دو رکعت عشق

   شهید«رحیم الهی» درچهار سالگی پدرش راازدست دادبا سختی بسیار به دوران جوانی رسید ازعملیات افتخار آفرین فتح المبین با یک دنیاخاطرات شیرین برگشته بودکه ازدواج کردوپس ازچندروزخودراآماده  می کرد تا به جبهه بازگردددوستان وآشنایان هرچه اصرارکردندکه چند روزی رفتنترابه تاخیر بینداز، موثرواقع نشدچند روزقبل ازاعزام باتنی چند ازدوستانش به کنار مزارشهدای شهر«شال »رفته بود وحتی محل دفن خودرابه آنها نشان داده بوددرشب شهادتش دست وپای خودرا حنابسته بوددروصیت نامه اش نوشته بود: «این دوبیت شعر راروی سنگ قبرم بنویسید:

           آنکس که توراشناخت جان راچه کند

            فرزندوعیال وخانمان را چه کند

           دیوانه کنی هردو جهانش بخشی

          دیوانه تو هردوجهان راجه کند.»

  اینک او درمزار شهدای شال درکنارجد بزرگوارش مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جبل عاملی آرمیده است.

 

دورکعت عشق

دورکعت عشق

چهره ای جدی ونورانی داشت نامش کاظم بود وصفتش نیز همین در وصیت نامه اش نوشته بود:

«این دوبیت را بر مزارم بنویسید:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید

بگشای تربتم را بعداز وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن بر آید»

هنگامی که تابوت وی را گشودند،بدنش سیاه وسوخته شده بود آن آتش نبود جز آتش عشق الهی و اوکسی نبود جز «کاظم حدادپور»

****

شهید «مرتضی خادمی»

از بچه های پرتلاش جنگ،درعملیات محرم مجروح شده بود،بچه ها اورابه

بیمارستان منتقل کردند امافردای آن روز درمقابل چشمان نگران ما ، درخط مقدم اورادیدیم که باوجود زخمهای فراوانش همچنان لبخند می زد.

 

 

دو رکعت عشق

دو رکعت عشق

بسیجی شهید «ابوالفضل شکوری»

با شروع جنگ رهسپار جبهه نبرد شدوبرای اینکه با مخالفت پدر ومادر روبرونشود دراوایل سال1360به بهانه کاردر تهران در پست پدافند هوایی به جهاد پرداخت ودفعات دوم وسوم به ترتیب در جبهه های آبادان وگیلان غرب از حریم اسلام دفاع کرد.پس از بازگشت ازجبهه تصمیم گرفت در رشته تخصصی خودش،راه وساختمان،کار کند.ولی از آنجا که دفاع از اسلام وحفظ نظام جمهوری اسلامی رااز هر امری واجب تر می دانست برای بار چهارم به جبهه رفت و در عملیات فتح المبین ،در جبهه شوش ،فرمانده گروهان شد که در اثر ترکش خمپاره یک دست او نیمه فلج شدوترکشهای زیادی به او اصابت کرد.پس از چند ماه که وضع جسمانی او کمی بهبود یافت در حالی که تازه عقد کرده بود واز ناحیه دست رنج می برد،به جبهه رفت ودر مهرماه سال1361 در منطقه «سومار»شربت شهادت را نوشید.

تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن 57

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

 

تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن

 

١- دوره ی پیش از مشروطه ( از اواخر صفویه تا قاجار )

مترقیان ایرانی از اواخر دوره ی صفوی به ویژه از طریق هند تا حدی با شیوه های تفکر و نظم اجتماعی اروپایی و شیوه ی زندگی مردم غرب آشنا شده بودند. یکی از نخستین کسانی که به این مقوله توجه کرد حزین لاهیجی (١١٤۵- ١٠٧١ ش) است که از شاعران مبرز  آن عصر به شمار می رود. او در یکی از آثار خود به طرز حکومت و شیوه ی زندگی اروپاییان و محاسن آن توجه کرده و می نویسد: « شاید تنها راه اصلاح امور ایران در این باشد که آن را بر اساس شیوه های غربیان سر و سامان بخشند ». چندی بعد در همان زمان، عبداللطیف شوشتری در تحفه العالم توصیفات چندی از زندگی مردم انگلستان عرضه کرد که نشانگر آشنایی او از حکومت قانون در این کشور بود. او اثر خود را در اوایل دوره ی قاجار تالیف کرد و در هند منتشر ساخت. بحث او پیرامون فراماسونری و برابری حقوق همه در مقابل قانون جالب توجه است. معاصر و رفیق او میرزا ابوطالب ( ١١٨۵- ١١٤٨ش ) نیز در سفرنامه ی خود به نام مسیر طالبی از شیوه ی زندگی مردم انگلیس که خود به چشم دیده بود، با تفصیل صحبت کرد. او را باید نخستین فرد ایرانی دانست که آشنایی نزدیک با دموکراسی انگلیس داشت و از آن در سفرنامه اش صحبت کرد و توجه دیگران را بدان جلب نمود.

ایده ی آزادی به تدریج از طریق هند و روسیه و نیز امپراتوری عثمانی از طریق زبان ترکی (استانبولی) در ایران اشاعه یافت و سپس تعدادی از افراد نظیر میرزا فتح علی آخوند زاده (١٢۵٧- ١١٩٢ش)، ملکم خان (١٣١٤- ١٢٨٨ش) و سید جمال الدین افغانی (١٢٧٦-١٢١٨ش) برای انتشار افکار  آزادی خواهانه در خارج از کشور فعالیت کردند. ملکم خان به عنوان یک نفر سیاست پیشه و مصلح، میرزا فتح علی به عنوان یک نفر نویسنده و نقاد و سید جمال الدین به عنوان یک نفر متفکر اجتماعی و سیاسی با تکیه بر مذهب و با شیوه های ویژه ی خود، راه را برای انتشار تفکر جدید و اصول ایده ی " آزادی " هموار کردند.

طبیعی است که این افکار و آرا چندی بعد در ادبیات و شعر فارسی متبلور گردید.

نخستین بیانیه در این زمینه که به دلیل سوابق تاریخی تا حدی شدیداللحن و تند بود، بیانیه ی میرزا فتح علی آخوند زاده بود که در اواسط دوره ی ناصرالدین شاه ادبیات کهن ایران و سبک مداحی و ستایش گری را به سختی مورد حمله قرار داد. او با نوشتن چندین نمایشنامه نیز که از نمونه های نخستین نمایشنامه نویسی در ادبیات چاپ شده ی ایران به شمار می رود، به نقادی های خود جان و معنی بخشید.

پس از او میرزا آقا حان کرمانی (١٢٧٦-١٢٣٣ش) اصول نهفته در عبارات آخوند زاده را تبیین کرده در بیانیه ی جدیدی ادبیات کهن فارسی را به بوته ی نقد و قضاوت کشید:

« باید ملاحظه نمود که تاکنون از آثار ادبا و شعرای ما چه نوع تاثیری به عرصۀ ظهور رسیده و نهالی که در باغ سخنوری نشانده اند چه ثمر بخشیده و تخمی که کاشته اند چگونه نتیجه داده است. آنچه مبالغه و اغراق گفته اند، نتیجۀ آن مرکوز ساختن دروغ در طبایع سادۀ مردم بوده است. آنچه مدح و مداهنه کرده اند، نتیجۀ آن تشویق وزرا و ملوک به انواع رذایل و سفاهت شده است. آنچه عرفان و تصوف سروده اند، ثمری جز تنبلی و کسالت حیوانی و تولید گدا و قلندر نداده است. آنچه تغزل گل و بلبل ساخته اند نتیجه ای جز فساد اخلاق جوانان و سوق ایشان به ساده و باده نبخشوده است ».

این نمونه ای از نقادی شعر در زمینه ی محتوا و موضوع در عصر مشروطیت به شمار می رود. همین تفکر را می توان در نوشته های ملکم خان و نیز در شعر دوره ی مشروطیت، نظیر شعر ادیب الممالک فراهانی یافت که تخیلات پیش پا افتاده ی شعرا را مورد حمله قرار می دهد.

شاعران این دوره در بیش تر موارد با دادن بیانیه ای خود را مطرح می ساختند. عشقی که یکی از عمده ترین آنان است  اصلاح گر قافیه به شمار می آید و سایر شاعران نیز از اصلاح ادبی سخن می گفتند، ولی صحبت های آنان از طرح چارچوب موضوع فراتر نرفت.

نخستین تجربه هایی که در این زمینه منعکس شد، تجربه های شاعرانی چون قائم مقام و شیبانی بود. این دو را می توان جلوداران آوردن عقیده ی " آزادی " در حوزه ی ادبیات ایران به شمار آورد. با این حال جرقه های آتشین شعر میهنی و هیجان و تنش مشروطه خواهی در حقیقت در اشعار نویسندگانی چون ادیب الممالک، سید اشرف، علی اکبر دهخدا و ملک الشعرای بهار بازتابید. آنان افرادی بودند که شعرشان همزمان با فعالیت سیاسی و اجتماعی در سایه ی دموکراسی، از پذیرش و انتشار ویژه ای برخوردار گردید و بدین ترتیب شعر فارسی از آغاز سلطنت مظفرالدین شاه به طور کامل کسوت مشروطه خواهی در بر کرد.

 

٢- دوره ی مشروطیت ( از ١٢٨۵ تا ١٢٩٩ ش)

 ادبیات مشروطه شامل بخشی از ادبیات کهن فارسی است که از یک سو ریشه در دهه ی سوم سلطنت ناصرالدین شاه و ویژگی های عمومی آن دارد و از سوی دیگر در ادبیات نوی متجلی می شود که تا سال های نزدیک به کودتای سال ١٢٩٩ ش و حتا چند سال پس از آن ادامه می یابد.

این ادبیات، تلاش و تکاپوی ملت ایران را برای نیل به یک حکومت قانون و بریدن از حکومت استبداد، بازتاب داده است و ظهور آن را می توان با آشنایی ایرانیان با ایده ی "آزادی" به مفهوم اروپایی آن مقارن دانست.

کلمه ی "آزادی"به کرات در شعر کهن فارسی آمده و اشعاری نیز در خصوص آن می توان پیدا کرد، ولیکن مفهوم غربی آن  که حکومت قانون و نوعی نظم اجتماعی متکی بر برابری است، چیزی بود که در نتیجه ی آشنایی شاعران و ادیبان ایران با غرب، در اندیشه و احساسات آنان رسوب کرد.

 

١- ٢- ویژگی های شعر فارسی در دوره ی مشروطیت

در این دوره، شعر فارسی در قلمرو محتوا و اهداف شعری از دربار رست و گام به کوچه و بازار نهاد و مشحون از خون و فریاد و گرمی زندگی و آرمان ها شد.

شعر فارسی قرن های متمادی از زندگی قهر کرده بود و همه ی کوشش هایی که شاعران عهد صفوی برای ایجاد تحول و اصلاح (و به تعبییر خودشان برای ایجاد "حالت جدید") در آن انجام می دادند، چیزی جز تحولی در ظاهر بیان شعری و صور خیال شعری نبود. ولی شعر مشروطیت تا آن اندازه محتوا و گستره ی احساسی شعر فارسی را دگرگون کرد که می توان گفت همه ی پیوندش را با گذشته گسست.

این ویژگی ها را می توان در حوزه های زیر مشاهده کرد:

 

الف: در حوزه ی تفکر و محتوا

مفاهیمی که از همان آغاز وارد شعر فارسی شد، از صادرات غرب به ایران به شمار می رفت و ریشه در آشنایی ایرانیان با فرهنگ و تفکر غربی داشت، مانند:

- وطن

- آزادی و قانون

- فرهنگ نو و تعلیم و تربیت جدید

- زنان و مساله ی برابری با مردان

- نقادی اصول اخلاقی کهن

- مبارزه با خرافات مذهبی ( و گاه با خود مذهب)

البته شاعران در برخورد با این مفاهیم برداشت مشخصی نداشتند. مثلن " وطن " در دیدگاه های مختلف آنان مفاهیم متفاوتی داشت. " وطنی " که سید اشرف (نسیم شمال) از آن صحبت می کرد، " وطنی " بود که با تمام مظاهر اسلامی و شیعه سرشته شده بود و حال آن که وقتی عشقی  صحبت از " وطن " می کرد " ایران " به مفهوم خالص آن بود ( او نیز مانند سایر پیشروان رمانتیک، دوره ی ساسانیان و ایام پیش از استیلای عرب را در نظر داشت. از این رو است که نوعی احساس ضد عرب را می توان از لا به لای اشعار عشقی دریافت و حال آن که سید اشرف اعراب را می ستود .

آزادی و فانون نیز دارای حد و مرز و پذیرش مشخصی نبود. در این زمینه اتوپیای پیش ساخته ای وجود نداشت تا شاعر بتواند با الگو قرار دادن آن، آزادی و قانون را در جامعه پیاده کند، لیکن ستایش زیادی از ایده ی عمومی آزادی و قانون را می توان در اشعار این دوره دید.

مساله ی برخورد با خرافات مذهبی و یا خود مذهب نیز بیش از یک جنبه داشت و برداشت شاعران از آن گوناگون بود. برخی از آنان مسایل جزیی مذهبی را که دارای درونمایه ی خرافی بود، مورد انتقاد قرار می دادند، همان گونه که ایرج میرزا انجام می داد، ولی دیگران اصلن خود مذهب را قبول نداشتند، نظیر عشقی که فردی داروینیست بود و با صراحت تمام آن را می گفت :

قصۀ آدم و حوا همه وهم است و خیال -  نسل میمونم و افسانه بود از خاکم

 

ب : در حوزه ی زبان شعر

بدیهی بود که ورود این نوع احساسات و عواطف به شعر فارسی، باعث شد که شاعران به دنبال زبانی باشند که مناسب با این افکار و عقاید باشد. از این رو شعر فارسی که اکنون به قصد برآوردن نیاز عمیق اجتماعی می خواست با عوام و توده ی مردم رابطه برقرار کند، به سوی زبان کوچه و بازار کشیده شد.

در این دوره واژگان و عباراتی که از زبان مردم کوچه و بازار گرفته می شد، کاربرد عمومی پیدا کرد و واژگان اروپایی که با خود مفاهیم جدیدی به قلمرو نظم اجتماعی و سیاست آوردند، وارد زبان شعر فارسی شد.

ادیب الممالک یکی از شاعرانی است که در این زمینه کم و بیش دست و دل باز بود. ایرج میرزا نیز با زبان شیوای خود از همان آغاز کوشید تا واژگان فرانسوی را وارد شعر خود سازد.

دیدگاه ها و برداشت های سیاسی که زاییده ی اوضاع سیاسی و اجتماعی غرب بود، در شعر این دوره به فراوانی به چشم می خورد. برخی از شاعران به ضرورت و برخی دیگر به تصنع به این واژه های عاریه ای، چنگ زدند و خیال می کردند که کار اصلاح شعر و ادبیات فارسی را بدین شکل می توان از پیش برد.

 

ج : در حوزه ی تخیل

شعر دوره ی مشروطیت آن اندازه پرشور، کوبنده و تند رو است که جایی برای کاربرد خیال و تخیل باقی نگذاشته است. اساس هنر شاعر در این دوره بر نوآوری در زمینه ی تخیل قرار ندارد. از این رو اکنون نقادانی که برای ارزیابی خود از معیارهای اروپای پس از جنگ استفاده می کنند، شعر دوره ی مشروطه را " نوعی نظم" می خوانند، زیرا در آن نمی توان از تخیلات تازه چیزی سراغ گرفت. با این حال در تجربه هایی که ایرج و عشقی در شعر این دوره کسب کردند و نیز در برخی از آثار بهار، نمونه هایی از تلاش برای به دست آوردن " بیان جدید" را به خوبی می توان دید.

 

د : در حوزه ی شکل و ترکیب شعر

شکل و ترکیب شعر این دوره همان اشکال آشنای سنتی است ولی محل کاربرد آن ها فرق کرده است. مستزاد به ناگهان هم جا فراگیر می شود و یکی از فرم های اصلی و عمومی شعر این دوره می گردد. قصیده  گرچه در " جناح ادبی شعر" در آثار بهار، ادیب الممالک و ادیب پیشاوری یکی از اشکال اصلی به شمار می آید، ولی دیگر محبوبیتی را که در دوره ی قاجار داشت تدارد و در " جناح مردمی شعر " شکل مطلوبی نیست. از غزل های عاشقانه و عارفانه هم دیگر خبری نیست و بیش تر در جایی دیده می شود که دارای چاشنی سیاسی باشد. همین مورد درباره ی مثنوی، به ویژه مثنوی بلند هم صادق است. تصنیف که فرم عاشقانه و نیز اجتماعی آن در سرودهای مردمی دیده می شود و جنبه ی فولکلوریک دارد، در این دوره به شکوفایی می رسد و شاعران نخبه آن را با نوعی چاشنی اجتماعی در می آمیزند. در این زمینه یکی از بزرگ ترین شاعران، عارف قزوینی است که به موفقیت چشمگیری در این حوزه دست می یابد و پس از او باید از بهار نام برد.

 

شعر دوره ی مشروطیت به دلیل تحولات عمیقی که در جامعه رخ داده بود و طبقات گوناگونی که همراه آن ها عمل می کردند، به سختی گوناگون بود. این دوره نخستین دوره ای است که شعر فارسی، در یک زمان محدود، چندین سبک و سیاق از خود نشان داده است.

چهار " موج " عمومی شاعران شعر فارسی در این دوره عبارتند از :

١-  موج ادبیات سنتی، یعنی شاعرانی که با وجود همه ی علاقه ای که به مسایل اجتماعی از خود نشان می دادند، حاضر نبودند قدمی از قلمرو سنت فراتر نهند. مانند وحید دستگردی، کمالی و ادیب الممالک، ادیب پیشاوری و ادیب نیشابوری.

٢- موج حامیان توده ی مردم، یعنی شاعرانی که گوشه ی چشمی به قشز عظیمی از توده ی مردم به ویژه عوام داشتند و تلاش برای برقراری مشروطیت از خصایص اصلی شعر آنان است. مانند عارف، عشقی، سید اشرف (نسیم شمال)، فرخی بزدی، دهخدا و بهار.

٣- موج اعتدالی، یعنی حامیان اصلاح بر پایه ی سنت و استحکام فرم و زبان شعری. مانند ایرج، لاهوتی، دهخدا ( در برخی اشعارش) و بهار ( در برخی اشعارش).

٤-  شاعران بی خبر از وقایع جهان، مانند حبیب خراسانی، صفای اصفهانی و صفی علی شاه که سه شاعر عارف هستند و شعر آنان نمونه ی شعر عرفانی این دوره است.

 

٢- ٢ - شاعران عمده ی دوره ی مشروطیت

- ملک الشعرای بهار (١٣٣٠- ١٢٦۵ش) سیاستمدار، روزنامه نگار، محقق و استاد دانشگاه. او بی تردید یکی از بزرگ ترین شاعران دوره ی مشروطیت است. وی به دلیل تنوع و حجم فعالیت های ادبی اش، تاثیر خود را در همه جای تاریخ جنبش مشروطیت به جا گذاشته است. بهار را با وجود همه ی تنوعی که در فرم های شعرش نشان داده است، باید آخرین قصیده سرای شعر فارسی به شمار آورد. بی هیچ تردید از روزگار خاقانی به بعد قصیده سرایی نظیر او به عرصه نرسیده است.

- ایرج میرزا (١٣٠۵-١٢۵٣ش) از نظر حجم آثارش به پای بهار نمی رسد، ولی به علت آشنایی با ادبیات اروپا و نیل به مرحله ی جدیدی در زبان شعری که دارای استحکام و سلاست است، تاثیری فوق العاده در دوره ی خود و دوره های بعدی به جا گذاشت. زبان شعری او از روزگار سعدی تا به امروز سلیس ترین زبان شعری به شمار می رود.

-  ادیب الممالک (١٢٩٧-١٢٤٠ش) نخستین شاعری است که در ترکیب انواع شعر در فرم های سنتی و زبان کهن مهارت و تجزبه دارد. شعر او که از نظر واژگان و شناخت عمومی شاعر از شعر، شگفت آور است، با خون و فریاد دوره ی مشروطیت آمیخته است.

- عارف قزوینی (١٣١٣- ١٢٦١ش) از شاعران توده ی مردم و به ترین تصنیف ساز این دوره است. تصنیف های او که خود شاعر آن ها را در کنسرت های سیاسی اش با آهنگ هایی که خود اجرا می کرد و می خواند، ورد زبان همه بود. غزل های سیاسی او نیز با همه ی ضعف زبانی اش نقل محافل و از جذابیت ویژه ای برخوردار بود.

- میرزاده عشقی (١٣٠٣-١٢٧٣ش) از روزنامه نگاران جوان انقلابی بود که زندگی خود را در راه وطن دوستی باخت و در جریان تظاهراتی مردمی که برای انقراض رژیم قاجار بر پا شده بود کشته شد. زبان شعری او تند و فحاش، ولی با صداقت و وطن دوستانه بود. او در قلمرو شعری تجربه هایی از خود نشان داد که برخی از آن ها را می توان نقطه ی آغاز اصلاح ادبی زمان او به شمار آوزد. نخستین نمایش نامه نویسی منظوم در ادبیات فارسی از او است.

-  علی اکبر دهخدا (١٣٣٤ش- ١٢٩٧ق) سیاستمدار، ادیب، محقق استثنایی و نویسنده ی برجسته ی عصر خود بود. او در زمینه ی نظم و نثر کم تر کار کرد، ولی آن چه را هم که کرد کافی بود تا او را از پیشگامان نثر فارسی و پدر زبان قصه نویسی در ادبیات ما جای دهد. او در شعر نیز اصلاح گر و پیشگام بود. سطح تحقیق او همتا ندارد. بزرگ ترین فرهنگ نامه ی زبان فارسی ( لغت نامه) از آن اوست ( نزدیک به ١٠٠ جلد)

- سید اشرف گیلانی (١٣١٣- ١٢٤٩ش) سردبیر روزنامه ی مردمی و موثر نسیم شمال که بیش تر به نام روزنامه اش معروف شده است، یکی از کامل ترین شاعران مردمی عصر خود است. شعر او از نظر فرم درونی و مفهوم برونی آن به زبان توده ی مردم سروده شده است.

- ابوالقاسم لاهوتی (١٣٣٦- ١٢٦٦ش) سیاستمدار و شاعر که دارای زندگی پرآشوبی بود. او پس از یک برخورد داخلی در آذربایجان از ایران گریخت و به اتحاد شوروی رفت و بقیه ی عمرش را در آن جا گذراند و در همان جا در گذشت. وی یکی از شاعران بسیار فعال در این دوره به شمار می آید که در زمینه ی محتوا، زبان و فرم شعر فارسی به تجارب چندی دست یافت که در تحول شعر فارسی از اهمیت بسیاری برخوردار است.

