین پور

 

صبح یک روز سرد پائیزی - روزی از روز های اول سال
   

بچه ها در کلاس جنگل سبز - جمع بودند دور هم خوشحال
   

بچه ها غرق گفتگو بودند - بازهم در کلاس غوغا بود
   

هریکی برگ کوچکی در دست! - باز انگار زنگ انشاء بود

تا معلم ز گرد راه رسید - گفت با چهره ای پر از خنده
   

باز موضوع تازه ای داریم - آرزوی شما در آینده
   

شبنم از روی برگ گل برخواست - گفت میخواهم آفتاب شوم
   

ذره ذره به آسمان بروم - ابر باشم دوباره آب شوم
   

دانه آرام بر زمین غلتید - رفت و انشای کوچکش را خواند
   

گفت باغی بزرگ خواهم شد - تا ابد سبز سبز خواهم ماند
   

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم - مثل لبخند باز خواهم شد

با نسیم بهار و بلبل باغ - گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت میخواهم - فارغ از سنگ بچه ها باشم

روی هر شاخه جیک جیک کنم - در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت: - کاش با باد رهسپار شوم
   

تا افق های دور کوچ کنم - باز پیغمبر بهار شوم
   

جوجه های کبوتران گفتند: - کاش میشد کنار هم باشیم
   

توی گلدسته های یک گنبد - روز و شب زایر حرم باشیم
   

زنگ تفریح را که زنجره زد - باز هم در کلاس غوغا شد

هریک از بچه ها بسویی رفت - ومعلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین میگفت: - آرزوهایتان چه رنگین است
   

کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من اینست

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:24 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
ما که این همه برای عشق
زنده یاد قیصر امین پور

 

ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا؟!...
در رثای بی شمار عاشقان
که بی دریغ...
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:21 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]

 

زمستان
  زنده یاد مهدی اخوان ثالث
  سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
  که سرها در گريبان است

  کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
  نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
  که ره تاريک و لغزان است
  وگر دست محبت سوي کسي يازي
  به اکراه آورد دست از بغل بيرون
  که سرما سخت سوزان است
  نفس ، کز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريک
  چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
  نفس کاين است ، پس ديگر چه داري چشم
  ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟
  مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چرکين
  هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...
  دمت گرم و سرت خوش باد
  سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
  منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
  منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
  منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
  نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
  بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم

  حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي   لرزد
  تگرگي نيست ، مرگي نيست
  صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
  من امشب آمدستم وام بگذارم
  حسابت را کنار جام بگذارم
  چه مي گويي که بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
  فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
  حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان   است
  و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
  به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
  حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است
  سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
  هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
  نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
  درختان اسکلتهاي بلور آجين
  زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
  غبار آلوده مهر و ماه
  زمستان است

[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:16 ] [ داراب علیخانی فرادنبه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران


ورود شما را به این وبلاگ خوش آمدعرض می کنم و امید وارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد.
موضوعات وب
امکانات وب