- فرخی یزدی (١٣١٨- ١٢٦٨ش) شاعر چپ گرا و روزنامه نگار آزادی خواهی که از طبقه ی محروم و مظلوم جامعه ی ایران بود. او تا پایان عمرش که حکایت مبارزه ی طولانی، زندان و بیماری است، به شدت از طبقه ی محروم دفاع کرد. او از بزرگ ترین غزل سرایان روزگار خود بود و غزلیات سیاسی وی در ادبیات فارسی بی نظیر است. با آن که فرخی تحصیلات عالی نداشت، لیکن شعر او بسیار پیچیده تر و استوارتر از اشعار معاصرینش است. در سال ١٣١٨ش به دستور رضاه شاه در زندان قصر آمپول هوا به او تزریق نموده و شهیدش کردند.

- پروین اعتصامی (١٣٢١- ١٢٨٦ش) یکی از مستقل ترین شاعران دهه های اخیر این دوره و یکی از موثرترین آنان بوده است . شعر پروین تلفیقی است از "خرد و پند" کهن همراه با نوعی دل سوزی و واکنش در برابر مسایل دور و بر خود که در جای خود یادآور آثار نویسندگان قدیم است و اغلب پوششی از رمانتیسم بر خود دارد که تاثیر ادبیات غرب نیز در آن به چشم می خورد.

توجهی که به زندگی محرومان و زحمتکشان در شعر او دیده می شود باعث برتری آثارش نسبت به آثار بسیاری از معاصرانش شده است. وی ژانر " مناظره " را در شعر فارسی با سبک بسیار زیبایی دوباره زنده کرده است و این نوع از شعر برای بیان موضوع مورد نظر شاعر به کار گرفته شده است. پروین به دوران کودتا تعلق دارد ولی اورا می توان از جمله شاعران اواخر دوره ی مشروطیت به شمار آورد.

- نیما یوشیج (١٣٣٩- ١٢٧٧ش ) اسم مستعار علی اسفندیاری، پدر شعر نو زبان فارسی و بنیادگذار اصول اصلی آن است. او سرودن شعر را در اواخر دوره ی مشروطیت آغاز کرد و در حقیقت باید او را از شاعران بعد از مشروطیت به شمار آورد، زیرا که او پس از کودتای سال ١٢٩٩ش به عنوان شاعر معروف شد و چاپ آثار او و نفوذ و تاثیرش بر شعر فارسی پس از جنگ دوم جهانی و فروپاشی رژیم رضاه شاه انجام گرفت. نیما نقادی دقیق نیز بود که تحت تاثیر مطالعات خود از ادبیات غرب، تحول بنیادی در جریان شعر فارسی ایجاد کرد و بعد جدیدی به آن بخشید.

 

٣- ٢-  ویژگی های نثز فارسی در دوره ی مشروطیت

در دوره ی مشروطیت، روزنامه نگاری، نثز فارسی را از آسمان هفتم هنر و تکنیک به حیطه ی زندگی روزمره فرو کشید. نثر روزنامه های دوره ی قاچار از نظر دستور زبان البته قابل انتقاد است ولی این نثر بسیار ساده و در بیان مفاهیم خود راه خطا نرفته است.

تاریخ تحول این نثر، که آن را باید پدر زبان قصه نویسی نو به شمار آورد، به اواسط سلطنت ناصرالدین شاه بر می گردد و اگر نثر ساده ی قائم مقام را کنار بگذاریم، می توان گفت که این نثر نو با آثار نویسندگانی چون :

عبدالرحیم طالبوف تبریزی (١٢٩١- ١٢١٤ش)

حاج زین العابدین مراغه ای (١٢٩٠- ١٢١٩ش)

میرزا حبیب اصفهانی (١٢٧٧- ... ش) با ترجمه ی "حاجی بابای اصفهانی" جیمز موریه

آغاز شد.

چرند و پرند علی اکبر دهخدا، یعنی نوشته های سیاسی و اجتماعی او که در روزنامه ی صور اسرافیل، ١٢٨٦ ش، چاپ می شد، نیز آغازی در زمینه ی قصه نویسی نو است. گرچه هدف دهخدا قصه نویسی نبوده است، ولی او در نوشته های خود توجه ویژه ای به مساله ی " لحن " کرد. یعنی پیش از او، در قصه و نوشته های روایی، هر کسی به هر طبقه ای که تعلق داشت، با همان زبانی صحبت می کرد که نویسنده به کار می برد. ولی دهخدا کوشید زبان هر شخص را با لحن ویژه ی خود او عرضه کند. از این رو، در این اثر " آخوند" زبان ویژه ی خود را دارد و " پیرزن" زبان خود را و بقیه نیز به همین ترتیب. محمد علی جمال زاده که در قصه های خود تا حدی به مساله ی " لحن " توجه کرده است، بدون شک تحت تاثیر دهخدا بوده است.

 

٣- دوره ی " فترت " ، دوره ی پس از کودتای رضا شاه ( از ١٢٩٩ تا ١٣٢٠ ش)

ادبیات فارسی در سال های نخستین پس از کودتای سال ١٢٩٩ش آخرین تلاش خود را برای حفظ آزادی و استقلال و نگهداری آن بذر انجام داد که به بهای اندوه و دل شکستگی، در جامعه ی ایران در حال رشد بود. با این حال نتوانست در برابر رخنه ی ریاکاری و نیروی پول خارجی ایستادگی کند.

انگلیس که دیگر پیوندی با رژیم قاجار نداشت و دریافته بود که اگر دموکراسی در ایران ریشه بگیرد، خطر رخنه ی بلشویسم دو چندان می گردد و هزار و یک خطر دیگر، از جمله در هند، با استفاده از ضعف دولت توانست مردی را روی کار بیاورد که به دلیل خصوصیات شخصی می توانست به تر از شاهان قاجار در صحنه ظاهر گردد.

بدین ترتیب سید ضیاءالدین طباطبایی که روزنامه نگاری جوان بود با کودتای اسفتد سال ١٢٩٩ ش و با ابزار مردم فریبانه وارد صحنه شد، همراه خود یک فرمانده ی نظامی را نیز وارد صحنه کرد که بعدها رضا شاه شد و پس از مدتی نیز طبق دستور انگلیس صحنه را ترک گفت.

هنگامی که او با فزیب کاری اعلام کرد که هدف او پایان دادن به حکومت فاسد و اشرافی است و به نخست وزیری منصوب شد، در نتیجه ی طرح ماهرانه ی انگلیس و زرنگی ذاتی اش توانست مردم را برای مدت کوتاهی به سوی خود بکشد، تا آن جا که هنگامی که ماموریتش پایان یافت و صحنه را ترک گفت، شاعری نظیر عارف قزوینی که در میهن پرستی و خصوصیات خوب او تردیدی نبود، یکی از معروف ترین تصنیف های خود را به افتخار او سرود و آرزوی بازگشت دوباره ی او را کرد. این شعر به قدری صادقانه بود که برخی از مصرع های آن به صورت ضرب المثل درآمد.

بررسی و تحلیل محتوای این شعر عارف ما را به این نتیجه می رساند که انگلیس بر یکی از حساس ترین احساسات جامعه ی ایران انگشت نهاده بود و آن احساس تنفر از دولت اشرافی بود. و مردم گمان می کردند که با ظهور شخصی چون سید ضیاء از میان مردم، عمر دولت اشرافی در ایران به پایان رسیده است.

پس از تحت کنترل گرفتن کامل اوضاع توسط ژنرال رضا خان که سپس وزیر جنگ شد و سرانجام پادشاهی از قاجار به او منتقل گردید، در این اوضاع، عشقی (در تظاهراتی کشته شد)، فرخی یزدی (در زندان شهید شد)، بهار و دهخدا و روزنامه ی نسیم شمال از سیاست کناره گرفتند، لاهوتی به اتحاد شوروی تبعید شد و عارف که از کرده ی خود پشیمان شده بود به صورت فردی منزوی در یکی از دره های نزدیک همدان به انزوا خزید و جز یک سگ با هیچ تنابنده ای رابطه پیدا نکرد و همه را دروغگو نامید.

و بدین سان جان کلام و لب و مغز شعر و ادبیات جنیش مشروطیت مردم ایران گرفتار ایامی سیاه و شیطانی گردید.

 

١- ٣- جریان های شعر فارسی در دوره ی فترت

در چون این اوضاع و احوالی شعر فارسی چه کاری می توانست بکند جز آن که یا هدف اصلی خود، یعنی پیوند با اعماق زندگی و جامعه را ببازد، یا آن که برای مدتی چشم روی هم بگذارد و یا اگر هم خواست درباره ی هدفش سخنی بگوید آن را با واژگان پیچیده و دو پهلو بیالاید.

از این دیدگاه در این دوره دست کم می توان دو گروه شاعر را تشخیص داد :

- شاعرانی که کاری با زندگی و سیاست نداشتند.

- شاعرانی که پیوند خود را با زندگی و سیاست حفظ کردند.

که در میان هر دو گروه هواداران اصلاح شعر یا طرفداران شعر سنتی نیز وجود داشتند.

گروه نخست که کاری با زندگی و سیاست نداشت، آنانی بودند که تا حدی نیز در خدمت نظام بودند و آن را می ستودند و وحید دستگردی (سردبیر مجله ی ارمغان)، افسر (رییس انجمن ادبی ایران)، امیرالشعر نادری، غمام همدانی، عبرت مصاحبی، صادق سرمد و عباس فرات از این رده بودند.

شعر آنان مرکب از غزل، قصیده، قطعه، رباعی و شمع و گل و پروانه و اندرزهای مکرر بود. تعداد آنان زیاد و عملکردشان صفر بود. ارگان ادبی بیش تر آنان نشریه ای بود با عنوان " کانون شعرا " ( ١٣١٣ ش ) که به سردبیری حسن مطیعی از عمال دولت منتشر  می شد. برای آشنایی با شیوه ی تفکر این گروه کافی است که نگاهی به فهرست عنوان های بیانیه ی شعری آنان بیاندازیم :

- ایجاد حس وطن پرستی و شاه دوستی

- مبارزه ی جدی با مسکرات

- ایجاد علاقه در جامعه ی ایران نسبت به تکنولوژی مفید اروپا

- توسعه تولیدات و کالاهای تولیدی ایران

اشعار آنان بیش تر حاوی غزلیات مبتذل عشقی، مسایل اخلاقی کلیشه ای، مدح رضاه شاه، بحث درباره ی ضررهای قمار و مخدرات، نکوهش باده خواری و تشویق ورزش و حرکات بدنی بود.

پیش از دوره ی مشروطیت اگرچه مدح شاهان در اشعار شاعران معمول بود، ولی زبان و فن شعر، اگر هم تکراری بود، به هر حال از نوعی استحکام و قدرت برخوردار بود. ولی همه ی شاعران دوره ی فترت فاقد کم ترین قدرت و استحکام شعری شاعران عهد قاجار بودند. در میان آنان نمی توان یک نفر قاآنی و یا سروش سراغ گرفت.

کار شاعران این گروه در هر حال به دور نگاه داشتن مردم از مسایل اصلی، آزادی و نعمات زندگی بود.

در میان این بخش از شاعران که کاری به امور سیاسی نداشتند، کسانی نیز بودند که دست کم در خدمت سیاست نبودند و  نوعی اصلاح نسبی را در شعر دنبال می کردند که تعدادشان بسیار کم بود و از میان آنان می توان از صورتگر، زشید یاسمی و رعدی نام برد.شعر آنان از نظر فرم و تکنیک محکم تر و شاعرانه تر از آثار دوره ی مشروطیت بود و در میان آثار آنان می توان اشعاری را نیز یافت که خوب و خواندنی هستند.

در گروه دوم که پیوند خود را با زندگی و سیاست حفظ کردند، کسانی بودند که از سنت شعر فارسی حمایت می کردند که تعدادشان هم محدود بود، مانند بهار، فرخی یزدی، پروین اعتصامی، عارف قزوینی و دهخدا. ولی برخی از آنان به ویژه بهار، دهخدا، عارف و پروین در اوج وقایع، شعر را رها کردند.

ولی بخش دیگری از این گروه دوم هوادار اصلاحات در شعر بودند مانند عشقی که در نخستین روزهای به قدرت رسیدن رژیم کشته شد. ایرج که در اوایل سلطنت رضا شاه در گذشت. لاهوتی که در خارج از ایران به سر می برد و سرانجام نیما یوشیج که در سرتاسر این دوره در انزوا مشغول تجربه و تفکر بود و جز در سال های آخر حکومت رضا خان که برخی از اشعار سفید خود را منتشر ساخت ( ١٣١٨ش ) کار دیگری نکرد. این اشعار در آن ایام برای کسی قابل فهم نبود و به آن ها به دیده ی شوخی و سرگرمی می نگریستند و تنها پس از سقوط رژیم رضا شاه و ظهور مطبوعات آزاد بود که شاعران جوان به دنبال راه های جدید راه افتادند و نیما را کشف کردند و پس از آن حضور شعر آزاد در نشریات فارسی روز به روز گسترده تر شد.

بیش تر مواد به کار رفته در آثار نیما ملهم از شیوه های شاعران غربی بود که در نتیجه ی آشنایی او با ادبیات غرب از طریق زبان فرانسه بود. در نوشته های انتقادی او که به صورت تعدادی رساله ی جداگانه به چاپ رسیده اند می توان نظریات انتقادی مفصلی درباره ی شعر و فن شاعری یافت که همه ی آن ها به دلیل ساخت تاریخی شان و نیز به این دلیل که شاهدی بر شعور و تیزبینی استثنایی نیما هستند، دارای اهمیت و ارزش بسیاری هستند.

 

٤- دوره ی پس از جنگ دوم جهانی ( از ١٣٢٠ش تا انقلاب بهمن)

تا حدود شهریور ١٣٢٠ش و کمی پس از آن، تنها نیما یوشیج بود که اشعاری از نوع آزاد که کاملن مخالف با نظم عروضی سنت شعر فارسی بود، می سرود. او در سال ١٣١٨ش توانست نمونه های جدیدی از آن را به چاپ برساند. ولی تا شهریور سال ١٣٢٠ش و یا کمی پس از آن، کسی توجهی به این نوع اشعار نداشت. صدای او جز در مخاطبان بسیار محدود که تحت تاثیر افسانه ی او بودند، یعنی چند جوان که متمایل به کشف بودند ( و مهم ترین شان فریدون توللی بود) بازتابی نداشت.

پس از شهریور سال ١٣٢٠ش، با فروپاشی سانسور و احیای آزادی مطبوعات، راه برای تنفس مملکت باز شد. در آغاز، نشریات جدید ادواری در صحنه ظاهر شدند. که از میان آن ها می توان از نامه مردم ارگان حزب توده مردم ایران (١٣٢۵ش)، پیام نو (١٣٢٣ش) و سخن (١٣٢٢ش) نام برد. چندین نشریه ی زودگذر نیز بودند که هر کدام پس از چند شماره جای خود را به دیگری می سپرد. در این جا و آن جای این نشریات می توان اشعاری از نیمایوشیج و کسانی را دید که گوشه ی چشمی به اشعار او داشتند.

اکنون نگاهی به ویژگی های شعر فارسی و تجارب نو در داستان نویسی و نمایش نامه نویسی در این دوره بیاندازیم:

 

١- ٤- ویژگی های شعر فارسی

در میان نخستین نسل شاعرانی که پس از شهریور ١٣٢٠ش به سرودن شعر پرداختند، می توان از شاعران زیر نام برد:

- دکتر پرویز ناتل خانلری که پس از نیما بیش ترین تاثیر را در شاعران پس از خود داشت. در واقع می توان گفت که تاثیر او در سال های نخست بیش تر از نیما بود.

- محمد علی اسلامی ندوشن

- مجدالدین میرفخرایی (گلچین معانی)

- منوچهر شیبانی

- فریدون توللی

- رواهیچ جواهری

دکتر خانلزی با انتشار مجله ی سخن به راه دیگری غیر از راه نیما افتاد. او "پیشرو" بودن نیما را بسیار دور از جریان اعتدالی یافت و درباره ی او نوشت: « نیما یوشیج اول از همه به دنبال اوزان جدید و غریب رفت و شعر غنایی حود را تحت تاثیر شعرای رمانتیک فرانسه نظیر "دوموسه "و " لامارتین " سرود او شعرش را در قالب های این وزن ها ریخت. پس از آن بار دیگر این قاعده را در هم شکست و به دنبال نوعی از شعر آزاد با مفاهیم عجیب و مبهم رفت که ویژه ی خودش بود. سبک نیما هنوز ( یعنی تا سال ١٣٢٤ش) در جذب مردم به طرف خود موفق نشده و به وسیله ی طبقات بالا نیز پذیرفته نشده است.» (پیام نو، سال اول، شماره ی ٢، برگ ٣٢)

این نشانه ی اعتدالی با آنانی پیوند داشت که شعرهایشان در مجله ی سخن چاپ می شد. در میان آنان فریدون توللی، گلچین گیلانی و بعدها نادر نادرپور نماینده ی جناح اعتدالی شعر فارسی شدند.

اگر بخواهیم از شاعران جناح پیشرو نزدیک به نیما نام ببریم، ابتدا نمی توانیم کس دیگری جز منوچهر شیبانی را ذکر کنیم، ولی از سال ١٣٢٧ش به بعد شاعران جوانی که از فرم ها و اوزان کهن شعر فارسی بریده بودند کم کم افزایش یافتند و نفوذ نیما در همه جا گسترده شد. ترجمه هایی از اشعار اروپایی (فرانسوی، انگلیسی و روسی) منتشر شد و مقالاتی درباره ی محدوده و میدان اصلاحات شعری با اطلاعات وسیع و آزادی کامل انتشار یافت. این عوامل به تنوع عظیمی در حوزه شعر نو فارسی انجامید.

شعر فارسی، چه اعتدالی و چه پیشرو، دو مکتب به وجود آورد :

- شاعرانی که دیده بر مسایل اجتماعی دوخته بودند.

- شاعرانی که به عشق و دل نظر داشتند و یا در برابر طبیعت سر تعظیم فرود می آوردند.

در میان شاعرانی که بیش تر آثار آنان دارای جهت گیری اجتماعی بود می توان نیمایوشیج، آینده، شیبانی، کسرایی، سایه (در برخی اشعارش) و ا. بامداد را نام برد و از میان آنانی که به دنیای درون و اعجاب در برابر طبیعت و به نوعی شعر غنایی پرداختند، می توان از فریدون توللی، خانلری، گلچین، اسلامی ندوشن و نادر نادرپور نام برد.

نخستین "موج" شعر نو فارسی که پس از انتشار شعر نیما در صحنه ظاهر شد و معاصر با شهریور ١٣٢٠ش بود، "موج رمانتیسم" بود. معروف ترین شاعران این موج عبارت بودند از: خانلری، توللی، گلچین و نادر نادرپور. این شاعران در عناصر شعر به نکته ای اشاره کردند که آن را می توان در مقدمه ی فریدون توللی بر نخستین مجموعه ی اشعارش ( رها، تهران، ١٣٣٠ش) مشاهده کرد. توللی در این مقدمه ی جالب و شدید اللحن خود بر هواداران سبک سنتی و کهن با نوعی طنز شیوا تاخته و انگاره (ایماژ) های  کلیشه ای شعر آن ها و نیز واژگان مکرر و کهنه ی آنان را که اغلب خالی از موسیقی بود، به بوته ی نقد کشیده است. این مقدمه، بیانیه ی هواداران رمانتیسم بود و اصول و قواعدی که او برای شعر نو عرضه کرده بود، عبارت بودند از:

- هماهنگی دقیق اوزان و حالات

- تازگی مضامین و تشبیهات و استعارات

- بی قیدی گوینده در به کار بردن صنایع بدیعی

- پرهیز از آوردن قافیه ها و ردیف های دشوار

- ایجاد ترکیبات تازه و خوش آهنگ و استفاده از لغات زنده ای که فراموش شده اند

- شناسایی و انتخاب به ترین کلمات

- خودداری از پوشال گذاری در بحور شعر

بعضی از عنوان های این بیانیه ضد و نقیض بود، ولی به هر حال خود این بیانیه و اعمال حامیان آن، شعر فارسی را برای چندین سال به محیطی کشاند که پر از  "ترکیبات تازه" و "نور مهتاب" بود و از سوی دیگر محدود به رمانتیک غزل های عاشقانه و تجارب غم انگیز و توصیفی از غروب بود.

پس از کودتای ٢٨مرداد سال ١٣٣٢ش در نتیجه ی انتشار برخی از مجموعه های شعر و برخی مقالات، این بار "موج" دیگری در شعر فارسی رخ نمود.

به طور کلی شعر فارسی پس از وقایع کودتای سال ١٣٣٢ در دو خط افتاد:

- خطی که از آن ذهن های " امیدوار " بود.

-  خطی که که به ذهن های "مایوس " تعلق داشت

در موج جدید، شاخه ی اجتماعی به دلیل وجود سانسور، ویژگی خون و فریاد خود را کنار نهاد و شاعران به میکده ها، تنهایی، افکار مرده، تخیل و تریاک پناه بردند. تمجید از مرگ و نوعی سکوت و طغیان وحشت بار علیه "شب" گلوی شعر فارسی را گرفت.

اگر به اشعاری که در طی این سال ها سروده شده است نگاهی یباندازیم، در همه ی جوانب آن گفت و گو از "مرگ"، "زمستان" و "دیوار" را می یابیم. شعر به تدریج به نوعی سمبولیسم اجتماعی گرایش پیدا می کند.

شاعران این دوره، که باید آن را دوره ی رشد شعر نو نامید، عبارتند از :

فریدون مشیری، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث (م. امید)، ا. بامداد، محمد زهری، سایه، کسرایی، مفتون امینی، فروغ فرخزاد، نیمایوشیج و احمد شاملو.

موجی که پس از رمانتیسم در شعر فارسی ظهور کرده بود، حرکتی بود که از درون شعر نیما سر در آورد و همان  "موج سمبولیسم اجتماعی" بود و شاعران معروف آن عبارت بودند از: احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخ زاد و سهراب سپهری.

شاید بتوان عبارات فروغ فرخزاد را در سال ١٣٣٩ش ( یعنی ده سال پس از بیانیه فریدون توللی برای موج رمانتیسم) خلاصه ای از نظریات موج سمبولیسم اجتماعی دانست. فروغ نوشت:

- شعر امروز از ذکر اسامی چیزها و جاهایی که ما از بام تا شام با آن ها مواجه هستیم، می ترسد.

- محتوای شعر امروز خالی از ژرف بینی است. شاعر با واژه ها و تخیلات بچگانه بازی می کند و تخیلات هم نظیر زن زیبایی است که وقتی پلک هایش را می گشاید نگاهش مات و بی معنی است.

- عشق در شعر امروز یک عشق سطحی است. این عشق در رابطه ی جنسی زن و مرد خلاصه می شود.

- در شعر امروز از حماسه خبری نیست.

- زبان شعر امروز یک زبان دروغین است. واژه هایی که در یک مفهوم عمومی جای پایی در شعر امروز پیدا کرده، زیبایی و موسیقی شعر را از بین برده است. شاعر بیش تر به زیبایی کلام می اندیشد تا به زیبایی مفهوم.

- شعر فارسی نیازمند وازه های جدید است. شعر امروز باید جرات دست یابی یه این واژه ها را پیدا کند.

( آژنگ جمعه، مهرماه  ١٣٣٩ش)

نیمایوشیج، فروغ، شاملو و تا حدی اخوان ثالث این اصول را در شعر خود مراعات کردند و این بیانیه و شعر این شاعران بود که ناقوس مرگ شعر رمانتیک را به صدا درآورد. احمد شاملو به لزوم استفاده از واژه های کوچه و بازار و زندگی روزمره تاکید کرد و برای گسترش میدان شعرش کوشید. فروغ فرخزاد نیز پس از او همان راه را کوبید، ولی شاعران جوان پس از آن ها که البته در مساله ی زبان سخت کوشیدند، تنها مجموعه ای از واژگان را عرضه کردند و هیچ کدام از آن ها " شعر"  نگفت.

تا سال ١٣٤٨ش که شعر فارسی در نتیجه ی وقایعی که در حوزه ی متجددین ایران رخ داد، بار دیگر جان گرفت و خون در تار و پودش دوید. شیوه ی دیرین یاس و افسردگی جای خود را به امید و شوق داد و "خون"، "شقایق"، "جنگل" و "مرغان طوفان" روح تازه ای در جو مرده و ساکن ایران دمید و جاندارش کرد.

 

٢- ٤- داستان نویسی معاصر ایران

اگر چه قصه نویسی در ایران سابقه ی بسیار طولانی دارد و بسیاری از قصه ها مانند "قصه های هزار و یک شب" از طریق ترجمه از زبان عربی در زبان های اروپایی نیز راه یافته است، لیکن "قصه نویسی" به مفهوم جدید آن، تاریخ زیادی در ایران ندارد. و عمر آن به بک سده هم نمی رسد.

قصه نویسان معاصر ایران با آثار نویسندگانی چون شیخ موسی نثری و صنعتی زاده کرمانی کار نوشتن رمان های تاریخی را آغاز کرده بودند که از نظر تکنیک و اصول قصه نویسی امروز بسیار ابتدایی و توخالی بودند.

تاریخ آغاز نوشتن قصه های کوتاه را باید انتشار کتاب یکی بود یکی نبود نوشته ی سید محمد علی جمال زاده دانست که این کتاب را در سال ١٣٠١ش در برلین منتشر کرد. جمال زاده در مقدمه ی این اثر می نویسد: « هدف من نوشتن قصه ای با سبک ادبی است که از نظر زبان شامل کلمات و اصطلاحات روزمره ی عوام و مردم کوچه و بازار باشد و از نظر توصیف زندگی طبقات مختلف نیز آیینه ای برای نمایش جامعه باشد».

انتشار این مجموعه ی داستان نشانگر راه های گوناگون بریدن از زبان فارسی بود، زیرا هم از نظر زبان مردمی و محاوره ای، در برابر زبان نوشتاری و "قلمی"، و هم از نظر توصیف مفصل قهرمانان داستان ها با آثار رمان های تاریخی پیشینیان قابل مقایسه نبود. جمال زاده راهی را گشود که که نویسندگان بعدی مانند صادق هدایت، بزرگ علوی، صادق چوبک، علی دشتی، محمد حجاری و برخی دیگر آن را پیمودند.

جمال زاده را می توان بنیادگذاز "مکتب رئالیسم" در ادبیات فارسی نامید.

هدایت و علوی موفق ترین نویسندگان نسل خود به شمار می آیند. تنوع آنان و توانایی شان در ترسیم وقایع و مردم

به قدری عالی و چشمگیر است که نویسندگان نسل بعد نیز با همه ی آگاهی شان از کم و کیف قصه نویسی آنان و هنرشان، در به کارگیری تکنیک قصه نویسی، نتوانستند به پای آنان برسند.

هدایت نشانگر ویژگی های چندی از روح طبقه ی مترقی ایران در عصر خود است و این را می توان در همه ی آثارش یافت. یکی از این ویژگی ها تنفر او از محیط سیاسی و اجتماعی زمان خودش است. ( یعنی در سال های ١٢٩٩ تا ١٣٢٠ش) "بوف کور" و "سه قطره خون" و برخی دیگر از فصه های او تصویر همین تنفر است که در لباس تنفر از زندگی جلوه گر شده است. او نیز مانند سایر جوانان نسل خود به نوعی میهن پرستی چنگ زد که باعث آن اوضاع سیاسی زمان او بود. هدایت هم مانند برخی دیگر از ملی گرایان که توجهی به روند تاریخی و عوامل اقتصادی و سیاسی نداشتند، کوشید همه ی گناهان را به گردن اسلام و استیلای عرب بیاندازد. این عقیده در میان افراد نسل او و نیز برخی از افراد مترقی امروز نیز دیده می شود، ولی هدایت یکی از نخستین کسانی است که این خط را در آثارش دنبال کرده و نشان داده است.

هدایت را از نظر قدرت نویسندگی و میدان و تنوع زمینه های آثارش باید شخصیت پیشرو در نثرنویسی معاصر فارسی به شمار آورد. به ترین آثار او عبارتند از: بوف کور، سه قطره خون، سایه روشن، سگ ولگرد و حاجی آقا.

بزرگ علوی که در کنار هدایت قرار گرفته است با آن که آثارش حجم و تنوع آثار هدایت را ندارد، ولی چون در همان نسل و در همان اوضاع اجتماعی زندگی کرده است از برخی لحاظ به هدایت شباهت دارد. روح زندگی و دلبستگی اجتماعی در آثار علوی به چشم می خورد که نتیجه ی رابطه ای است که او با امور سیاسی یک دوره ی بیست ساله و یا بیش تر داشته است. شخصیت های قصه های علوی افرادی سخت کوش، دوست داشتنی و ملموس هستند. رمان "چشم هایش" یکی از به ترین داستان های ادبیات فارسی است که در آن خفقان دوره ی بیست ساله ی رضا شاهی با مهارت تمام تصویر شده است. زندان نقش زیادی در آثار علوی دارد، زیرا خود چندی را در زندان گذرانده است. آثار معروف او عبارتند از: چمدان، چشم هایش، کاغذپاره های زندان، پنجاه و سه نفر و نامه ها.

پس از شهریور ١٣٢٠ش نسل جدیدی وارد صحنه ی داستان نویسی فارسی گردید که در راس آنان صادق چوبک قرار داشت. او با انتشار "خیمه شب بازی" در سال ١٣٢٤ش نشان داد که نویسنده ای توانا است. پس از او می توان از  جلال آل احمد، ابراهیم گلستان، به آذین و سیمین دانشور نام برد که در سال های بعد به شهرت رسیدند.

صادق چوبک پس از خیمه شب بازی ، انتری که لوطی اش مرده بود، چراغ آخر، روز اول قبر، سنگ صبور و تنگسیر را نوشت و در توصیف قشرهای پایین جامعه مهارت داشت.

جلال آل احمد یبن یک قصه نویس و رساله نویس قرار داشت و از این رو چه هنگامی که عضو حزب توده ایران بود و چه هنگامی که همراه خلیل ملکی از این حزب خارج شد و نیروی سوم را ایجاد کرد، چهره ی سیاسی اش در تمام آثار او دیده می شد. وی که یکی از نویسندگان مردمی بود زبانی آفریده بود که دارای ایجاز عبارات و بسیار به زبان محاوره ای نزدیک بود. آثار معروف او عبارتند از: دید و بازدید، از رنجی که می بریم، سه تار، زن زیادی، سرگذشت کندوها، مدیر مدرسه، نون و القلم، غرب زدگی و روشنفکران.

ابراهیم گلستان نیز که با حزب توده ایران آغاز کرده بود، همان راهی را رفت که آل احمد رفت، لیکن بعدها نظریاتش در باره ی هنر تغییر یافت و به نوعی "فرمالیسم در هنر" رسید. آثار او تحت تاثیر نویسندگان امریکایی قرار دارند و او یکی از اولین کسانی است که آثار همینگوی را به زبان فارسی برگرداند. آثار او عبارتند از: شکار سایه، آذر ماه و آخر پاییز،جوی و دیوار و تشنه، مهر و ماه و نثر او شاعرانه و جذاب است.

محمود اعتماد زاده ( به آذین) یکی از تویسندگان معروف و مترجمان نسل خود بود. او طرفدار رئالیسم اجتماعی بود و تحت تاثیر ادبیات روسیه قرار داشت. وی تعدادی از آثار درجه اول را از فرانسه و روسیه ترجمه کرده و در این کار مهارت بسیاری نشان داده است. او با نوعی نثر پیچیده و محکم همراه با احساس انسانی می نوشت ولی  تکنیک قصه هایش به پای قدرت تفکر و استحکام نثرش نمی رسد.

سیمین دانشور، همسر جلال آل احمد، با انتشار "سووشون" در ردیف نخست نویسندگان قرار گرفت. منتقدان ادبی این رمان را اگر نه به ترین، ولی یکی از دو یا سه رمان اصلی زبان فارسی به شمار آورده اند.

در سال های پس از  کودتای سال ١٣٣٢ش برخی از نویسندگان دیگر نیز در صحنه ظاهر شدند که بعدها از فعال ترین قصه نویسان ایران به شمار آمدند. از آن جمله اند:

جمال میر صادقی که کار خود را با مجله ی سخن آغاز کرد و با انتشار نخستین مجموعه ی قصه های خود به نام "شاهزاده خانم سبز پوش" به عنوان نویسنده ی موفق رئالیسم اجتماعی پا به عرصه ی ادبیات گذاشت. دیگر مجموعه های قصه های او عبارتند از: چشم های خسته ی من، شب های تماشا و گل زرد، درازنای شب (رمان)، شکسته ها، این سوی تل های شن، نه آدم و نه حیوان.

بهرام صادقی نیز که مانند جمال میر صادقی با مجله ی سخن به کار ادبی آغاز کرده بود، ابتدا داستان بلندی به نام ملکوت چاپ کرد و سپس مجموعه ای از داستان های کوتاه به نام سنگ و قمقمه های خالی منتشر ساخت. وی از نظر فرم داستان ماهر تر است از محتوا، و آثارش  نشان دهنده ی نوعی طنز است.

دکتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) از نویسندگان موفق و موثر بود که در میان نسل خود جای جلال آل احمد را گرفته بود، با این تفاوت که به جای رساله نویسی به نمایش نویسی روی  آورد و در این نوع ادبی ( ژانر) در راس قرار گرفت. مجموعه ی قصه های او عبارتند از: عزاداران بَیَل، واهمه های بی نام و نشان، ترس و لرز، دندیل، گور و گهواره.

قدرت ساعدی در قصه نویسی فوق العاده اسنت و می تواند به یک داستان بی محتوا معنی ببخشد. قهرمانان قصه های او مانند شخصیت های قصه های چوبک از طبقات محروم و بدبخت جامعه ی ایران هستند. وی با آن که نویسنده ای واقع گرا است، ولی ابعاد زمانی و مکانی داستان های خود را طوری جلوه گر می کند که چارچوب داستان را قوام می بخشد و بر زیبایی آن می افزاید.

فریدون تنکابنی نیز یکی از قصه نویسان این نسل است که با انتشار تعدادی از مجموعه داستان با عنوان پیاده شطرنج، ستاره های شب تیره، مردی در قفس شناخته شد. او دارای نثری عالی است ولی از نظر تکنیک قصه نویسی آشنایی زیادی ندارد. در نظر او فکر مهم تر از فرم است.

هوشنگ گلشیری قصه نویس دیگری بود که با انتشار داستان بلند "شازده احتجاب" جایی در میان قصه نویسان نسل خود باز کرد. از او مجموعه ای با نام "مثل همیشه" و یک داستان نیز به نام "کریستین وکید" چاپ شده است. وی تحت تاثیر نویسندگان امریکایی و هوادار فرم و تکنیک "جریان حس آگاهی" ویلیام فالکنر بود.

نادر ابراهیمی نویسنده ای است که آثار بسیاری دارد. وی تجربه گر بزرگی است و  آثارش محتوای محکمی ندارد.

محمود کیانوش از شاعران و نویسندگان این نسل است که نثری بسیار پیچیده و شاعرانه دارد. او شاعری است که قصه می نویسد و در شاعری فعال تر است از قصه نویسی. برخی از قصه های او عبارتند از: آیینه های سیاه، غصه ای و قصه ای، در آن جا هیچ کس نبود، مرد گرفتار.

صمد بهرنگی یکی دیگر از نویسندگان جوان آن دوره بود که در سال ١٣٤٧ش به طرز مرموزی در رودخانه ی ارس غرق شد. آثار او به طور گسترده ای منتشر شد و از محبوبیت زیادی برخوردار گردید. صمد قصه هایش را بیش تر برای کودکان می نوشت و لی "ماهی سیاه کوچولو"ی او مورد مطالعه ی بزرگ سالان قرار گرفت. وی خود را وقف مردم کرده بود و برخی از آثارش گنجینه ی ادبیات عامه در آذربایجان ایران است.

در نسل های بعدی به ترتیب می توان از نویسندگان زیر نام برد:

- درویش، رسول پرویزی.

- بهمن فرسی، بابا مقدم

- گلی ترقی، مهشید امیر شاهی، احمد محمود، امین فقیری، شمیم بهار، ناصر تقوایی، محمود دولت آبادی.

 

٣- ٤- نمایش نامه نویسی

نئاتر به معنی امروزی آن تا سده ی اخیر در شرق وجود نداشته است. به احتمال قوی نخستین کسی که در آسیا به نمایش نامه نویسی پرداخته است میرزا فتح علی آخوند زاده است که در سال ١٢٣٨ش چندین نمایش نامه به زبان آذربایجانی در قفقاز نوشته است. میرزا جعفر قراچه داغی این نمایش نامه ها را بلافاصله با راهنمایی خود آخوند زاده به فارسی ترجمه کرد و از اقبال عمومی برخوردار شد و تئاتر و نمایش نامه نویسی از زمان ناصرالدین شاه بود که در ایران ظاهر گردید.

پیش از این دوره، آثاری در ایران وجود داشت که دارای هسته ای از نمایش نامه نویسی بوده است، یعنی قطعاتی گوناگون و مضحک که اکنون نیز می توان آن ها را در برخی استان ها مشاهده کرد.

در عهد صفوی آثار نمایش گونه ای درباره ی زندگی و شهادت امامان شیعه و به ویژه امام حسین و یاران او در فاجعه ی کربلا نوشته شده است که به نام "تعزیه" یا "شیبه خوانی" شهرت دارند.

آشکار نیست که تعزیه و شبیه خوانی پیش از صفویان چه نهادی بوده است که بعدها در شکل کهنش به عهد صفویان رسیده است. احتمال دارد که صفویان به علت آشنایی با غرب، این نمایش گونه ها را به تقلید از نمایش نامه هایی ساخته باشند که درباره ی قدیسین دین مسیح در اروپا رایج بوده است.

به هر حال نکته ی مهم این است که ادیبات ایران و اسلام اهمیتی برای "درام" قایل نبوده اند. از این رو نیز "شاعرانه های ارسطو" برای آنان غیرقابل ترجمه بوده است و هنگامی که مفسران مسلمان خواستند نظرات خود را درباره ی فلسفه ی ارسطو ارایه کنند، آن ها را نامفهوم دانستند و یا کوشیدند ترازدی، مرثیه یا کمدی را با هجو و مرثیه و از این قبیل منطبق سازند، زیرا در ادبیات عرب هجو و مرثیه رایج بود.

نکته ی مهم دیگر آن است که علت این  مساله که چرا ادبیات نمایش نامه نویسی در ایران پا نگرفته بوده است، به ساخت طبقاتی و نظام حکومت استبدادی آن بر می گردد، زیرا تار و پود این نوع ادبیات را "نقادی" بافته است و حکومت استبدادی اجازه ی رشد آن را نمی دهد. تجربه نیز نشان داده است که تنها در دوره هایی که نسیم آزادی در ایران وزیده است جنبشی در این ژانر هنری ایجاد شده است. مثلن به هنگام برقراری مشروطیت، در زمان تبعید رضا شاه و یا پس از جنگ دوم جهانی.

با آن که پس از نمایش نامه های میرزا فتح علی آخوند زاده، تعدادی نمایش نامه ی دیگر نیز در ایران نوشته شد، ولی باید گفت که آغاز کار تئاتر ایران در پس از سال ١٣٢٠ش قرار دارد، یعنی در آن هنگام که مردم پس از تبعید رضا شاه به آزادی رسیده بودند و تا پیش از آن، یعنی در همان دوره ای که نمایش نامه های آخوند زاده منتشر گردید، ملکم خان نیز نمایش نامه هایی در ایران نوشته و منتشر ساخته بود و تا اواخر جنگ دوم جهانی نیز نویسندگانی مانند رضا کمال شهرزاد، عشقی ( شاعر معروف)، حسن مقدم (علی نوروز)، ابوالحسن فروغی ( نمایش نامه ی منظوم) نمایش نامه هایی نوشته و منتشر ساخته و روی صحنه آورده بودند که بیش ترشان با نوعی ملی گرایی عجین شده بودند و جایی برای نقادی اخلاقی یا اجتماعی نداشتند.

ولی پس از شهریور ١٣٢٠ش میدانی وسیع برای رشد همه ی انواع هنر گشوده شد و ادبیات نمایش نامه نویسی نیز که اکنون می توانست نقادی کند، به راه رشد افتاد. در این دوره، ترجمه ی آثار کلاسیک جهان در این زمینه آغاز گردید و آثاری از شکسپیر، آخیلوس، شیللر، مولیر، گوگول، چخوف، گورکی، سارتر، کامو و دیگران ترجمه شد و نویسندگان ایرانی مانند صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و صادق چوبک توجهشان را به نمایش نامه نویسی معطوف کردند. تئاتر نیز در تهران و دیگر ایالات ایران تاسیس شد.

شخصیت بزرگ تئاتر ایران پس از جنگ دوم جهانی عبدالحسین نوشین بود.

تئاتر ایران پس از کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ش به تدریج افول کرد و فقط بعدها چند درام نویس خوش قلم و معروف ظاهر شدند که عمده ترین آنان دکتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) بود.

بهرام بیضایی و اکبر رادی نیز  از بزرگان این عرصه به شمار می آیند.

 

 

از : ادبیات نوین ایران، تهران، ۱۳۶۳

 

مرثیه ای زیبا از دکتر چمران

خدایا هرچه را دوست داشتم از من گرفتی، بهر چه دل بستم، دلم را شکستی، به هر چیز عشق ورزیدم آنرا زائل کردی، هر کجا قلبم آرامش یافت تو مضطرب و مشوش کردی، هر وقت دلم بجایی استقرار یافت تو آواره م کردی، هر زمان به چیزی امیدوار شدم تو امیدم را کور کردی… تا به چیزی دل نبندم، و کسی را به جای تو نپرستم و در جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم و فقط تو را بخوانم و تو را بخواهم و تو را پرستش کنم و تو را بجویم…

دکتر چمران

ای درد اگر تو نماینده خدایی ،که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشته ای تو را می پرستم، تو را در آغوش می کشم وهیچ گاه شکوه نمی کنم… بگذار بند بند م از هم بگسلد ،هستی ام در آتش بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود باز هم صبر می کنم و خدای بزرگ را عاشقانه می پرستم. ای خدا این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار دادی، این شکنجه های کشنده ای که بر من روا داشته ای همه را می پذیرم. خدایا با غم و درد انس گرفته ام، ای خدا، کودک که بودم از بلندای آسمان و ستارگان درخشنده لذت می بردم اما امروز از آسمان لذت می برم؛ زیرا اگر وسعت و عظمت آن از شدت درد روحی م نکاهد، دیگر خفه می شوم

خدایا! تو را شكر می‏كنم كه با فقر آشنایم كردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درك كنم.

خدایا! تو را شكر می‏كنم كه مرا با درد آشنا كردی تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كیمیایی درد پی ببرم، و «ناخالصی»های وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏های نفسانی خود را زیر كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس كشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت خود را حس كنم

سبک ها و دوره های نثر فارسی

 

.

 

سبک ها و دوره های نثر فارسی


نثر، در لغت به معناى پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب‏به معنى سخنى مى‏باشد که مقید به وزن و قافیه نبوده و نویسنده به‏وسیله آن‏مکنونات ذهنى خود را به خواننده منتقل مى‏نماید. معنی لغوی نثر:"پراکنده، سخن پاشیده و غیرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار یا گفتاری اطلاق می شود که در قیاس با شعر از نظم و ترتیبی که لازمه کلام منظوم است، یعنی از وزن و قافیه خالی باشد و با بحور عروضی مطابقت نکند.

نثر، چون از قیود وزن و قافیه و بحور عروضی، همچنین در اغلب موارد از تخیلات شاعرانه خالی است، وسعت میدان آن برای بیان هر گونه فکری مناسبتر از کلام منظوم است و شاید به همین دلیل باشد که انواع دانشهای بشری و اندیشه های فلسفی، دینی، سیاسی، تربیتی و اجتماعی در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحریر در آمده است.

از لحاظ ادبی، نثری ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان یا نوشته های معمولی زیباتر و از جهت لفظ و معنی فصیح تر و بلیغ تر باشد. مانند نثر کتابهایی چون گلستان، کلیله و دمنه یا بعضی از نوشته های معاصران.

انواع نثر در زبان فارسی

با توجه به شیوه کاربرد واژگان و نوع ابزارهای بیانی که نویسندگان در نوشتن مطالب خود دارند، شاید دقیقتر این باشد که نثر فارسی را به اقسام زیر تقسیم کنیم:


 -1 نثر مرسل یا ساده

نثرى را گویند که سجع نداشته باشد و کلمات آن آزاد و خالى ازقید خاص باشند. نوشته‏هاى معمولى و از جمله کتبى چون سفرنامه ناصرخسرو وکیمیاى سعادت و تاریخ بیهقى و اسرارالتوحید و تذکرةالاولیاء همه نثر مرسل‏اند.

نثر مرسل یا ساده نوشته ای است که از صنایع لفظی و معنوی و سجع عاری باشد. در این نوع از نثر، نویسنده مقاصد خود را در کمال سادگی و بی پیرایگی می نویسد و از استعمال کلمات و عبارات هماهنگ و واژه ها و اصطلاحات مهجور اجتناب می کند. نمونه های فراوانی از نثر مرسل و ساده را در آثار دوره اول نثر فارسی (قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم)، همچنین در اغلب نوشته های نویسندگان معاصر می توان یافت.
 

نثر مرسل نثری است ساده و روشن با جملات کوتاه که از لغات مهجور عربی خالی است. در این نوع نثر از مترادفات استفاده نمی شود. توصیفات کلی و کوتاه است و بیشتر به امور بیرونی معطوف است. به نثر مرسل، نثر سبک خراسانی، نثر بلعمی و نثر دوره ی اول نیز می گویند.


نثر بینابین
نثر منشیان و دبیران عهد غزنوی است که در پایان دوره نثر مرسل و آغاز نثر فنی به فاصله ی نیم قرن ظاهر می سود. این نوع نثر هم سادگی و استواری نثر مرسل را دارد و هم نشانه هایی از آمیختگی نظم و نثر و ورد لغات عربی و آیات و احادیث نثر فنی را به همراه دارد. تاریخ بیهقی، سیاست نامه ی نظام الملک، قابوس نامه ی عنصرالمعالی از این جمله اند.



 -2 نثر مصنوع

که خود به دو نوع تقسیم می شود:

نثر مسجع یا موزون

نثر مسجع نثرى است که جمله‏ ها و عباراتى قرینه در آن داراى‏سجع باشند. سجع در نثر به منزله قافیه در شعر است. سجع نیز خود به‏ سه نوع تقسیم مى‏شود، سجع متوازن، سجع مطرف و سجع متوازى.

در این نوع از نثر، نویسنده کلمات هموزنی را به نام سجع- نظیر قوافی اشعار- به کار می برد و جملات نوشته خویش را با قرینه سازی آهنگین می کند. نظیر عبارات ذیل از مقدمه کنزالسالکین خواجه عبدالله انصاری.

"عقل گفت: گشاینده در فهمم، زداینده رنگ وهمم، پا بسته تکلیفاتم، شایسته تشریفاتم، گلزار خردمندانم، افزار هنرمندانم.....
عشق گفت: دیوانه جرعه ی ذوقم، بر آرورنده شوقم، زلف محبت را شانه ام و زرع مودت را دانه ام"

نمونه های زیبای نثر مسجع را در آثار خواجه عبدالله انصاری(396- 481هـ) و کتابهایی نظیر، تفسیر کشف الاسرار (سال تالیف 520 هـ) ترجمه ابوالفضل میبدی، اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر، تألیف محمد بن منور (بین 553 تا 559 هـ) کلیله و دمنه بهرامشاهی، ترجمه و تحریر: ابوالمعالی نصرالله بن محمد عبدالحمیدمنشی، تذکره الاولیا فرید الدین عطار نیشابوری، گلستان شیخ مصلح الدین سعدی و غیره، می توان یافت.

از میان کتابهای مزبور، گلستان سعدی از ویژگی خاصی برخوردار است زیرا در آن شیوه مختلطی از نثر مرسل با نثر موزون مسجع به کار رفته است و چون از لحاظ زیبایی و روانی و بلاغت در بیان ممتاز می باشد لذا پس از سعدی مورد تقلید عده ای از نویسندگان قرار می گیرد و آثار متعددی مشابه این کتاب نوشته می شود که مهمترین آنها بهارستان اثر عبدالرحمن جامی، روضه خلد (تألیف 737) نوشته مجد خوافی و پریشان، تألیف میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی و منشآت قائم مقام است.


نثر متکلف یا فنی
این نثر ترکیبى از دو نوع نثر مرسل و مسجّع است که درآن لغات و ترکیبات و مثلهاو روایات و آیات و اصطلاحات و تعبیرات زیادى نیزبه کار رفته است.

در نثر مصنوع، انواع صنایع لفظى و معنوى چون اطناب و سجع و جناس وتضاد و تقابل و تلمیح و استعاره و غیره به کار مى‏رود.
در این نوع از نثر همانگونه که از نام آن پیداست، نویسنده با لفاظی عباراتی مصنوع می نویسد و علاوه بر استفاده از سجع و به کار بردن اشعار و شواهد عربی و فارسی و آیات قرآنی و احادیث و اصطلاحات علمی و لغات مهجور و استعارات و تشبیهات مختلف، کلام خود را به شیوه ای مصنوع با پیرایه ای و ظرایف ادبی و صنایع لفظی می آراید و البته مراد از این صنایع ?تفننهایی است که در الفاظ و عبارات می شود و همین تنوعهاست که کلام را در واقع از صورت نثر بیرون می آورد و به جانب شعر که محل هنرنمایی گوینده است، متمایل می سازد. بنابراین اتخاذ چنین شیوه ای در نگارش از آن جهت که نویسنده زحمت اظهار مهارت و بیان تخیلات شعری را به خود می دهد، قابل توجه است و از این جهت که نگارنده مطالب ساده خود را در لباس عبارات متکلف می پوشاند و به جای توجه به مقصود اصلی، به مقاصد فرعی می پردازد، کار او به منزله نقض غرض در امر نویسندگی و مانع ایراد آزادانه معانی تلقی می شود. بعلاوه در شیوه نثر متکلف یا فنی، نویسنده ناگریز است خود را به دامان زبان عربی بیفکند، زیرا زبان فارسی تاب تحمل ایراد صنایع گوناگون خصوصاً استعمال سجع و جناس و ترصیع و ممائله و این گونه صنعتهای لفظی را بیش از اندازه ندارد و به همین جهت مبالغه در این روش،باعث راه یافتن تعداد فراوانی از لغتهای غیر لازم عربی به زبان پارسی است?.

کتابهایی نظیر مقامات حمیدی تألیف قاضی حمیدالدین بلخی، مرزبان نامه ترجمه و تحریر سعدالدین وراوینی (اوائل قرن هفتم)،التوسل الی الترسل تألیف بهاءالدین محمد بغدادی (اواخر قرن ششم)، تاریخ وصاف نوشته شرف الدین عبدالله شیرازی ملقب به وصاف الخصره (قرن هشتم)، دره نادره تألیف میرزا مهدی خان استرآبادی (قرن دوازدهم) نمونه هایی اعلا از نثر متکلف یا فنی است.
نثر فنی نثری است که می خواهد به شعر نزدیک شود و به این جهت هم از نظر زبان و هم از نظر فکر و هم از نظر ویژگی های ادبی نمی توان آن را نثر دانست بلکه نثری است شعروار که دارای زبان تصویری و سرشار از آرایه های ادبی است. آغازگر این سبک نصرالله منشی است. در این نوع نثر از آیات و احادیث و ضرب المثل های عربی زیاد استفاده می شود و توصیف بر خبر برتری دارد. شعر و نثر با هم آمیخته می شود. کلیله و دمنه نمونه ای از این نوع نثر است.

نثر مصنوع و متکلف نثری است که لبریز از تکلف و کاربرد آرایه های ادبی است به نحوی که گاه معنا تحت تاثیر لفظ قرار می گیرد. تاریخ جهان گشای جوینی، مقامات حمیدی و حبیب السیر خواندمیر نمونه هایی از این نوع نثر هستند.


نثر شکسته یا نگارش به شیوه زبان محاوره

نثر شکسته آن است که نوشتار به زبان محاوره و گفتگوی معمولی مردم کوچه و بازار نگاشته می شود و همچنان که کلمات در زبان محاوره عامه مردم مخفف می گردد و برخی از واژه ها در قیاس با صورت مکتوب آنها شکسته می شود در نگارش این نوع نثر که در دوره معاصر بیشتر در داستان نویسی یا نوشتن موضوعات طنزآمیز به کار می رود نویسنده برای نشان دادن چهره طبیعی و واقعی قهرمانان داستانهای خود که غالباً از میان طبقات عامی و عادی اجتماع انتخاب شوند، عین الفاظ، تعبیرات و تکیه کلامهایشان را به لهجه عامیانه در آثار خود می آورد. مبتکر این نوع از نثر در ادبیات معاصر مرحوم علامه علی اکبر دهخدا است که برای اولین بار در مقالات فکاهی و انتقادی خود با عنوان چرند و پرند و به امضای "دخو" در روزنامه صوراسرافیل از تعبیرات عامیانه و واژه های تخفیف یافته و شکسته سود می جوید.

سید محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت و جلال آل احمد نیز از جمله اولین نویسندگانی هستند که اسلوب محاوره و نثر شکسته را در نثر داستانی فارسی معاصر متداول می کنند و پس از آن گروهی دیگر از نویسندگان آثار خود را به نثر شکسته می نویسند.



دوره های نثر فارسی  :

 -1 نثر مرسل (معادل سبک خراسانی) قرن سوم و چهارم و نیمه قرن پنجم
 -2نثر بینابین، اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم.
 -3 نثر فنی، در قرن ششم.
 -4 نثر مصنوع یا صنعتی و نثر ساده در قرن هفتم
 -5نثر صنعتی و نثر ساده در قرن هشتم
 -6 نثر ساده در قرن نهم تا اوایل قرن دهم.
 -7 نثر ساده معیوب، از قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم.
 -8 نثر قائم مقام و تجدید حیات(نثر دوره قاجار) این نثر ساده و خوب است.
 -9 نثر مردمی دوره مشروطه )نثر روزنامه(
 -10نثر جدید (نثر رمان و نثر دانشگاهی (

در دوره مشروطه نویسندگان از تکلف، دوری و اصل ساده نویسی و حفظ اصالت معنی را رعایت می کنند. نوشته های میرزا فتحعلی آخوندزاده و طالبوف و حاج زین العابدین مراغه ای نمونه ای از این نوع نثر است        .دارا ب علیخانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

 

هفت اختر بی آب را کین خاکیانرا می خورند

هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم

 

از شاه بی آغاز من پران شدم چون باز من

تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

 

ز آغاز عهدی کرده ام کین جان فدای" شه "کنم

بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

 

امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم

تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم

 

روزی من نشکنم جز جور را یا ظالم بد غور را

چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم

 

هر جا که گویی بود چوگان وحدت وی برد

گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

 

گشتم مقیم بزم اوچون لطف دیدم عزم او

گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

 

چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم

گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

 

چون من خراب و مست را در خانه ی خود ره دهی

پس تو ندانی اینقدر کین بشکنم آن بشکنم

 

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می

دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

 

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم

گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

 

نی نی منم سر خوان تو سر خیل مهمانان تو

جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم

 

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی

گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

 

عقاب اثر استاد بزرگ دکتر پرویز خانلری

 

گشت غمناك دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ايام شباب

ديد كش دور به انجام رسيد

آفتابش به لب بام رسيد

بايد از هستي دل بر گيرد

ره سوي كشور ديگر گيرد

خواست تا چاره ي نا چار كند

دارويي جويد و در كار كند

صبحگاهي ز پي چاره ي كار

گشت برباد سبك سير سوار

گله كاهنگ چرا داشت به دشت

ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت

وان شبان ، بيم زده ، دل نگران

شد پي بره ي نوزاد دوان

كبك ، در دامن خار ي آويخت

مار پيچيد و به سوراخ گريخت

آهو استاد و نگه كرد و رميد

دشت را خط غباري بكشيد

ليك صياد سر ديگر داشت

صيد را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير

زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صيد هر روزه به چنگ آمد زود

مگر آن روز كه صياد نبود

آشيان داشت بر آن دامن دشت

زاغكي زشت و بد اندام و پلشت

           سنگ ها از كف طفلان خورده

جان ز صد گونه بلا در برده

سا ل ها زيسته افزون ز شمار

شكم آكنده ز گند و مردار

بر سر شاخ ورا ديد عقاب

ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد

با تو امروز مرا كار افتاد

مشكلي دارم اگر بگشايي

بكنم آن چه تو مي فرمايي ››

گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم

تا كه هستيم هوا خواه تو ييم

بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟

جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟

دل ، چو در خدمت تو شاد كنم

ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ››

اين همه گفت ولي با دل خويش

گفت و گويي دگر آورد به پيش

كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون

از نياز است چنين زار و زبون

ليك ناگه چو غضبناك شود

زو حساب من و جان پاك شود

دوستي را چو نباشد بنياد

حزم را بايد از دست نداد

در دل خويش چو اين راي گزيد

پر زد و دور ترك جاي گزيد

زار و افسرده چنين گفت عقاب

كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب

راست است اين كه مرا تيز پر است

ليك پرواز زمان تيز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت

به شتاب ايام از من بگذشت

گر چه از عمر ،‌دل سيري نيست

مرگ مي آيد و تدبيري نيست

من و اين شه پر و اين شوكت و   جاه

عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟

تو بدين قامت و بال ناساز

به چه فن يافته اي عمر دراز ؟

پدرم نيز به تو دست نيافت

تا به منزلگه جاويد شتافت

ليك هنگام دم باز پسين

چون تو بر شاخ شدي جايگزين

از سر حسرت بامن فرمود

كاين همان زاغ پليد است كه بود

عمر من نيز به يغما رفته است

يك گل از صد گل تو نشكفته است

چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟

رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري

عهد كن تا سخنم بپذيري

عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست

دگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست

ز آسمان هيچ نياييد فرود

آخر از اين همه پرواز چه سود ؟

پدر من كه پس از سيصد و اند

كان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت كه برچرخ اثير

بادها راست فراوان تاثير

بادها كز زبر خاك و زند

تن و جان را نرسانند گزند

هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر

باد را بيش گزندست و ضرر

تا بدانجا كه بر اوج افلاك

آيت مرگ بود ، پيك هلاك

ما از آن ، سال بسي يافته ايم

كز بلندي ،‌رخ برتافته ايم

زاغ را ميل كند دل به نشيب

عمر بسيارش ار گشته نصيب

ديگر اين خاصيت مردار است

عمر مردار خوران بسيار است

گند و مردار بهين درمان ست

چاره ي رنج تو زان آسان ست

خيز و زين بيش ،‌ره چرخ مپوي

طعمه ي خويش بر افلاك مجوي

ناودان ، جايگهي سخت نكوست

به از آن كنج حياط و لب جوست

من كه صد نكته ي نيكو دانم

راه هر برزن و هر كو دانم

خانه ، اندر پس باغي دارم

وندر آن گوشه سراغي دارم

خوان گسترده الواني هست

خوردني هاي فراواني هست ››

****

آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ

گندزاري بود اندر پس باغ

بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور

معدن پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلاي دل و جان

سوزش و كوري دو ديده از آن

آن دو همراه رسيدند از راه

زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه

گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست

لايق محضر اين مهمان ست

مي كنم شكر كه درويش نيم

خجل از ما حضر خويش نيم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند

تا بياموزد از او مهمان پند

****

عمر در اوج فلك بر ده به سر

دم زده در نفس باد سحر

ابر را ديده به زير پر خويش

حيوان را همه فرمانبر خويش

بارها آمده شادان ز سفر

به رهش بسته فلك طاق ظفر

سينه ي كبك و تذرو و تيهو

تازه  و گرم شده طعمه ي او

اينك افتاده بر اين لاشه و گند

بايد از زاغ بياموزد پند

بوي گندش دل و جان تافته بود

حال بيماري دق يافته بود

دلش از نفرت و بيزاري ، ريش

گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش

يادش آمد كه بر آن اوج سپهر

هست پيروزي و زيبايي و مهر

فر و آزادي و فتح و ظفرست

نفس خرم باد سحرست

ديده بگشود به هر سو نگريست

ديد گردش اثري زين ها نيست

آن چه بود از همه سو خواري بود

وحشت و نفرب و بيزاري بود

بال بر هم زد و بر جست ا زجا

گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا

سال ها باش و بدين عيش بناز

تو و مردار تو و عمر دراز

من نيم در خور اين مهماني

گند و مردار تو را ارزاني

گر در اوج فلكم بايد مرد

عمر در گند به سر نتوان برد ››

****

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت

زاغ را ديده بر او مانده شگفت

سوي بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلك ، همسر شد

لحظه‎يي چند بر اين لوح كبود

نقطه ‎يي بود و سپس هيچ نبود

 

فهرست كتاب هاي داستان ايراني

فهرست كتاب هاي داستان ايراني

 

انتشارات

نام نويسنده

نام كتاب

جاويدان

صادق چوبك

1- تنگسير

جاويدان

صادق چوبك

2- انتري كه لوطيش مرده بود

جاويدان

رسول پريويزي

3- شلوارهاي وصله دار

اميركبير

بزرگ علوي

4- چمدان

اميركبير

بزرگ علوي

5- چشمهايش

اميركبير

بزرگ علوي

6- نامه ها

اميركبير

بزرگ علوي

7- ميرزا

چشمه

مصطفي مستور

8- استخوان خوك ودست هاي جذامي

چشمه

مصطفي مستور

9- حكايت عشقي بي قاف بي شين بي نقطه

نشر مركز

مصطفي مستور

10- روي ماه خدارا ببوس

چشمه

عباس عبدي

11- قلعه ي پرتغالي

چشمه

بلقيس سليماني

12- بازي عروس وداماد

چشمه

پيمان هوشمند زاده

13- هاكردن

آگاه

بهمن بيگي

14- بخاراي من، ايل من

باغ آينه

بهمن بيگي

15- اگر قره قاج نبود

رز

آندره ژيد- ترجمه جلال آل احمد

16- مائده هاي زميني

مرواريد

عمران صلاحي – بيژن اسدي

17- طنزآوران امروز ايران

دانشگاه فردوسي

غلامحسين يوسفي

18- ديداري با اهل قلم

كتاب ايران

نادر ابراهيمي

19- بارديگر شهري كه دوست داشتم

كتاب زمان

بهرام صادقي

20- سنگر و قمقمه هاي خالي

نشرمركز

شهريارمندني پور

21- آبي ماوراي بحار

نشر زرباب

شهريارمندني پور

22- دل دلدادگي

شيوا

منيرو رواني پور

23- دل فولاد

نيلوفر

منيرو رواني پور

24-  كنيزو

نشرمركز

زويا پيرزاد

25- من چراغ هارا خاموش مي كنم

نشر مركز

زويا پيرزاد

26- عادت مي كنيم

نشرمركز

زويا پيرزاد

27- سه داستان

فردوس

جلال آل احمد

28- زن زيادي

مازيار

جلال آل احمد

29- اورازان

اميركبير

جلال آل احمد

30- سه تار

امبركبير

جلال آل احمد

31- مديرمدرسه

امبركبير

مهدي حميدي شيرازي

32- درياي گوهر( 2جلد)

آگاه

غلامحسين ساعدي

33-  عزاداران بيل

خوارزمي

سيمين دانشور

34- جزيره سرگرداني

خوارزمي

سيمين دانشور

35- ساربان سرگردان

خوارزمي

سيمين دانشور

36- سووشون

محراب

سيد مهدي شجاعي

37- ضريح چشمان تو

نيما

حسن ذوالفقاري

38- چهل داستان كوتاه ايراني از چهل نويسنده معاصرايران

گردون

عباس معروفي

39-سمفوني  مردگان

گردون

عباس معروفي

40- سال بلوا

فاخته

عباس معروفي

41- پيكر فرهاد

سوره مهر

رضا اميرخاني

42- من او

سوره مهر

رضا اميرخاني

43- بي وتن

سوره مهر

رضا اميرخاني

44- ارميا

البرز

ناهيد پژواك

45- شب سراب

البرز

فتانه سيد جوادي

46- بامداد خمار

پژوهش فرزان روز

گلي ترقي

47-  خواب زمستاني

باغ آينه

گلي ترقي

48- خاطره هاي پراكنده

نيلوفر

كلي ترقي

49- جاي ديگر

اقبال

علي صفي

50- لطايف الطوايف

جوان

سيد مهدي شجاعي

51- كشتي پهلوگرفته

برگ

سيد مهدي شجاعي

52- اولين زمستان جوجه ها

كتاب نيستان

سيد مهدي شجاعي

53- سانتاماريا

روزبهان

نادر ابراهيمي

54-  ابوالمشاغل

روزبهان

نادر ابراهيمي

55- آتش بدون دود

آگاه

محمدرحيم اخوت

56- نيمه ي سرگردان ما

آگاه

محمدرحيم اخوت

57- نام ها وسايه ها

افق

احمد آرام

58- غريبه دربخار نمك

نشرگيو

شيوا ارسطويي

59- آفتاب مهتاب

سالي

كورش اسدي

60- باغ ملي

اميركبير

احمد محمود

61 – همسايه ها

معين

احمد محمود

62- داستان يك شهر

معين

احمد محمود

63- درخت انجير معابد

اميركبير

احمد محمود

64- زايري زيرباران

اميركبير

علي محمد افغاني

65- شوهر آهوخانم

اميركبير

علي محمد افغاني

66- شلغم ميوه ي بهشته

زرين

علي محمد افغاني

67- سيندخت

چشمه

حسن ميرعابديني

68- فرهنگ داستان نويسان ايران

چشمه

ميترالياتي

69- مادمازل كتي

اشاره

جمال ميرصادقي

70-  اضطراب ابراهيم

طرح نو

محمد بهار لو

71- مجموعه ا ي از آثار صادق هدايت

اسپرك

شهرنوش پارسي پور

72- طوبا ومعناي شب

صفيعليشاه

ايرج پزشگزاد

73- دايي جان ناپلئون

ققنوس

فرشته توانگر

74- گرنيكا

نارون

جمال ميرصادقي

75- جهان داستان

ققنوس

بلقيس سليماني

76- بازي آخر بانو

 

غلامرضا انصافپور

77- شاهكارهايي از افسانه هاي پهلواني ايران

نشرقطره

رضا براهني

78- آزاده خانم ونويسنده اش

نشرجامه دران

رضا براهني

79- برخورد نزديك در نيويورك

چشمه

سعيده قدس

80- كيمياخاتون

قطره

محمد بهارلو

81-  عشق كشي

نيلوفر

بهرام بيضايي

82- آرش

روشنگران ومطالعات زنان

بهرام بيضايي

83- اژدهاك

قصه

اميررضا بيگدلي

84- آن مرد در باران آمد

 

گلي  ترقي

85- عادت  هاي غريب آقاي الف درغربت

جاويدان

صادق چوبك

86- خيمه شب بازي

روشنگران ومطالعات زنان

خسرو حمزوي

87- شهري كه زير درخت سدرمرد

توس

زهرا خانلري

88- داستان هاي دل انگيز فارسي

نشرمركز

علي خدايي

89- تمام زمستان مرا گرم كن

كتاب فرهنگ

علي اشرف درويشيان ، رضا خندان

90- فرهنگ افسانه هاي ايران

چشمه

علي اشرف درويشيان ، رضا خندان

91- داستان هاي محبوب من

فرهنگ معاصر

محمود دولت آبادي

92- كليدر

چشمه

محمود دولت آبادي

93- جاي خالي سلوچ

چشمه

محمود دولت آبادي

94- سلوك

نگاه

محمود دولت آبادي

95- شب وروز يوسف

 

محمدهادي محمدي

96-عينكي براي اژدها

عطار

علي اكبر دهخدا

97- چرند پرند

نشرمركز

منيرو رواني پور

98- كولي كنار آتش

نشرقصه

منيرو رواني پور

99- زن فرودگاه فرانكفورت

نشرقطره

محمدعلي سپانلو

100- قصه ي قديم (70قصه از سرچشمه هاي ايران واسلام)

 

تقي مدرسي

101- يكلياوتنهايي

آگاه

محمد آصف سلطان زاده

102- درگريز گم مي شويم

چشمه

حسين سناپور

103- نيمه غائب

نشر مركز

سپيده شاملو

104- انگار گفته بودي ليلي

مرواريد

روح انگيز شريفيان

105- چه كسي باورمي كند

نشرمركز

مرجان شيرمحمدي

106- بعداز آن شب

رضا

رضا جولايي

107- جامه به خوناب

جويا

رضا جولايي

108- باران هاي سبز

نشرمركز

رضا جولايي

109- نسترن هاي صورتي

نشرمركز

ماندانا معيني

110- آن تابستان

 

محمدرضا اصلاني

111- بازمانده هاي غريبي آشنا مجموعه اشعارو داستان هاي چاپ نشده بهرام صادقي)

مرواريد

عمران صلاحي

112- حالاحكايت ماست

نشرهمراه

عمران صلاحي

113- از گلستان من بيرورقي

 

عمران صلاحي

114- شايد باورنكنيد

محور

عبدالرحيم طالبوف

115- مسالك المحسنين

نقش خورشيد

سعيد عباسپور

116- بوي تلخ قهوه

قصه

سعيد عباسپور

117- صداهاي سوخته

چشمه

احمد غلامي

118- كفش هاي شيطان را نپوش

نشرنو

اسماعيل فصيح

119- دل كور

نشرنو

اسماعيل فصيح

120- ثريا در اغما

ققنوس

رضا قيصريه

121- كافه نادري

ققنوس

محمدرضا كاتب

122- هيس

صرير

محمدرضا كاتب

123- دوشنبه هاي آبي ماه

 

فريدون كار

124- پنج شعله جاويد (مجموعه آثار هدايت،علوي چوبك ، جمالزاده ، شين پرتو)

ققنوس

مهناز كريمي

125- سنج وصنوبر

روشنگران

فريده گلبو

126- حكايت روزگار

چشمه

مهسا محب علي

127- عاشقيت درپاورتي

چشمه

محمد حسين محمدي

128- انجيرهاي سرخ مزار

نشرمركز

جعفر مدرس صادقي

129- گاوخوني

محور

زين العابدين مراغه اي

130- سياحت نامه ابراهيم بيگ

نشر علم

سيد مرتضي مرديها

131- درشعله هاي آب

زوار

عبداله مستوفي

132- شرح زندگاني من

گروه فرهنگي مرجان

حسين مسرور

133- ده نفر قزلباش

ابن سينا

مرتضي مشفق كاظمي

134- تهران مخوف

نيلوفر

شهريارمندني پور

135- هزار يك روز

نشرمركز

بيژن نجدي

136- پوزپلنگاني كه بامن دويده اند

نيل

غلامحسين ساعدي

137- وا همه هاي بي نام ونشان

نشرنو

سعيدي سيرجاني

138-  سيماي دوزن

بي جا

سعيدي سيرجاني

139- ضحاك ماردوش

ايران

سعيدي سيرجاني

140- بيچاره اسفنديار

نيلوفر

هوشنگ گلشيري

141- نيمه ي تاريك ماه( مجموعه داستان هاي كوتاه گلشيري)

نشر سپهر

امين فقيري

142- كوفيان

برگ

محسن مخملباف

143- باغ بلور

معين

هوشنگ مرادي كرماني

144- لبخند انار

معين

هوشنگ مرادي كرماني

145- تنور

معين

هوشنگ مرادي كرماني

146- نخل

توس

هوشنگ مرادي كرماني

147- مشت برپوست

سحاب

هوشنگ مرادي كرماني

148- داستان آن خمره

ني

هوشنگ مرادي كرماني

149- مهمان مامان

نيلوفر

شهريارمندني پور

150-موميا وعسل

فردا

منيرورواني پور – مصطفي مستور- احمد غلامي

151- داستان هاي برگزيده اصفهان

نخستين

عمران صلاحي

152- طنز وشوخ طبعي ملانصرالدين

نشرمركز

نادر ابراهيمي

153- تكثيرتاسف انگيز پدربزرگ

نشرمركز

فريباوفي

154-راز ي در كوچه ها                                             

نشر مركز

فريباوفي

155-رؤياي تبت

نشرمركز

فريباوفي

156-پرنده ي من

صابرين

عرفان نظرآهاري

157- درسينه ات نهنگي مي تپد

كتاب نيستان

رضا اميرخاني

158- ناصر ارمني

ققنوس

فرشته احمدي

159- پري فراموشي

افق

مجيد قيصري

160- گوساله ي سرگردان

 

 

فهرست كتاب هاي داستان ايراني

فهرست منابع و مآخذ طنز

 

فهرست منابع و مآخذ طنز

 

 

 

 

پژوهش

 - بیست سال با طنز ، رؤیا صدر ، تهران ، شهر کتاب ، هرمس ، 1381 .

 - پژوهشی درباره ی طنز در شریعت و اخلاق ، گروه معارف مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما ، قم ،

   بوستان کتاب ، 1381 .

 - تاریخ طنز در ادبیات فارسی ، حسن جوادی ، تهران ، کاروان ، 1384 .

 - تفنّن ادبی در شعر فارسی ، منوچهر دانش پژوه ، تهران ، طهوری ، 1380 .

 - جوحی ، احمد مجاهد ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1383 .

 - چشم انداز تاریخی هجو : زمینه های طنز و هجا در شعر فارسی ، عزیزالله کاسب ، تهران ، روزبهان ، 1366 .

 - دخوی نابغه ، ولی الله درودیان ، تهران ، گل آقا ، 1384 .

 - درباب طنز ، سیمون کریچلی ، ترجمه ی سهیل سُمّی ، تهران ، ققنوس ، 1384 .

 - رستگاری نزدیک : مباحث مقالات و .... طنز ، بهاء الدّین خرّمشاهی ، تهران ، قطره ، 1383 .

 - زاکانی نامه ، علی اصغر حلبی ، تهران ، زوّار ، 1384 .

 - شعر طنز امروز ایران ، ابراهیم نبوی و شهرام شکیبا ، تهران ، نشر نی ، 1379 .

 - شل سیلور استاین ( نقد و بررسی آثار ) ، روت ک . مک دونالد ، رضی هیرمندی ، تهران ، هوای تازه ، 1382 .

 - طنز ، آرتور پُلارد ، ترجمه ی سعید سعید پور ، تهران ، نشر مرکز 1378 .

 - طنزپردازان معاصر (1 ) : ابوتراب جلی ، ریتا اصغر پور ، تهران ، گل آقا ، 1382 .

 - طنزپردازان معاصر ( 2 ) : ابوالقاسم حالت ، ریتا اصغر پور ، تهران ، گل آقا ، 1382 .

 - طنزپردازان معاصر ( 3 ) : محمّد علی گویا ، ریتا اصغر پور ، تهران ، گل آقا ، 1382 .

 - طنزپردازان معاصر ( 4 ) : مرتضی فرجیان ، ریتا اصغر پور ، تهران ، گل آقا ، 1382 .

 - طنزپردازان معاصر ( 5 ) کیومرث صابری فومنی ، رؤیا صدر ، تهران ، گل آقا ، 1384 .

 - طنز در شعر استاد شهریار ، محمّد حسین شهریار ، تهران ، خردمند .

 - طنز سرایان ایران از مشروطه تا انقلاب ( 3 جلد ) ، مرتضی فرجیان و محمّد باقر نجف زاده بارفروش ، تهران ،

   بنیاد ، 1370 .

 - طنز فاخر سعدی ، ایرج پزشکزاد ، تهران ، شهاب ، 1381 .

 - طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلام ، علی اصغر حلبی ، تهران ، بهبهانی ، 1378 . 

 - طنز و طنزپردازی در ایران ، حسین بهزادی اندرهجردی ، نشر صدوق ، 1378 .

 - عبید زاکانی لطیفه پرداز و طنزآور بزرگ ایران ، بهروز صاحب اختیاری و حمید باقرزاده ، تهران ، اشکان ،

    1375 . 

 - کاوشی در طنز ایران ( 2 جلد ) ، ابراهیم نبوی ، تهران ، جامعه ی ایرانیان ، 1378 .

 - کیومرث صابری ( گل آقا ) ، دنیا اصغرپور ، تهران ، مدرسه ، 1383 . 

 - مقدّمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران ، علی اصغر حلبی ، تهران ، پیک ، 1370 .

 - نشانه شناسی مطایبه ، احمد اخوّت ، اصفهان ، نشر فردا ، 1371 .

 - نقد ، دیدگاه ها ، زندگی و طنزهای رهی معیّری ، محمّد باقر نجف زاده بارفروش ، تهران ، سازمان تبلیغات

   اسلامی ، حوزه ی هنری ، 1376 .

 - نقیضه و نقیضه سازان ، مهدی اخوان ثالث ، به کوشش ولی الله درودیان تهران ، زمستان ، 1374 .

 - نگرشی بر مطبوعات فکاهی ایران ، غلامحسین مراقبی ، تهران ، دارینه .

 - هجو در شعر فارسی  ، ناصر نیکو بخت ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1380 .

 

 

 

 

 

  شعر و نثر

 - آسمون و ریسمون ، ایرج پزشک زاد ، تهران ، شرکت سهامی کتاب های جیبی ، 2536 .

 - آقای رییس جمهور ، ابراهیم نبوی ، تهران ، نشر توسعه ، 1380 .  

 - از گلستان من ببر ورقی : داستان ها و قطعات طنز ، عمران صلاحی ، تهران ، همراه ، 1378 .

 - اصول پیتر، لارنس ج . پیتر و ریمون هال ، ترجمه ی جلال رضایی راد ، 1362 .

 - افاضات آقای هالو ، محمّد رضا علی پیام ، تهران ، آذر کهن ، 1379 .

 - التفاصیل ، فریدون تولّلی ، تهران ، انتشارات کانون تربیت شیراز ، 1348 .

 - امروز بشریت ( مجموعه داستان ) ، مهدی شجاعی ، تهران ، امینی ، 1367 .

 - بامزگی های شیرین ، احمد شهبازی ، مشهد ، باربد ، 1379 .

 - بچه ها من هم بازی ، منوچهر احترامی ، تهران ، گل آقا ، 1382 .

 - بحر طویل های هدهد میرزا ، ابوالقاسم حالت ، تهران ، سنایی ، 1368 .

 - بُراده ها ، حسن حسینی ، تهران ، برگ ، 1365 .

 - برگزیده شرح آثار عبید زاکانی ، ولی الله درودیان ، تهران ، نشر پژوهش فرزان روز ، 1377 .

 - بزغاله ی باهوش ( شعر طنز برای کودکان ) ، حسین گلستانی ، تهران ، گل آقا ، 1382 .

 - بلاهای زمینی ، محمّد رضا کاتب ، تهران ، رویش ، 1371 .

 - بی ستون ، ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1378 0

 - پاتنوری ، عبّاس خوش عمل با مقدّمه ی جلال رفیع ، تهران ، اطّلاعات ، 1373 . 

 - پایین آمدن درخت از گربه ( کاریکلماتور ) ، پرویز شاپور ، تهران ، مروارید ، 1382 .

 - پی پی جوراب بلند ، آسترید لیندن گرن ، فرزانه کریمی ، تهران ، قدیانی ، بنفشه ، 1382 . 

 - تعالیم گائوتمه بودا برای گوسفندان ، کریس ریدل ، هرمز ریاحی و نسرین طباطبایی ، تهران ، پیکان ، 1382 

 - تف سربالا ( 20 داستان ) ، عزیز نسین ، رضا همراه ، تهران ، دنیای کتاب.

 - تلگرافی از بلغارستان ، عزیز نسین ، محمّد پیغون ، تهران ، دنیای دانش ، 1354 .

 - تهرانجلس ، ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1378 .

 - چرند و پرند ، علی اکبر دهخدا ، به کوشش اکبر مرتضی پور ، تهران ، عطّار ، 1380 .

 - چل تیکه ( 31 داستان طنز ) ، محمّد پورثانی ، تهران ، گل آقا ، 1371 .

 - چنین کنند بزرگان ، ویل کاپی ، نجف دریابندری ، تهران ، پیام ، 1352 .

 - حاضر جوابی های شیرین ، اصغر میرخدیوی ، مشهد ، کتاب فروشی باستان ، 1363 .

 - حرف اضافه ، رضا رفیع ، تهران ، اطّلاعات ، 1384 .

 - حکایات برگزیده ، شعبانعلی لامعی ، ناشر : مؤلّف ، 1370 .

 - خرس ها در حکومت ، سالتیکوف شچدرین ، باقر مؤمنی ، مشهد ، نشر نوید .

 - خواندنی های دلنشین ، سعیدی لاهیجی ، قم ، کتاب سعدی .

 - خوش و بش ( داستان های کوتاه ) ، تهران ، گل آقا ، 1378 .

 - دایره المعارف ستون پنجم ، ابراهیم نبوی ، تهران ، جامعه ی ایرانیان ، 1378 .

 - دایره المعارف شیطان ، آمبروز بیرس ، مهشید میر معزّی ، تهران ، مروارید ، 1380 .

 - درخت بخشنده ، شل سیلور استاین ، رضی هیرمندی ، تهران ، هوای تازه ، 1381 .

 - درد سرهای بچه ی شرور ، سوزی کلاین ، آتوسا صالحی و مژگان کلهر ، تهران ، افق ، 1383 .

 - درد و آرزوی دگر نخواهد بود ( یک جدال کوچک کثیف مسخره ) ، اسوالدو سوریانو ، جمشید نوایی ، تهران ،

   نخستین ، 1380 .

 - در سال 78 اتّفاق افتاد ، نیک آهنگ کوثر و ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1379 .

 - در شهر خبری نیست ، ابراهیم نبوی ، تهران ، دادار ، 1382 .

 - در کارگاه نمد مالی ، خسرو شاهانی ، تهران ، توس ، 1377 .

 - دنیای وارونه ( مجموعه داستان ) ، عزیز نسین ، ثمین باغچه بان و ولی الله عاصفی ، تهران ، جامی ، 1381 .

 - دو قطعه عکس 4 × 6 ، ابراهیم رها ، تهران ، روزنه ، 1384 .

 - دو کلمه حرف حساب ( گزیده های گل آقا )  ، کیومرث صابری ، تهران ، گل آقا ، 1374 .

 - دیوان ابوالعینک ، ابوالقاسم حالت ، تهران ، سنایی ، 1370 .

 - دیوان البسه ، نظام قاری ، به اهتمام محمّد مشیری ، شرکت مؤلّفان و مترجمان ایران ، 1359 .

 - دیوان خرّم ، محمّد خرّمشاهی ، ناشر : ما ، 1370 .

 - دیوان خروس لاری ، ابوالقاسم حالت ، تهران ، سنایی ، 1367 0

 - دیوان سوزنی سمرقندی ، به تصحیح دکتر ناصرالدین شاه حسینی ، تهران ، انتشارات امیر کبیر ، 1338 .

 - دیوان شوخ ، ابوالقاسم حالت ، تهران ، سنایی ، 1368 .

 - دیوان فینگیلی ، مرتضی فرجیان ، تهران ، علمی ، 1368 .

 - دیوان مولانا بسحق اطعمه ی شیرازی ، شیراز ، کتابفروشی معرفت ، بی تا .

 - دیوان یغمای جندقی ، طبع اعتضاد السلطنه ، عهد ناصری .

 - راپورت های یومیه و تذکره ها ، ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1378 .

 - رزیتا خاتون و متن دفاعیه ی دادگاه مطبوعات ، مهدی شجاعی ، تهران ، کتاب نیستان ، 1379 .

 - رفیق کشور من کجاست ، مایکل مور ، مژگان انصاری راد ، تهران ، پیکان ، 1383 .

 - روزنامه ی خاطرات 1000 السّلطنه ، فرخ سرآمد ، تهران ، نوین .

 - زنگ تفریح ، محمّد حسین هادوی ، قم ، بنیاد فرهنگی اسلام .

 - ستون پنجم ، ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1378 .

 - سفر به خیر سلطان سنجر ( مجموعه داستان ) ، فرهاد حسن زاده ، تهران ، ذکر ، کتاب های قاصدک ،

   1380 . 

 - سنگ پا + گل  ( مجموعه طنز ) ، محمّد کاظم مزینانی ، تهران ، پیدایش ، 1381 .

 - شطح فلسفی ، احمد عزیزی ، تهران ، روزنه ، 1375 .

 - شکر پاره ( شعر نو گل آقایی ) ، تهران ، گل آقا ، 1371 .

 - شوخی در محافل جدّی ( 580  شوخی سیاسی ) ، گردآورنده : نصرالله شیفته ، به اهتمام : عبدالرّفیع

   حقیقت ، تهران ، کومش ، 1380 .

 - شور و شیرین ، مرتضی فرجیان ، تهران ، گل آقا ، 1379 .

 - شوکران شیرین ، گردآوری : اسدالله امرایی ، تهران ، مروارید ، 1380 .

 - طبق مقرّرات ( مجموعه داستان ) ، عزیز نسین ، رضا همراه ، فروغی .

 - طنز آب رفته ی لبخند مدرنیته ( کاریکلماتور )، حوریه نیک دست ، تهران ، پیوند نو ، 1384 .

 - طنزآوران امروز ایران ، بیژن اسدی پور و عمران صلاحی ، تهران ، مروارید ، 1372 .

 - طنزنامه ی لاطائلات منطقی ، ع. کریمی ، تهران ، عابد ، 1383 .

 - عملیّات عمرانی ، عمران صلاحی ، تهران ، معینی ، 1382 .

 - فراتر از طنز ( کاریکلماتور های نوین ) ، حوریه نیک دست ، تهران ، پیوند نو ، 1378 .

 - فرهنگ گفته های طنز آمیز انگلیسی ـ فارسی ، رضی خدادادی ، تهران ، فرهنگ معاصر ، 1382 .

 - فکر پلید ( پنج نمایش نامه ی طنز ) ، مجید درخشانی ، تهران ، عابد ، 1382 .

 - قلبم را با قلبت میزان می کنم ( کاریکلماتور )، پرویز شاپور ، تهران ، مروارید ، 1384 0

 - قصّه های شاد ، مایکل روزن ، هدا لزگی ، تهران ، 1379 .

 - قصّه های من و بابام ، اریش ازر ، ایرج جهانشاهی ، تهران ، فاطمی ، 1366 .  

 - قصّه هایی برای بزرگ سالان ( داستان های طنز روسی ) ، ولادیمیر نیکلایویچ و اینو ویچ ، ترجمه ی آبتین

   گلکار ، تهران ، گل آقا ، 1385 .

 - قصّه ی کوتوله ها و درازها ، ابراهیم نبوی ، تهران ، نشر نی ، 1379 .

 -  قند مکرّر ( شعر نو گل آقایی ) ، تهران ، گل آقا ، 1371 .

 - کاریکلماتور ، پرویز شاپور ، تهران ، بامداد ، 1350 .

 - کشکول جمالی ، محمد علی جمال زاده ، تهران ، کانون معرفت ، 1339 .

 - کشکول خنده ، اصغر میرخدیوی ، مشهد ، نشر دانش ، 1362 .

 - کشکول منتظری ، محمّد منتظری یزدی ، تهران ، خزر ، 1363 .

 - کلک مرغابی ، عمران صلاحی ، تهران ، گل آقا ، 1385 .

 - کلّیات عبید زاکانی ، به اهتمام پرویز اتابکی ، تهران ، زوّار ، 1343 .

 - کلّیات اشعار و فکاهیات روحانی ، سید غلام رضا روحانی ، تهران ، سنایی ، 1343 .

 - کی بود رفت زیر میز ، منوچهر احترامی ، تهران ، گل آقا ، 1385 .

 - کی کرگدن ارزون می خواهد ، شل سیلور استاین ، رضی خدادادی ، تهران ، هوای تازه ، 1381 . 

 - گفتار طرب انگیز ( طنز سعدی در گلستان و بوستان ) ، عمران صلاحی ، تهران ، گل آقا ، 1385 .

 - گزارش محرمانه ، عزیز نسین ، رضا همراه ، پیروز

 - گل آقا ( گزیده ی دو کلمه حرف حساب ) تهران ، سروش ، 1369 .

 - لبخند با بزرگان ، محمود برآبادی ، تهران ، 1379 .

 - لطایف الطوایف ، فخرالدّین علی صفی ، به اهتمام احمد گلچین گیلانی ، تهران ، اقبال ، 1346 .

 - لطیفه های ادبی ، باقرزاده بقا ، مشهد ، کتابفروشی باستان ، 1342 .

 

 

 

 - لطیفه های انگلیسی ، عبدالله قنبری ، تهران ، رهنما ، 1371 .

 - لطیفه های خندان ، ش . لامعی ، تهران ، رادمند ، 1379 . 

 - لطیفه های سیاسی : ضمیمه ی تاریخچه ی لطیفه و کاریکاتور در ایران و جهان ، محمود حکیمی ، قم ، نشر

   خرّم ، 1372 .

 - ماجراهای دخترک کولی ، لوبه الکساندر ، ترجمه ی بهمن رستم آبادی ، تهران ، گل آقا ، 1385 .

 - ماجراهای محلّه ی ما ( 24 طنز ) ، محمّد جواد مظفّر ، تهران ، کویر ، 1379 . 

 - مثل کنه چسبیدن ، منوچهر احترامی ، تهران ، گل آقا ، 1385 .

 - مثل همیشه نیست ، اردلان عطّاری پور ف تهران ، انتشارات همه ، 1381 .

 - مجسّمه ی متحرّک ( مجموعه داستان طنز ) ، احمد عربلو ، تهران ، برگ ، 1368 . 

 - مزرعه ی حیوانات ، جورج اورول ، مجید نوریان ، تهران ، مؤسّسه ی کتاب همراه ، 1378 .   

 - ملا نصرالدّین ، جلیل محمّد قلی زاده  و محسن قمشی ، تهران ، نشر ثالث ، 1376 .

 - موش و گربه و گزیده ای از حکایت ها ، عبید زاکانی ، تهران ، 1380 .

 - مولای درز فلسفه : تاریخ فلسفه به طنز ، اردلان عطّاری پور ، تهران ، آبان ، 1381 .

 - میان پرده ، جمشید ارجمند ، تهران ، گل آقا ، 1379 .

 - میرزا باقر حاجی زاده ( رمان سیاسی ـ طنز ) ، سعید منیری ، تهران ، علمی ، 1379 .

 - نبوی آن لاین ، ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1381 .

 - هپل هپوخان ( هفتاد داستان و شعر طنز ) ابوالقاسم حالت ، ناشر : علم ، 1371 .

 - هزار ویک حکایت تاریخی ، محمود حکیمی ، تهران ، قلم .

 - هزار و یک لطیفه ی شیرین ، امیر شیرازی ، شرق ، 1369 .

  - واژه نامه ی ابدی ، احمد عزیزی ، تهران ، روزنه ، 1375 .

 - وزارت طوطی ، مهدی میرکیانی ، تهران ، بنفشه ، 1379 .

 - وغ وغ ساهاب ، صادق هدایت با م: فرزاد ، تهران ، انتشارات جاویدان ، 2536 .

 - یک زرّافه و نیم ، شل سیلور استاین ، رضی هیرمندی ، تهران ، هوای تازه ، 1381 .

 - یک لب و هزار خنده ، عمران صلاحی و یک نفر دیگر ، تهران ، مروارید ، 1377 .

 - یک فنجان چای داغ ، ابراهیم نبوی ، تهران ، روزنه ، 1378 .

 

 

 مقاله

 - ابوطالب کلیم ، شاعر حکیم و طنزآلود ، علی رضا قرا گزلو ، کیهان فرهنگی ، خرداد 1365 ، ش 27 ، صص

   33 - 29 .

 - اسم مستعار طنز نویسان ، احمد اخوّت ، گل آقا ( ماهنامه ) ، مرداد 1377 ، ش 83 ، صص 17 - 14 .

 - انواع طنز ، مهدی مجرّد زاده ی کرمانی ، گل آقا ( ماهنامه ) ، آبان 1377 ، ش 86 ، ص 33 .

 - ایرونی ، حسن جوادی ، مجلّه ی آینده ، سال دوازدهم ، تیر ـ شهریور 1365 ، ش 5 - 4 ، صص 204 - 149 .

 - با چهره گشایان طنز اندیش ، اسماعیل عبّاسی ، کیهان کاریکاتور ، آذر و دی 1381 ، شماره های 129 و 130

   ، صص 11 - 6 .

 - بازتاب قشر بندی اجتماعی در طنز نسیم شمال و افراشته ، هاشم موسوی ، مجلّه ی زبان و ادبیّات

    فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان ، بهار و تابستان 1383 ، ش 2 ، صص 181 - 165 .

 - تأثیر طنز و بذله گویی در روابط خانوادگی ، زن روز ، مهر 1370 ، ش 1331 ، ص 21 .  

 - تأثیر گذاری نشریه ی هفتگی ملانصرالدّین بر نشریات طنز و فکاهی ، بدرالدّین سحری پور ، گل آقا

   ( ماهنامه ) مهر 1377 ، ش 85 ، صص 23 - 21 .

 - تأمّلی در سیر 37 ساله ی مطبوعات طنز ، غلامعلی لطیفی ، دنیای سخن ، آبان 1369 ، ش 35 ، صص

    17 - 12 .

 - تاریخچه ی مختصری از طنز تا دوران مشروطه ، جوانان امروز ، تیر 1384 ، ش 1889 ، صص 47 - 46 .

 - تضاد ها در آینه ی طنز ، مهدی طوسی ، آبان ، اردیبهشت 1382 ، ش 145 ، صص 15 - 13 .

 - پارودی ، حسن جوادی ، مجلّه ی آینده ، سال دوازدهم ، فروردین ـ خرداد 1365 ، ش 3 - 1 ، صص 29 - 22 .

 - تعریفی دیگر می دهم از طنز ، جواد مجابی ، کارنامه ، بهمن و اسفند 1383 ، شماره های 49 و 48 ، صص

   21 - 18 .

 - تفاوت طنز و هزل و هجو و لطیفه ، تیمور غلامی ، رشد آموزش ادب فارسی ، زمستان 1379 ، ش 56 ،

   صص 78 - 74 .

 - جایگاه طنز در ادبیّات فارسی ، حسین بدیعی ، ره آورد ، زمستان 1380 ، ش 3 ، صص 34 - 31 .

 - چند ویژگی در چاپ نشریّات انتقادی و طنز و فکاهی در ایران ، محمّد رفیع ضیایی ، کیهان کاریکاتور ، مهر

   و آبان 1383 ، شماره های 152 و 151 ، صص 60 - 58 .

  - خنده آیین هنرمندان است ، طنز چیست ؟ ، اصغر ندیری ، رشد آموزش راهنمایی تحصیلی ، فروردین 1385

    ، ش 48 ، صص 39 - 38 .

 - خنده ، بنیاد طنز و کمدی ، محمّد شادروی منش ، فصلنامه ی هنر ، زمستان 1380 ، ش 50 ، صص 33 - 28 .

 - درباره ی پژوهش در طنز ، کو فرصت  ، موسی جوادی ، کتاب هفته ، بهمن 1384 ، ش 669 ، ص 22 .

 - درباره ی طنز ، کامران پارسی نژاد ادبیّات داستانی ، آذر 1381 ، ش 63 ، صص 33 - 30 .

 - دهخدا و طنز سیاسی ، محمود عنایت ، کلک ، مهر 1369 ، ش 7 صص 31 - 19 .

 - زبان طنز ، پیک جهانی ، حسین نیرومند ، کیهان فرهنگی ، بهمن 1372 ، ش 106 ، ص 82 .

 - زمینه ی ورود کاریکاتور به ایران : نگاهی گذرا به ادبیّات طنز و فکاهی در روسیه ، بدرالدّین سحری پور

   ، گل آقا ( ماهنامه ) مرداد 1376 ، ش 71 ، صص 28 - 26 .

 - زن ، تنهایی ، غربت و طنز ، زن روز ، بهمن 1370 ، ش 1348 ، صص 33 - 32 .

 - سلاح طنز و طنزپردازی ، صادق ابراهیمی ، کیهان فرهنگی ، آذر 1383 ، ش 218 ، صص 63 - 62 .

 - شعر طنز در ادبیّات سیاسی عصر مشروطه ، علی سهامی ، رشد آموزش زبان و ادب فارسی ، زمستان

    1385 ، ش 80 ، صص 34 - 32 .

 - شوخی را جدّی بگیریم ، جری پالمر ، ترجمه ی بیژن متین ، سروش ، مرداد 1377 ، ش 897 ، صص 21 - 19 .

 - شوخی و طنز در روان درمانی ، بهمن نجّاریان ، تازه های روان درمانی ، پاییز و زمستان 1379 ، شماره های

    18 و 17 ، صص 65 - 51 .

 - طرحی از تاریخ طنز ایران ، احمد عزّتی پرور ، رشد آموزش ادب فارسی ، زمستان 1379 ، ش 56 ، صص

   31 -23 .

 - طنز اجتماعی و اصلاح ناهنجاری ها ، مازیار شیبانی فر ، سروش ، شهریور 1378 ، ش 952 ، صص

    49 – 48

 - طنز امروز کورمال کورمال حرکت می کند ، محمّد علی اسلامی ندوشن ، گل آقا ( ماهنامه ) ، تیر 1375 ،

    ش 59 ، صص 7 - 6 .

 - طنز باید خوش نمک باشد نه شور ، ابوالفضل زرویی نصر آباد ، گل آقا ( ماهنامه ) آبان 1375 ، ش 63 ، صص

    7 - 4 .

 - طنز باید شیرین کنایی و منصفانه باشد ، ابولفضل زرویی نصرآباد ، آبان ، نیمه ی اوّل مرداد 1382 ، ش 150

   ، صص 13 - 12 .

 - طنز به روایت تاریخ ، حسین صابری ، گل آقا ( ماهنامه ) اسفند 1377 ، ش 90 ، ص 5 .

 - طنز ترجمان نیاز روح است ، گل آقا ( ماهنامه ) ، اردیبهشت 1377 ، ش 80 ، ص 12 .

 - طنز ترسیمی در صورت ذهنی کودک ، داوود شهیدی ، کیهان کاریکاتور ، مهر و آبان 1383 ، شماره های

   152 و 151 ، صص 43 - 40 .

 - طنز تصویری یا طنز کلامی ، محمّد علی بنی اسدی ، کیهان کاریکاتور ، خرداد و تیر 1383 ، شماره های 148

   و 147 ، صص 9 - 8 .

 - طنز حیوانات در انیمیشن ، آلبرت برمل ، ترجمه ی عسکر بهرامی ، فصلنامه ی سینمایی فارابی ، زمستان

   1376 ، ش 27 ، صص 371 - 363 .

 - طنز در آثار دکتر « سید جعفر شهیدی » ، گل آقا ( ماهنامه ) ، اردیبهشت 1376 ، ش 68 ، ص 8 .

 - طنز در آثار چخوف ، رؤیا صدر ، گل آقا ( ماهنامه ) فروردین 1377 ، ش 79 ، صص 42 - 41 .

 - طنز در آثار چخوف ، قطب الدّین صادقی ، فصلنامه ی هنر ، بهار 1384 ، ش 63 ، صص 51 - 46 .

 - طنز در ادب قدیم ژاپن ، ترؤئو سؤگا ، ترجمه ی هاشم رجب زاده ، نامه ی انجمن ، زمستان 1383 ، ش 16 ،

   صص 48 - 41 .

 - طنز در اشعار آذری شهریار ، حمید آرش آزاد ، گل آقا ( ماهنامه ) خرداد 1376 ، ش 69 ، صص 12 - 10 . 

 - طنز در تصنیف های عامیانه ، گیتی صفرزاده ، گل آقا ( ماهنامه ) مرداد 1377 ، ش 83 ، صص 29 - 28 .

 - طنز در داستان کوتاه امروز ، تورج رهنما ، چیستا ، دی و بهمن 1372 ، شماره های 5 و 4 ، صص 29 - 28 .

 - طنز در شعر پارسی استاد شهریار ، حمید آرش آزاد ، گل آقا ( ماهنامه ) فروردین 1376 ، ش 67 ، صص

   43 - 40 .

 - طنز در شعر نیما ، علی موسوی گرمارودی ، گل آقا ( ماهنامه ) ، دی و بهمن 1375 ، شماره های 66 - 65 ،

   صص 10 - 8 .

 - طنز در مثنوی معنوی مولانا  ، مهدی برهانی ، مناطق آزاد ، ش 20 ، صص 59 - 58 .

 - طنز در مطبوعات ایران ، امیر عرفانی ، رسانه ، پاییز 1379 ، ش 43 ، صص 61 - 52 .

 - طنز زوبینی بر قلب ابتذال با نگاهی به سنایی ، جواد مجابی ، فرهنگ توسعه ، مهر و آبان 1376 ، ش 29 ،

   صص 62 - 56 .

 - طنز سیاه یا سفید در هستی خاکستری ، داوود شهیدی ، کیهان کاریکاتور ، فروردین و اریبهشت 1384 ،

   ش 158 و 157 ، صص 47 - 44 .

 - طنز ، شلاق کلمات از روبه رو ، عمران صلاحی ، دنیای سخن ، اسفند 1378 و فروردین 1379 ، ش 90 ،

   صص 27 - 20 .

 - طنز غلبه بر منطق است ، کیومرث منشی زاده ، آدینه ، نوروز 1371 ، ش 69 و 68 ، صص 85 - 84 .

 - طنز مطلق : سپر زبان سرخ ، غلامعلی لطیفی ، دنیای سخن ، دی 1366 ، ش 15 ، صص 57 - 56 .

 - طنز مطلوب ، ضرورت و ویژگی ها ، محسن اسماعیلی ، رسانه ، زمستان 1378 ، ش 40 ، صص 86 - 81 .

 - طنزنامه های آذربایجان ، ناظم آخوندف ، ترجمه ی عمران صلاحی ، کلک ، بهمن و اسفند 1371 ، ش 166 ،

   صص 13 - 10 .

 - طنز نگاری زبان مشترک جهانیان ، علی دیوانداری ، کیهان فرهنگی ، خرداد و تیر 1376 ، ش 133 ، ص 98 .

 - طنز و انتقاد در داستان های حیوانات ، حسن جوادی ، الفبا ، دفتر چهارم ، تیرماه 1353 ، صص 21 - 1 .

 - طنز و خلاقیت ، فرماه زعیم ، رشد آموزش ادب فارسی ، تابستان 1381 ، ش 62 ، صص 55 - 46 .

 - طنز و رحمت نسلی تلخ کام ، مینو مشیری ، آدینه ، مرداد 1369 ، ش 48 ص 23 .

 - طنز و شوخ طبعی در ادب فارسی ، نعمت الله صفری ، خرد ، زمستان 1381 ، ش 6 ، صص 37 - 34 .

 - طنز و شیوه های گوناگون آن ، احمد شوقی نوبر ، کیهان اندیشه ، خرداد و تیر 1371 ، ش 42 ، صص

    126 - 112 .

 - طنز و فکاهی در ایران از « بابا شمل » تا « گل آقا » ، دنیای سخن ، آبان 1369 ، ش 35 ، ص 11 .

 - طنز و کمدی در نمایشنامه های آنتوان چخوف ، همایون علی آبادی ، فصل نامه ی هنر ، تابستان 1368 ،

    ش 17 ، صص 275 - 264 .

 - عصر برتری طنز در کاریکاتورهای سیاسی ، اسماعیل عبّاسی ، کیهان کاریکاتور ، بهمن و اسفند 1384 ،

   ش 168-167 ، صص 11 - 9 .

 - فرهنگ طنز در اشعار خواجو ، محمّد باقر بارفروش ، کیهان فرهنگی ، آبان 1370 ، ش 77 ، صص43 - 40 .

 - فواید طنز اینترنتی بیشتر از مضرّاتش است ، گل آقا ( ماهنامه ) ، بهمن 1383 ، ش 159 ، صص 44 - 42 .

 - کاربرد طنز در معماری ، حامد ستایشگر ، کیهان کاریکاتور ، بهمن و اسفند 1384 ، ش 168 و 167 ، صص

   41 - 40 .

 - کاریکاتور ، طنز پنهان ، مسعود شجاعی طباطبایی ، کیهان فرهنگی ، مهر 1372 ، ش 102 ، ص 66 .

 - کالبد شکافی رمان فارسی : طنز تاخ بهرام صادقی و طنز شیرین ایرج پزشکزاد ، عبدالعلی دستغیب ،

   گزارش ، آذر 1376 ، ش 82 ، صص 63 - 59 .

 - کلّ تاریخ با طنز آمیخته است ، گل آقا ( ماهنامه ) مرداد 1375 ، ش 60 ، صص 11 - 6 .

 - کیمیای طنز ، فریبا فرشاد مهر ، گل آقا ( ماهنامه ) ، فروردین 1377 ، ش 79 ، صص 31 - 30 .

 - گفتار در راه به کار بردن طنز ، ناصح ناطق ، راهنمای کتاب ، سال 21 ، آبان 1357 ، ش 12 - 8 ، صص

   583 - 573 .

 - گفتاری کوتاه درباره ی طنز ، عبدالحسین رادفر ، کیهان فرهنگی ، تیر 1365 ، ش 28 ، صص 30 - 13 .

 - ما هیچ وقت طنز را جدّی نگرفتیم ، گل آقا ( ماهنامه ) ، مهر 1375 ، ش 62 ، صص 14 - 11 .

 - مبانی شناخت طنز سیاه ، محمّد رفیع ضیایی ، کیهان کاریکاتور ، 1384 ، شماره های 158 - 155 . 

 - مبانی طنز ، خنده ی تلخ و جدّی ، سروش ، دی 1374 ، ش 771 ، صص 35 - 34 .

 - محمّد قاضی و طنز ، سیف الله گلکار ، گل آقا ( ماهنامه ) شهریور 1376 ، ش 72 ، صص 27 - 23 .

 - مذهب و طنز ، حسن جوادی ، مجلّه ی نگین ، سال دهم 1353 ، ش115 و 116 ، ص 21 .  

 - مطالعه ی شخصیت در طنز تصویری ، حمید رضا صادقیان ، کیهان کاریکاتور ، 1384 ، بهمن و اسفند ،

   ش 168 و 167  ، صص 47 - 45 .

 - معماری طنز ، جواد مجابی ، کلک ، اسفند 1383 ، ش 33 ، صص 5 -3 .

 - مولیر آفریننده ی تئاتر کمدی طنز و کنایه ، ترجمه ی کیقباد سکاندار ، کهکشان ، آذر و دی 1369 ، ش 8  ،

   صص 59 - 54  و 65 .

 - نقدی بر کتاب « طنز در اشعار رهی معیری » ، محمّد رضا تهرانی ، گل آقا ( ماهنامه ) اردیبهشت 1379 ،

    ش 80 ، ص 18 .

 - نقش طنز در آموزش زبان دوم ، زهرا روزافزای ، اطّلاعات علمی ، فروردین 1385 ، ش 319 ، صص 70 - 68 .

 - نقش طنز و سرگرمی در رشد فردی و شناختی کودکان ، محمدرضا کرمی پور ، رشد تکنولوژی آموزشی ،

   تابستان 1383 ، ش 158 ، صص 55 -53 .

 - هجو همزاد مدح در شعر فارسی ، علی غروی ، مجلّه ی دانشکده ی ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه

   تربیت معلّم تهران ، 1357 ، ش 4  . 

 - هنر طنز و قلمرو آن ، ابوالقاسم رادفر ، مجلّه ی قند پارسی ، زمستان 1373  ، ش 6 ، صص 70 - 76 .

معرفي «منابع تحقيق در ادبيات جهان»

باسمه‌تعالي

معرفي «منابع تحقيق در ادبيات جهان»

 

ادبيات جهان (عمومي)

  فرهنگ ادبيات جهان، زهرا كيا (خانلري)، خوارزمي، 1375.

   تاريخ ادبيات جهان، باكنر تراويك، ترجمه عربعلي رضايي، فرزان، 1373.

  سيري در ادبيات غرب، جي. بي. پريستلي، ترجمه ابراهيم يونسي، اميركبير، 1356.

  آثار جاويدان ادبيات جهان، حسن شهباز، اميركبير، 1347.

  ادبيات و سنت‌هاي كلاسيك: تأثير يونان و روم بر ادبيات عرب، گيلبرت آرتور هايت، ترجمه محمد كلباسي و مهين دانشور، آگه، 1376.

  درام‌نويسان جهان، منصور خلج، نشر دانشگاهي، 1369.

 

ادبيات انگليس

  تاريخ ادبيات انگليس (6 جلد)، امراله ابجديان، دانشگاه شيراز، 1377.

  تاريخ ادبيات انگليسي از سده چهارم تا سده هجدهم ميلادي، لطفعلي صورتگر، علمي، 1363.

 

ادبيات فرانسه

  ادبيات فرانسه در قرون وسطي و رنسانس، وردن سولنيه، ترجمه عبدالحسين زرين‌كوب، اميركبير، 1357.

  ادبيات كِبِك (كاناداي فرانسوي زبان)، لوران مايو، افضل وثوقي، آستان قدس رضوي، 1369.

  تاريخ ادبيات فرانسه، پير برونل، ترجمه افضل وثوقي و ديگران، سمت، 1378.

  تاريخ ادبيات قرن هفده فرانسه، رابرت هرويل، ترجمه نسيم نكويي، 1374.

  از سعدي تا آراگون: تأثير ادبيات فارسي در ادبيات فرانسه، جواد حديدي، مركز نشر دانشگاهي، 1373.

  شاعران امروز فرانسه، پيردو بوادفر، ترجمه سيمين بهبهاني، انتشارات علمي و فرهنگي، 1373.

  تراژدي در ادبيات فرانسه قرون 17 و 18، داود نوابي، آستان قدس رضوي، 1369.

  شرق در ادبيات فرانسه قرن هفدهم و هجدهم، پير مارتينو، ترجمه جلال ستاري، نشر مركز، 1381.

  نهضت رمانتيك در ادبيات فرانسه، غلامحسين زيرك‌زاده، دانشگاه تهران، 1332.

 

ادبيات آمريكا

  تاريخ ادبيات آمريكا، ويليس ويگر، ترجمه محسن جوادي، اميركبير، 1355.

  ادبيات آمريكا و دو انقلاب، يوري كوالف، ترجمه محمد تقي فرامرزي، نگاه، 1358.

  شاعران و نويسندگان آمريكاي لاتين، ابوالقاسم اسماعيل‌پور، آستان قدس رضوي، 1369.

  شاعران بزرگ آمريكاي لاتين، آمريكو فراري، ترجمه قاسم صنعوي، نشر علم، 1382.

ادبيات روسيه

  تاريخ ادبيات روسيه، ميرسكي، ترجمه ابراهيم يونسي، اميركبير، 1354.

  ادبيات روس: گفتارهايي درباره‌ي نيكولاي گوگول، ايوان تورگنيف و ...، ولادمير ناباكوف، ترجمه فرزانه طاهري، نيلوفر، 1371.

  ادبيات روسيه، مارسل ارهار، ترجمه ايرج باقرپور، تأييد، 1334.

  سيري در نقد ادبيات روس، اندرو فيلد، ترجمه ابراهيم يونسي، نگاه، 1369.

 

ادبيات آلمان

  ادبيات آلمان، آنژلو، ترجمه ايرج‌ پورباقر، تأييد، بي‌تا

  ادبيات امروز آلمان، تورج رهنما، نشر چشمه، 1376.

 

ادبيات يونان

          ادبيات يونان، فرنان ربر. ترجمه حسينقلي حسيني‌نژاد، علمي، 1329.

          تاريخ ادبيات يونان، اچ. جي. رز. ترجمه ابراهيم يونسي، اميركبير، 1358.

 

ادبيات عرب

  تاريخ ادبيات عرب، رينولد الين نيكلسون، ترجمه كيواندخت كيواني و ضياء‌الدين سجادي، ويستار، 1380.

  تاريخ ادبيات عرب، اكبر بهروز، دانشگاه تبريز، 1377.

   ادبيات عرب در صدر اسلام، مهدي نجفي، تدين، 1362.

  العصر الجاهلي، شوقي ضيف، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، اميركبير، 1364.

  درآمدي بر ادبيات عرب، هاميلتون گيب، ترجمه يعقوب آژند، اميركبير، 1362.

  شيوه‌ي اسطوره‌اي در تفسير شعر جاهلي، عبدالفتاح محمد احمد، ترجمه نجمه رضايي، دانشگاه فردوسي مشهد، 1378.

  شعر معاصر عرب، محمد رضا شفيعي كدكني، توس، 1359.

  داستان من و شعر، نزار قباني، ترجمه غلامحسين يوسفي و يوسف بكار، توس، 1356.

 

ادبيات كشورهاي ديگر

  تاريخ ادبيات آفريقا، دي ثورن، ترجمه ابراهيم يونسي، نگاه، 1368.

  ادبيات نو آفريقايي، آلموت نوردمن سيلر، ترجمه افضل وثوقي، آستان قدس رضوي، 1367.

  ادبيات چين، اوديل كالتن مارك، ترجمه افضل وثوقي، بي‌نا، بي‌تا.

  ادبيات ژاپن، ژاكلين پيژو، ترجمه افضل وثوقي، آستان قدس رضوي، 1369.

  ادبيات هند، لويي رنو، ترجمه سيروس ذكاء، بزرگمهر، 1370.

  برگزيده شعر معاصر افغانستان، محمد سرور مولايي، رز، 1350.

  ادبيات و نويسندگان معاصر ايتاليا، محسن ابراهيم، نشر فكر روز، 1376.

 

مكتب‌هاي ادبي

  مكتب‌هاي ادبي (2 جلد)، رضا سيد حسيني، نگاه، 1376.

  كلاسيسيزم، دومينيك سكرتان، ترجمه حسن افشار، نشر مركز، 1375.

  رمانتيسم، ليليان فورست، ترجمه مسعود جعفري جزي، نشر مركز، 1375.

  رمانتيسم (قدم اول)، دانكن هيث، ترجمه پرهام جودي، شيرازه، 1382.

  رمانتيسم (مجموعه مقالات)، فصلنامه‌ي ارغنون شماره 2، تابستان 1373، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

  سير رمانتيسم در اروپا، مسعود جعفري جزي، نشر مركز، 1378.

  از رمانتيسم تا سوررئاليسم، بررسي مهم‌ترين شيوه‌هاي ادبي فرانسه از صد سال پيش تا كنون، حسن هنرمندي، اميركبير، 1336.

  رئاليسم (واقع‌گرايي)، ديميان گرانت، ترجمه حسن افشار، نشر مركز، 1375.

  رئاليسم در ادبيات و هنر، هوشنگ طاهري، پيام، 1340.

  رئاليسم و ضد رئاليسم در ادبيات، سيروس پرهام، نيل، 1353.

  سمبوليسم، چارلز چدويك، ترجمه مهدي سحابي، نشر مركز، 1375.

  ناتوراليسم (طبيعت‌گرايي)، ليليان فورست، ترجمه حسن‌ افشار، نشر مركز، 1375.

  دادا و سوررئاليسم، بيگزبي، ترجمه حسن افشار، نشر مركز، 1375.

  سرگذشت سوررئاليسم، آندره برتون، نشر ني، 1381.

 

نام برخي از سايت‌هاي ادبي ـ فرهنگي

نام برخي از سايت‌هاي ادبي ـ فرهنگي

 

رديف

موضوع

آدرس

1

بخش ادبيات فرهنگ ايران (مجموعه‌اي از كتاب‌ها)

www.Percical.com

www.Percicul.com

2

زندگي‌ نامه‌ي كارگردانان سينما

www.Yazda11.com

3

ادبيات كلاسيك (اشعار فارسي)

www.Persian poem.com

4

حافظ ـ زندگي و شعر حافظ (1)

www.Hafezonline.com

www.Hafezonlove.com

5

بنياد مطالعات ايران (جمال‌زاده)

www.fis-Iran.org

6

ادبيات و علوم ادبي

www.Iranchamber.com/literature

7

سهراب سپهري

www.Mandegar.Roshd.ir/sepehri

8

دبيرخانه راهبري زبان و ادبيات‌فارسي

www.d-abad-ak.org

9

زندگي‌نامه و ... بزرگ‌علوي

www.Bozorgalavi.com

10

ادبيات معاصر (سايت‌هاي مختلف شاعران نو و كلاسيك)

www.Pendar.net

11

سايت ايران اكتور داراي link براي شعر شاعران معاصر

www.Iranactor.com/belles

12

دست‌يابي به مجموعه‌ي دُرج (مجموعه اشعار برگزيده‌هاي شاعران)

www.Mehrargham.com/

dorjonline/books.htm

13

سايت‌هاي مختلف ادبي و هنري

www.etvto.ir

14

سايت خيام (زندگي و كتب و آثار خيام به زبان‌هاي مختلف)

www.Okonline.com

15

شاعران و نويسندگان (همراه با آثار آنها)

www.Farhang.com

16

مولانا جلال‌الدين بلخي (زندگي‌نامه، ديوان شمس، مثنوي و آثار ديگر در مورد مولوي)

www.Mandegar.roshid.ir

17

شيوه‌ي شعراي كلاسيك

www.Zanan.co.ir

www.chn.ir

18

سايت آواي آزاد (شعراي نامدار معاصر جوان همراه با آثار آنها)

www.Avayeazad.com

19

سايت ديوان حافظ (غزل‌ها، قصايد، قطعات و مثنوي‌ها) (2)

www.Hafez.com

www.Hafez.net

20

خانه‌ي ادب و هنر پارسي

www.Geocities.com

21

در مورد مولوي (انديشه و آثار)

www.Rumiconference.com

22

كتاب (نشر، نويسندگان، مكاتب ادبي، نقد، فروش و ...)

www.iKetab.com

23

شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي

www.Persian-Language.org

24

فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي

www.Persianacademy.ir

25

وزرات آموزش و پرورش

www.Iraneducation.org

26

مركز مدارك و اطلاعات علمي ايران

www.Irandoc.ac.ir

27

فروغ فرخ‌زاد

www.ForughFarrokhzad.org

28

شاهنامه

www.Shahname.com

29

فرهنگ اصطلاحات فارسي

www.Geocities.com/persianstory

/40storydic.html

30

سايت فرهنگي

www.Iranfarhang.com

31

كنكور (تست‌هاي دانشگاهي)

www.Konkoor.com

32

دايره المعارف ايران (ايرانيكا)

www.Iranica.com

33

اطلاعات قرآني

www.Fadak.org

34

كتابخانه‌ي مركزي آستان قدس

www.Aglibrar.com

 

 

دورکعت عشق

دورکعت عشق

شهید «مرتضی خادمی»از بچه های پرتلاش جنگ ،درعملیات محرم مجروح شده بود ،بچه های او را به بیمارستان منتقل کردند

 امافردای آن روز در مقابل چشمان نگران ما،درخط مقدم اورا دیدیم که وجود زخمهای فراوانش همچنان لبخند می زد0

دورکعت عشق

دورکعت عشق

قبل از عملیات خیبر ، در گرماگرم اعزام گردان حضرت زهرا (س)از جهرم ،وحید وپدر مادرش رادیدم که التهاب خاصی

دارند، از پدر وحید پرسیدم :چه خبر شده ؟ گفت :«وحید می خواهد همراه گردان برود ولی اعزام نیروبه خاطر کم سن وسالی او

 موافقت نمی کند واصرار من ومادرش هم فایدهای ندارد0»سرانجام با اصرار زیاد با اعزام وحید موافقت کردند ووحید رادیدم

که سر از پا نمی شناخت0بعد از عملیات به خانه وحید رفتیم، پدرش می گفت : «وحید چهارده ساله ام ،هدیه حضرت قاسم (س)

بود،او هم سن وسال حضرت قاسم (س)بود،فدای امام حسین (ع)فدای حضرت قاسم (س)0000»وشهید«وحید ندیمی» درقاب

عکس ،لبخند می زد0

دورکعت عشق

دورکعت عشق

چندروز قبل ازعملیات بدربرای عروسی به مرخصی رفت،درست زمانی که بچه ها مهیای عملیات می شدند،سروکله اش پیداشد0

به اوگفتم :چه شد برگشتی؟عروسی کردی؟گفت:اتفاقا همین امشب یا فرداشب قرار بود،ولی شنیدم عملیات نزدیک است خودم

رارساندم000 ودرحالی که وسایلش راجمع و جورمی کرد،ادامه داد: -«خب دیگه ،اومدیم اینجا عروسی 0»

سرانجام او-«فرامرزجمالی »- دیدبان خوب تیپ المهدی (عج)درهمان عملیات ،مفقودالاثر شد0

بسيجي مانده ام

بسيجي مانده ام

       من كتاب كربلارا خوانده ام
     همچنان پاكم بسيجي مانده ام
    يادگار جبهه هاي جنگي ام

      بشنو از من قصه دلتنگي ام
    مقصد ما كربلابود آن زمان
    كربلاآهن ربا بود آن زمان
    بچه ها را تا خدا راهي نبود
    ره به جز ذكر شبانگاهي نبود
    اشك با چشمم حسادت مي نمود
    گريه راه وصل او را مي گشود
    آن يكي بي دست و پا افتاده بود
    او امانت را دگر پس داده بود
    كربلاي فكه ها را ديده ام
    فاو و خيبر، نينوا را ديده ام
    دستهايم با مسلسل آشناست
    خاك جبهه شاهدي بر مدعاست
    در شلمچه عشق را تعبير بود
    واژه ايثار را تفسير بود
    چون شهادتها به چشمان ديده ام
    عشق را در جبهه ها فهميده ام
    چون شجاعت پا در اين ميدان گذاشت
    ترس در ماواي دل رنگي نداشت
    بچه ها را يك جهان ايثار بود
    در همه شوقي ز يك ديدار بود
    جعفر آن مرد خدا يادش بخير
    اكبر آن درد آشنا يادش بخير
    ما به خاك جبهه ها خو كرده ايم
    عشق را پر از هياهو كرده ايم
    حاج همت بس دليري آفريد
    حبهه را روشن نمود از صد اميد
    بس شهادت ها كه پنهان مانده اند
    خاطراتي كه هميشه زنده اند
    اي كبوترها چرا پر بسته ايد
    بر كدامين گنبد و گلدسته ايد
    عطر اينجا عطر و بوي كربلاست
    عشقها پنهان در اين دشت بلاست
    در دل اين سرزمين مظلوم هاست
    يادمان از صحنه هاي كربلاست
    عاقبت در پاي حق جان باختيد
    پرچم اسلام را افراختيد
    سنگر از عشق شما بس جانفزاست
    كربلابا شورتان دردآشناست
    آن همه ايثارها يادش بخير
    خاطر پيكارها يادش بخير
    خاك اينجا بستري از گنجهاست
    شاهدي بر گريه هاي بي رياست
    اشكها با من مدارا مي كنند
    عقده ها را از دلم وا مي كنند
    اشك ها با من هميشه هم دمند
    گاه در شادي و گاهي در غمند
    اين زمان اشك من از ايثارهاست
    از دو صد مظلوم از پيكارهاست
    آن جوانمردان كه بالارفته اند
    از زمين بر عرش اعلارفته اند
    اي شلمچه يادگار غربتي
    زائرت را شاد كن با نوبتي
    قصه خاك تو داغي بر دل است
    شمع سوزان هزاران محفل است
    دوستانت ترك كويت كرده اند
    عاشقان دل را به سويت كرده اند
    قصه خاك تو سوز كربلاست
    يا چونان آئينه اي از نينواست
    مدفن صدها شهيد خفته اي
    كين چنين در اين زمين بشكفته اي
    سالها با استخواني بوده اي
    هم نشين با ميهماني بوده اي
    گاه با خوشبوي عطر يك پلاك
    مي بري ما را تو در آن سوي خاك
    باغبان اين همه گل در كجاست
    در شلمچه يا به خاك نينواست
    داستان بچه ها پر ماجراست
    لحظه هايش با حماسه آشناست
    نخل ها از بس رشادت ديده اند
    زندگي را در شهادت ديده اند
    راستي تفسير اين ايثار چيست
    قصه دل دادن و ديدار كيست
    خاك اينجا سينه اي پر از غم است
    شاهد ياران وليكن محرم است
    پس بيا با ما در اين وادي ببين
    لحظه اي بر خاك اين منزل نشين
    ديگران را واگذار و ترك كن
    لحظه اي اين خاك ها را درك كن
    آن زمان با خاك همسو مي شوي
    عاشق شيداي اين كو مي شوي
    عطر اين كو غيرت و مردانگي است
    زندگي با غيرت و فرزانگي است
    سرزمين نور باشد اين ديار
    خاك غيرت دارد و عطري ز يار
    عشق در اين سرزمين مدفون شده
    ليلي اينجا واله مجنون شده
    پربها گنجي بود در اين زمين
    عشق و ايثار و وفا در آن ببين
    اين رهاورد حضور عشق اوست
    روشن اين وادي به نور عشق اوست
    كربلاي ديگري برپا شده
    عشق در اين سرزمين پيدا شده
    نخل ها اينك چرا بي سر شدند
    لاله ها پژمرده و پرپر شدند
    اي شلمچه شيميايي گشته اي
    عشق را ديدي هوايي گشته اي
    صد كتاب داستان داري به دل
    آبي يك آسمان داري به دل
    از تو احساسم قويتر مي شود
    با تو تا آن سوي باور مي رود
    پاره اي از قلب مادر خاك توست
    مي تپد در سينه و غمناك توست
    ما به غربت از تو عادت كرده ايم
    در تو احساس شهادت كرده ايم
    زخم ها بر پيكرت كاري شده
    خون ها در خاك تو جاري شده
    عقده ها بگشا و اسرارت بگو
    از رشادت هاي سردارت بگو
    عقده بگشا در دل ما تاب نيست
    در دل شبهاي تو مهتاب نيست
    جان فداي خطه آزاد تو
    اي كه شيريني و ما فرهاد تو
    آن طرف نيزارها بود و نسيم
    عطر خوشبوي توسل باشميم
    خاك تو بوسيدم و قلبم شكست
    داغ هجرت بر دل خونم نشست
    كاروان راهي شد و جا مانده ام
    دوستان رفتند و تنها مانده ام
    من كتاب كربلارا خوانده ام
    همچنان پاكم بسيجي مانده ام
    
    
 

شعری برای جنگ

شعرى براى جنگ و چند شعر ديگر

 
  قيصر امين پور  
     
 
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
ديدم نمى شود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزترى برداشت
بايد براى جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
-با واژه فشنگ-
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
شعرى براى شهر خودم -دزفول-
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايى كلام مرا مى كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاى شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاى خاكى مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
بايد كه شعر خاكى و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
-هرچند ناتمام-
گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مى نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاى وحشى دشمن
حتى ز نور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاى كور بپوشانيم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسى نيست
كاين گور ديگرى است كه استاده است
در انتظار شب
ديگر ستارگان را
حتى
هيچ اعتماد نيست
شايد ستاره ها
شبگردهاى دشمن ما باشند
اينجا
حتى
از انفجار ماه تعجب نمى كنند
اينجا
تنها ستارگان
از برج هاى فاصله مى بينند
كه شب چقدر موقع منفورى است
اما اگر ستاره زبان مى داشت
چه شعرها كه از بد شب مى گفت
گوياتر از زبان من گنگ
آرى
شب موقع بدى است
هر شب تمام ما
با چشم هاى زل زده مى بينيم
عفريت مرگ را
كابوس آشناى شب كودكان شهر
هر شب لباس واقعه مى پوشد
اينجا
هر شام خامشانه به خود گفته ايم:
شايد
اين شام، شام آخر ما باشد
اينجا
هر شام خامشانه به خود گفته ايم:
امشب
در خانه هاى خاكى خواب آلود
جيغ كدام مادر بيدار است
كه در گلو نيامده مى خشكد
اينجا
گاهى سربريده مردى را
تنها
بايد ز بام دور بياريم
تا در ميان گور بخوابانيم
يا سنگ و خاك و آهن خونين را
وقتى به چنگ و ناخن خود مى كنيم
در زير خاك گل شده مى بينيم:
زن روى چرخ كوچك خياطى
خاموش مانده است
اينجا سپور هر صبح
خاكستر عزيز كسى را
همراه مى برد
اينجا براى ماندن
حتى هوا كم است
اينجا خبر هميشه فراوان است
اخبار بارهاى گل و سنگ
بر قلب هاى كوچك
در گورهاى تنگ
اما
من از درون سينه خبر دارم
از خانه هاى خونين
از قصه عروسك خون آلود
از انفجار مغز سرى كوچك
بر بالشى كه مملو رؤياهاست
-رؤياى كودكانه شيرين-
از آن شب سياه
آن شب كه در غبار
مردى به روى جوى خيابان
خم بود
با چشم هاى سرخ و هراسان
دنبال دست ديگر خود مى گشت
باور كنيد
من با دو چشم مات خودم ديدم
كه كودكى ز ترس خطر تند مى دويد
اما سرى نداشت
لختى دگر به روى زمين غلتيد
و ساعتى دگر
مردى خميده پشت و شتابان
سر را به ترك بند دوچرخه
سوى مزار كودك خود مى برد
چيزى درون سينه او كم بود...
***
اما اين شانه هاى گرد گرفته
چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه مى لرزند
اينان
هرچند
بشكسته زانوان و كمرهاشان
استاده اند فاتح و نستوه
-بى هيچ خان و مان-
در گوششان كلام امام است
-فتواى استقامت و ايثار-
بر دوششان درفش قيام است
بارى
اين حرف هاى داغ دلم را
ديوار هم توان شنيدن نداشته است
آيا تو را توان شنيدن هست
ديوار!
ديوار سرد و سنگى سيار!
آيا رواست مرده بمانى
در بند آن كه زنده بمانى
نه!
بايد گلوى مادر خود را
از بانگ رود رود بسوزانيم
تا بانگ رود رود نخشكيده است
بايد سلاح تيزترى برداشت
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست...
دزفول - اسفند ۵۹
---------------------------------------
تنها تو مى مانى

دل داده ام بر باد، بر هرچه باداباد
مجنون تر از ليلى، شيرين تر از فرهاد

اى عشق از آتش اصل و نسب دارى
از تيره دودى، از دودمان باد

آب از تو طوفان شد، خاك از تو خاكستر
از بوى تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بى شيرين، چون بيستون ويران
هر كوه بى فرهاد، كاهى به دست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد

از خاك ما در باد، بوى تو مى آيد
تنها تو مى مانى، ما مى رويم از ياد
خرداد ۷۵
-----------------------------
غزل پنجره

يك كلبه خراب و كمى پنجره
يك ذره آفتاب و كمى پنجره

اى كاش جاى اين همه ديوار و سنگ
آئينه بود و آب و كمى پنجره

در اين سياه چال سراسر سؤال
چشم و دلى مجاب و كمى پنجره

بويى زنان و گل به همه مى رسيد
با برگى از كتاب و كمى پنجره

موسيقى سكوت شب و بوى سيب
يك قطعه شعر ناب و كمى پنجره
-----------------------------------------

خواب كودكى

در خواب هاى كودكى ام
هر شب طنين سوت قطارى
از ايستگاه مى گذرد
دنباله قطار
انگار هيچ گاه به پايان نمى رسد
انگار
بيش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هايش
تنها تويى كه دست تكان مى دهى
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله مى كشد
با دود گيسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
-----------------------------------
جغرافياى ويرانى

دلم قلمرو جغرافياى ويرانى است
هواى ناحيه ما هميشه بارانى است

دلم ميان دو درياى سرخ مانده سياه
هميشه برزخ دل تنگه پريشانى است

مهار عقده آتشفشان خاموشم
گدازه هاى دلم دردهاى پنهانى است

صفات بغض مرا فرصت بروز دهيد
درون سينه من انفجار زندانى است

تو فيض يك اقيانوس آب آرامى
سخاوتى، كه دلم خواهشى بيابانى است!
-------------------------------------
الفباى درد

الفباى درد از لبم مى تراود
نه شبنم، كه خون از شبم مى تراود

سه حرف است مضمون سى پاره دل
الف. لام. ميم. از لبم مى تراود

چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاى عرق از تبم مى تراود

ز دل بر لبم تا دعايى برآيد
اجابت ز هر ياربم مى تراود

زدين ريا بى نيازم، بنازم
به كفرى كه از مذهبم مى تراود
خرداد ۷۳
-------------------------------------------
فال نيك

گفتى: غزل بگو! چه بگويم مجال كو
شيرين من، براى غزل شور و حال كو
پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى
گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو
گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
چشم و دلى براى تماشا و فال كو
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو
رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال كو
بهار ۷۴
------------------------------------
لحظه هاى كاغذى

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى كاغذى را، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد و غمگين، پله هاى روبه پايين
سقف هاى سرد و سنگين، آسمان هاى اجارى
با نگاهى سرشكسته، چشم هايى پينه بسته
خسته از درهاى بسته، خسته از چشم انتظارى
صندلى هاى خميده، ميزهاى صف كشيده
خنده هاى لب پريده، گريه هاى اختيارى
عصر جدول هاى خالى، پارك هاى اين حوالى
پرسه هاى بى خيالى، نيمكت هاى خمارى
رونوشت روزها را، روى هم سنجاق كردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث
در ستون تسليت ها، نامى از ما يادگارى

قفل زندان

در خواب ، چراغ تا سحر دستم بود              در خواب ، کلید هر چه در دستم بود

زیباتر از این خواب ندیدم خوابی                 بیدار شدم ، دست تو در دستم بود   

******

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

 

هفت اختر بی آب را کین خاکیانرا می خورند

هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم

 

از شاه بی آغاز من پران شدم چون باز من

تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

 

ز آغاز عهدی کرده ام کین جان فدای" شه "کنم

بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

 

امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم

تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم

 

روزی من نشکنم جز جور را یا ظالم بد غور را

چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم

 

هر جا که گویی بود چوگان وحدت وی برد

گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

 

گشتم مقیم بزم اوچون لطف دیدم عزم او

گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

 

چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم

گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

 

چون من خراب و مست را در خانه ی خود ره دهی

پس تو ندانی اینقدر کین بشکنم آن بشکنم

 

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می

دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

 

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم

گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

 

نی نی منم سر خوان تو سر خیل مهمانان تو

جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم

 

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی

گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

*******

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که در جهان چو تو خوبی کس ندید و نزاد

 

هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق

که او به دام چو تو "شهی" افتاد

 

ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت

که هر یکی ز یکی خوبتر زهی بنیاد

 

دلم هزار گره داشت همچو رشته ی سِحر

ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد

 

بلند بین ز تو گشتست هر دو دیده ی عشق

ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد

 

نشسته ایم دل و عشق و کالبد پیشت

یکی خراب و یکی مست و آن دگر دلشاد

 

به حکم توست بگریانی و بخندانی

همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد

 

بزیر سایه ی زلفت دلم چه خوش خفته است

خراب و مست و لطیف و خوش و کش و آزاد

 

چو غیرت تو دلم را ز خواب بجهانید

خمار خیزد و فریاد در دهد فریاد

 

در آن زمان که کند عقل عاقبت بینی

ندا ز عشق برآید که هرچه باداباد

*****

 

نوروز از نگاه شریعت

 

 

نوروز از نگاه شريعت

 

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال.

ان شاء الله اين عيد سعيد و اين سال نو بر همه مسلمين و ملت شريف ايران برخواهران، برادران مبارك و مسعود باشد ...

تمام قلوب و تمام ابصار و بصيرت ها در دست خداى تبارك و تعالى و يد قدرت اوست. اوست كه تدبير مى كند جهان را، ليل و نهار را، و اوست كه قلوب را متحول مى كند وبصيرت ها را روشن مى كند، و اوست كه حالات انسان را متحول مى كند و ما آن را در ملت عزيز خودمان در زن و مرد، در كوچك و بزرگ يافتيم. اين تقليب قلوب كه قلب ها رااز آمال دنيوى و از چيزهايى كه در طبيعت است بريده بشود و به حق تعالى پيوسته بشود و بصيرت ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسيله بصيرت بفهمند، درملت ما بحمدالله تا حدود چشمگيرى حاصل شده است و من اميدوارم كه در اين سال جديد به اعلا مرتبت خودش برسد.

عيدهاى اسلامى

در قرآن كريم مى خوانيم:

...اللهم ربنا انزل علينا مائده من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و اخرنا و ايه منك و ارزقنا و انت خير الرازقين خداوندا!، مائده اى از آسمان بر ما نازل فرما تابراى اولين و آخرين ما عيد، و نشانه اى از جانب تو باشد و به ما روزى عنايت كن كه تو بهترين روزى دهنده هستى. عيد از ماده عود به معنى بازگشت گرفته شده و به گفته راغب اصفهانى به معنى بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است. و به روزهاى سرور و شادى نيز گفته مى شود.

در اسلام روزهايى، به نام عيد اسلامى اعلام گرديده است كه مهمترين آنها عبارتنداز:

اول شوال; عيد فطر دهم ذيحجه; عيد قربان هيجدهم ذيحجه; عيد غدير جمعه; عيدمحمد(ص) چرا كه در هر يك به گونه اى بازگشت انسان به فطرت توحيدى اش مطرح است.

بنابراين: عيد نه جامه رنگارنگ پوشيدن است كه اين عيد كودكان است، نه شربت و شيرينى و غذاهاى متنوع خوردن، كه اين عيد شكمبارگان است، نه به سياحت و تفرج بى محتوى پرداختن، كه اين عيد ولگردان است، نه بى بندو بارى و هرزگى و عياشى كردن، كه اين عيد بوالهوسان است، نه قاه قاه خنديدين و همديگر را به مسخره گرفتن و به بازى روز گذراندن، كه اين عيد غافلان است، نه تاب خوردن و سبزه روياندن و سفره هفت سين چيدن و رنج پختن سمنو كشيدن، كه اين عيد خرافه پرستان است.

هيچ كدام از اينها مفهوم عيد از ديدگاه اسلام نيست، كه عيد اسلامى موفقيت درراه انجام وظيفه است. و تطهير نفس و تصفيه جان و تمرين صبر و استقامت، چون عيدفطر پس از ماه مبارك رمضان.

و عيد، گذشتن از امتيازات است. و رسيدن به هم آهنگى و شركت در وحدت بزرگ اسلامى، شكستن غرور و خودخواهى و ترك نازپروريها، سايه نشينى ها، مشتاقانه نداى حق را لبيك گفتن ... و سرانجام خود را بازيافتن و به خدا رسيدن. چون عيدالضحى پس از دوران سازنده حج.

عيد، چون قطره اى به درياى جمع پيوستن است. و از انزوا به در آمدن، گسسته ها رابهم بستن و صف صف بهم پيوستن، پيوند خود را با خدا استوار كردن و دين خود را هرهفته تحكيم بخشيدن، همچون عيد جمعه كه عيد محمد(ص) است .

برترين عيد، روزى است كه خداوند متعال نعمتش را بر مسلمانان تمام كرد و اركان دين را محكم و استوار نمود، و رسالت را به امامت پيوست، و رهبر آينده مسلمانان را معرفى كرد، و فرزند كعبه را بر فراز منبر امامت نشاند، چون هيجدهم ذيحجه عيدغدير خم.

آن گونه كه در روايات آمده است و بعضى از علماى بزرگوار فرمودند، و در گاهنامه تطبيقى سه هزار ساله به روشنى مشخص گرديده، آن روز، عيد غدير خم با اول فروردين سال دهم هجرى شمسى مطابق بوده است و عيد نوروز نيز به بركت ولايت رنگ الهى به خود گرفت و در بين شيعيان و ايرانيان شهرت و دوام يافت.

بهار طبيعت

بى ترديد، عيد نوروز، عيد طبيعت است، آغاز بهار و موسم اعتدال طبيعت و لطافت هوا و تعديل شب و روز و رهايى از قساوت زمستان و سردى و سياهى شبهاى ديرپا مى باشد.

عيدى همراه با سرود پرندگان و تكبير جنگل و تسبيح باد و ريزش ابر و فرياد رعدو رويش صحراست.

اگر ما خرافات و نقاط منفى و تاريك را از چهره اين عيد بزداييم و بگذاريم همرنگ طبيعت با صفا، باشد و بر جهان مثبت و خداپسندانه اش بيفزاييم، در ديد مكتب نيز عيدى عزيز و ارجمند خواهد بود.

چنانچه در حديث آمده: هر چيزى بهارى داردو بهار قرآن ماه مبارك رمضان است. از اين رو اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: قرآن را بياموزيد كه بهار دلهاست. يعنى جان و روان انسان با تعاليم عالى الهى،شكوفا مى شود.

آرى عيد واقعى انسان كه برترين مخلوق الهى، و گل سرسبد عالم خلقت است، بازگشت به خويشتن خويش و توجه به مبدا هستى، و تعليم كتاب سعادتش و در نهايت خود رابازيافتن و به خدا رسيدن است.

و اين عيد اختيارى است، و انسان مى تواند از هر روز براى خودش عيدى بسازد.

اميرالمؤمنين على(ع) مى فرمايد:

كل يوم لا يعصى الله فهو يوم عيد (هر روزى كه خداوند نافرمانى نشود آن روز، عيد است). البته آنگونه كه قرآن مى فرمايد: از بهار طبيعت و حيات دوباره يافتن گل ها و گياهان، سبزه ها و درختان، به جنب و جوش آمدن پرندگان و حيوانات طراوت يافتن باغ ها و چمن زارها، بايد درس رستاخيز و بازگشت به سوى خدا را آموخت:

خداوند متعال مى فرمايد: زمين را جامد و افسرده و بى روح و بى جنبش مى بينى،اما همين كه آب باران بر آن نازل كنيم، به جنبش و حركت درمى آيد و فزونى مى گيرد،و انواع گياههاى سرورافزا مى روياند، اين از آن جهت است كه خدا حق مطلق است ونظام زنده كردن مرده ها در قبضه قدرت اوست. و اوست كه بر هر چيزى تواناست.

نوروز در گذر تاريخ

نخستين روز از نخستين ماه سال شمسى را نوروز مى گويند وايرانيان در اين روز بزرگترين جشن ملى خود را برگزار مى كنند. آرياييان در اعصارباستانى دو فصل گرما و سرما داشتند، در هر يك از اين دو فصل جشنى برپا مى داشتندكه هر دو آغاز سال نو به شمار مى رفت; اولى را نوروز و دومى را مهرگان مى ناميدند.

هر چند در دربار نخستين خلفاى اسلامى به نوروز اعتنايى نمى شد، ولى خلفاى بعدى اموى دوباره نوروز را گرامى داشتند و براى افزودن درآمد خود، هداياى نوروز راباب كردند. و با ظهور ابومسلم خراسانى و روى كار آمدن خلافت عباسى و نفوذبرمكيان و ديگر وزراى ايرانى و تشكيل سلسله هاى طاهريان و صفاريان، جشن هاى ايران بار ديگر رونق يافت.

با آنكه بسيارى از سنت هاى ايرانيان بعد از ظهور اسلام در ايران از بين رفت وسنت هاى اسلامى جاى آنها را گرفت، اما عيد نوروز كم و بيش در ميان آنها باقى ماند.

شايد مصادف شدن روز غدير خم در سال دهم هجرى با عيد نوروز در آن بى تاثيرنباشد.

على كاظمى در مقدمه ترجمه كتاب سيد عبدالرضا حسينى شهرستانى به نام نوروزدر اسلام نگاشته است: با توجه به رواياتى كه در باره نوروز رسيده است، معلوم مى شود، نوروز پيش از اسلام روزى مورد توجه پيامبران و رهبران الهى بوده است و ازابتدا شادى و سرورى كه در اين روز مى شده است به خاطر امور معنوى و حوادث مذهبى كه در اين روز اتفاق افتاده بوده است، ... ولى همان گونه كه در اثر مرور زمان بسيارى از واقعيت ها وارونه شده و بسيارى از حقايق تحريف گرديده، نوروز هم به صورت يك روز ملى و باستانى درآمده، شادى و سرور آن نيز به حساب امور مادى گذاشته شده است .. . نوروز از جمله دستاويزهايى بوده است كه سلاطين از آن بهره بردارى كرده اند.

جمشيد پادشاه بزرگ ايران باستان به همين منظور و به خاطر استفاده از همين فرصت، تاجگذارى خود را در روز نوروز انجام مى دهد، و حتما تبليغاتى هم به راه مى انداختند كه امروز، روز پيمان خلافت الهى است و مردم را دعوت مى كردند كه بيايند و با آوردن هداياى نوروزى با نماينده خدا بيعت كنند و تاجگذارى او راتبريك بگويند. با اين مقدمه، پاسخ اين سؤال; كه چرا اعراب نوروز را ضايع ساختند؟

نيز روشن مى شود: در روايت معلى بن حنيس از حضرت امام صادق(ع) اشاره به همين حقيقت است. ...

اين روز از روزهاى ماست و از روزهاى شيعيان ما به شمار مى رود، كه ايرانيان آن را حفظ كرده، و شما عرب ها آن را ضايع ساخته ايد.

اعراب به پيروى از دستگاه خلافت بنى اميه و بنى عباس چون نوروز را روز ولايت وخلافت الهى مى شناختند، سخت كوشيدند كه اين روز را مخفى كرده، ضايع سازند. و لذابراى لكه دار كردن نوروز، اين روز را از بازمانده هاى مجوس معرفى كرده اند. تاجايى كه مى بينيم حضرت امام موسى بن جعفر(ع) نيز در مقام تقيه به منصور دوانقى مى فرمايد: از رسم هاى فرس است و اسلام آن را از بين برده است ... بعضى افراداين روايت را دليل بر عدم مشروعيت نوروز گرفته اند; اما با توجه به روايات معارض، حمل بر تقيه شده است، و بهترين دليل بر عظمت نوروز ميباشد.

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد            کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد            کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست     آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گویم          کارایشی از عشق کس این خانه ندارد
گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی            گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پای                دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
   تا چند کنی قصه اسکندر و دارا                  ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

(پژمان بختیاری)

با انسانی که گرسنه است سخن گفتن از معنویت فاجعه است.(دکتر شریعتی)

 

ترجیح می دهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد

بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.(دکتر شریعتی)

 

*روحش شاد*

 

متن آهنگ دلنشین دلنوازان :تقدیم به علاقه مندان


حال من دست خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی‌ گرفته که می‌خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم ، مثل عاشق های عالم
تا منو ببخشی آخر ، تا دلت بسوزه کم کم

مثل آینه رو به رومه ، حس با تو بودن من
دارم از دست تو میرم ، عاشقی کن ، منو نشکن
منو نشکن

باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

 

قرآن بخوان

«قرآن بخوان»

«آنگاه که درون خویش را تهی یا فتی وبیرون از خویش را خا لی از خدا، قرآن بخوان.»

 

آنگاه که دردریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل وترس اسیر شدی وساحل صلاح وصلح ،کشتی نجات ورهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان.»

 

 آنگاه که در کوچه باغهای یرياس، حیران وسرگردان، نا امید وپریشان، در جستجوی قطره ای آب، کشتزار خشک و قحطی زده اندیشه ات را تسلی می دهی از

 

دریای بیکران امید لختی برگیر و، قرآن بخوان.»

 

آنگاه که مرگ را ختم، ومعاد را وهم، وپندارخود را حتم یافتی، قرآن بخوان.»

 

آنگاه که غرور وجودت را گرفت وتفاخرشعورت را، وذلت خویش را عزت یافتی، ونخوت خویش را همت، قرآن بخوان.»

 

آنگاه که فرط جها لت امانت را ازیاد بردی و به خیال سعادت، اسیر ضلالت گشتی، قرآن بخوان.»

 

آنگاه که مرگ خودرا دور دیدی، وحیات خویش را جاوید یافتی، ودنیا وآخرت راجدا از هم، و دنیا داری و بهشت را درکنار هم، قرآن بخوان.»

جانا به نگاهی

جانا به نگاهی ز جهان بی‌خبرم کن، دیوانه‌ترم کن
سرگشته و شیدا چو نسیم سحرم کن، دیوانه‌ترم کن
وای ز چشمه‌ی دیدارت، وای ز آتش رخسارت
وای ز چشم افسون‌کارت چه‌سان مدهوشم من
جز حرف محبت چه شنیدی دگر از من که ببستی نظر از من
ترسم که شوی روز و شبی با خبر از من که نیابی اثر از من
در آتشم از سوز دل و داغ جدایی؛ به کجایی؟
باز آ که غم از دل برود چون تو بیایی چو بیایی
شمعی گریانم من، اشکی لرزانم من، آهی سوزانم من
چه دیدی که از من رمیدی
بر من نظری کن یا بر سر خاکم گاهی گذری کن

نام عاشق

تو و ناز و فتنه‌گری، من و افغان سحری
تو و چو گل دل‌آزاری‌ها، من و چو مرغ شب زاری‌ها
چند از من بی‌خبری
ز دو عالم تو را خواهم، تو را خواهم، ببین اشکم، ببین آهم
نکند تا کی در آن دل آه زارم اثری
غم دل نسرایم پیش کسی، نزنم نفسی با هم‌نفسی
که ندارم جز تو کسی
نه دلم را سرانجامی، نه آرامی، نه کامی از دلآرامی
نه تو را یک شب از رحمت بر حال من نظری
بی گل رویت با غم و حسرت یارم، آه و ناله بود کارم
بی تو چشمه‌ی خون‌بارم، آتشی به سینه دارم
جان اسیرم بسته‌ی بندت، صید کمندت
بی تو ز جان گذرم، ز جهان گذرم
از من چون می‌گذری
ز چه رو سوی ما نگهی نکنی، نگهی ز وفا به رهی نکنی
ببری جان و دل اما نام عاشق نبری

آتش جاودان

آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی‌ست نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم
کی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من بس در غمت کرده‌ام زاری
نوگلی زیبا بود حسن و جوانی
عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شکستن
رشته‌ی الفت و یاری گسستن
کی کنی ای پری، ترک ستمگری
می‌فکنی نظری آخر به چشم ژاله‌بارم
گر چه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد
هیچ‌گه ترحمی نمی‌کنی بر حال زارم
جز دمی که بگذرد که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما
آن زمان که برکشد گیاه غم سر از مزارم

عدد درادبیات فارسی

 

 

به کارگیری عدد در ادبیات فارسی

«عدد» كلمه ای است كه برای شمردن اشیاء و اشخاص به كار می رود و شماره ی آن ها را بیان كند. آن چه با عدد

 شمرده می شود، «معدود» نام دارد. مانند: چهار درخت، پنج كتاب، هفت دانش جو

در مثال های بالا چهار، پنج و هفت را «عدد» و درخت، كتاب و دانش جو را «معدود» می گویند.

عدد چهار گونه است:

۱-   عدد اصلی

۲-   عدد ترتیبی (وصفی)

۳-   عدد كسری

۴-   عدد توزیعی

 

۱ـ  عدد اصلی

عددهای اصلی ساده بیست كلمه است از این قرار:

یك(۱)، دو(۲)، سه(۳)، چهار(۴)، پنج(۵)، شش(٦)، هفت(۷)، هشت(۸)، نه(۹)، ده(۱۰)، بیست(۲۰)، سی(۳۰)، چهل(۴۰)، پنجاه(۵۰)، شصت(٦۰)، هفتاد(۷۰)، هشتاد(۸۰)، نود(۹۰)، صد(۱۰۰)، هزار (۱۰۰۰).

(عددهایی مانند پنجاه و هفتاد و هشتاد در اصل مركب بوده اند، ولی اكنون حالت تركیب خود را از دست داده اند) كه عددهای دیگر از تركیب آن ها به وجود می آید.

قاعده:

- از یازده تا نوزده، عدد كوچك تر را پیش از عدد بزرگ تر می خوانند مانند: دوازده (دو،ده)، پانزده (پنج،ده)، هفده (هفت،ده)، هیجده (هشت،ده)، نوزده (نو،ده) و غیره. فقط گاهی به ضرورت شعر عدد بزرگ تر مقدم آورده شود، مانند:

ده و دو هزار آنكه خویش من اند      شب و روز بر پای پیش من اند     «فردوسی»

گزین كرد هم در زمان پهلوان          ده و دو هزار از دلاور گوان            «اسدی»

- از بیست تا صد، نخست عدد بزرگ تر را می آورند و پس از واو عطف، عدد كوچك تر را می گویند. مانند: بیست و چهار، هفتاد و سه، نود و نه.  

سی و پنج سال از سرای سپنج          بسی رنج بردم به امید گنج         «فردوسی»

بدان كه بُد سال پنجاه و هشت          جوان بودم و چون جوانی گذشت   «فردوسی»

گاهی نیز نخست عدد كوچك تر می آید. مانند: سه و بیست به جای بیست و سه

سه و بیست سال از دربارگاه      پراكنده گشتند یكسر سپاه                «فردوسی»

- و از صد به بالا عدد كوچك تر را مقدم می سازند. مانند: سیصد (سه صد)، هفتصد، هشتصد، صد هزار

بود سالیان هفتصد، هشتصد      كه تا اوست محبوس در منظری          «منوچهری»

- به طور كلی در عددهای مركب بدون واو عطف، عدد كوچك جلو عدد بزرگ قرار می گیرد. به جای دویست (۲۰۰) دو صد و به جای سیصد، تیرست هم گفته اند: مثال:

عمرت چه دو صد بود چه سیصد چه هزار    زین كهنه سرا برون بردنت ناچار  «خیام»

سه گوش تیرست هر یك به بند      پلنگان آمخته هشتاد و اند                       «اسدی»

- در صورتی كه عدد چند رقمی باشد به ترتیب از راست به چپ، نخست عدد بزرگ، سپس كوچك و پس از آن كوچك تر می آید و «واو» عطف در میانشان قرار می گیرد مانند: هزار و نهصد و نود و سه (۱۹۹۳)، هزار سیصد و هفتاد و دو (۱۳٧۲).

یادآوری:

الف: اسمی كه پس از عدد آید معدود نامیده شود، مانند: چهار دختر، ده كتاب:

دارد دو سراین رشته، یكی عجز و یكی ناز / زین سو همه عجز آمد و زان سو همه ناز

«نظامی»

زلفت هزار دل به یكی تار مو ببست      راه هزار چاره گر از چار سو ببست           «حافظ»

واژه های: دختر، كتاب، سر، دل، تارمو، چاره، سو معدوداند.

گاهی به ضرورت شعری معدود پیش از عدد آید مانند:

مرا سالیان شصت بر سر گذشت    كه با نامداران برفتم به دشت

بیاورد پس خسرو خسته دل         پرستنده سیصد، عماری چهل                 «فردوسی»

ب: امروزه معدود عدد اصلی را همیشه مفرد و پس از عدد آورند و در صورتی كه جان دار باشد فعل آن هم جمع آورده شود: دیروز هشت نفر دانشجو به دانشكده آمدند.

پ: نویسندگان قدیم گاهی معدود را جمع آورده اند، به ویژه در واژه های مركب از عدد و معدود مانند: چهار پسران (چهار پسر)، چهار اركان (چهار ركن)، شش جهات (شش جهت)، هفت مردان (هفت مرد) و غیره

كرد رها در حرم كاینات      هفت خط و چار حد و شش جهات            «نظامی»

فعل عدد را اغلب مفرد می آورده اند و فقط به ضرورت شعر، جمع:

در آن خانه سیصد پرستنده بود      همه با رباب و نبید و سرود          «فردوسی»

که فعل بود در آن مفرد است

چار طبع مخالف سركش      چند روزی بوَند با هم خوش                   «سعدی»

که فعل بوَند برای چار طبع جمع آورده شده است.

ت: شاعران گاهی به جای عدد، نصف آن را با ذكر «دو بار» یا «دو ره » آورده اند (۱) و گاهی بخشی از آن را با مضربش (به طوری كه حاصل ضرب، عدد منظور گردد):

ز ابیات غرا دو ره سی هزار      مران جمله در شیوه كار زار          «فردوسی»

دو ره سی هزار = شصت هزار                                                                                 

ث: واژه ی «چند» (۲) عدد نامعلوم را می رساند. مانند: چند مرد را دیدم كه در باغ گردش می كردند.  

چند كس همچون فدایی تاختند      خویشتن را پیش او انداختند        «مولوی»

«چندان» و «چندین» هم در مقدار غیر معین به كار رود:

گل بیند چندان و سخن بیند چندان   چندان كه به گلزار ندیده است سخن زار   «منوچهری»

واژه «اند» نیز (۳) عددی مبهم است كه از سه تا نه را رساند، مانند:

اكنون سی و اند سال از آن تاریخ می گذرد یعنی در حدود سی و سه  تا سی و نه سال از آن تاریخ می گذرد.

از پس خویشم كشیدی بر امید      سالیان پنجاه یا پنجاه و اند            «ناصر خسرو»

با افزودن پسوند تصغیر «ك» به آخر واژه ی «اند» صفت مطلق اندك ساخته می شود:

بیا و حال اهل درد بشنو    به لفظ اندك و معنی بسیار                         «حافظ»

ج: هر گاه معدود نكره باشد می توان آن را پیش از عدد آورد، مانند:

تنی چند از یاران به مسافرت رفتند.

بگرفت عصا چو ناتوانان      برداشت تنی دو از جوانان                      «نظامی»

به من داد باید سواری هزار      گزین من اندر خود كار زار                «فردوسی»

ولی چنان چه «ی» نكره به عدد «یك» اضافه شود دو حالت دارد یا «ی» تنها به عدد متصل می شود. مانند: یكی مرد، یكی كودك. مثال:

یكی مشت زن بخت و روزی نداشت      نه اسباب شامش مهیا نه چاشت   «سعدی»

و یا به عدد و معدود هر دو پیوسته گردد مانند: یكی دختری، كه «ی» نكره هم به آخر یك (عدد) و هم به آخر «دختر (معدود) درآمده است، مثال:

یكی دختری داشت خاقان چو ماه      كجا ماه دارد دو زلف سیاه "فردوسی"                        

اگر یای نكره به معدود اضافه نشده باشد، می تواند معدود را بر عدد مقدم داشت، مانند: سال سی به جای سی سال و روز بیست به جای بیست روز، مثال:

بسی رنج بردم درین سال سی      عجم زنده كردم بدین پارسی        «فردوسی»

چ: اگر دو عدد در مورد تردید ذكر شوند، نباید آن ها را با واو به یكدیگر عطف كرد، بلكه تنها معدود در آخر ذكر می شود: مانند دو سه مرد آمدند، هفت هشت كتاب خریدم. مثال:

من مست و تو دیوانه ما را كه برد خانه؟      صد بار ترا گفتم كم خور دو سه پیمانه

«مولوی»

خواست كه بر خستگی آرد شكست     یك دو سه ساعت كشد از كار دست

«ایرج میرزا: زهره و منوچهر»

چنان چه دو عدد از یك طبقه نباشند، باید معدود را در آخر هر یك ذكر كرد، مثلن عبارت: نُه ده پسر آمد، درست نیست، بلكه باید گفت: نُه پسر ده پسر آمدند. زیرا نُه از طبقه ی (یكان) و ده از طبقه ی (دهگان) است.

ح: معدود را گاهی با حرف «از» به كار برند: مثال:

دگر صد هزار از گهر دار تیغ      ز پیش و پس خود همی تاخت میغ

هزار اسب دود از فسیله گزید      دو ره ده هزار از بره سر برید       «اسدی»

خ: هر گاه عدد بیش از یك و معدود لفظی عام باشد آن را توضیح می دهند: مثال:

مرا بهره دو چیز آمد ز گیتی      دل داد و زبان مدح گستر

گاهی نیز با الفاظ «یكی» و «دیگری» عدد را تفسیر می كنند مانند:

ز دو چیز گیرند مر مملكت را      یكی پرنیانی یكی زعفرانی

یكی زر نام ملك بر نبشته      دگر آهن آبداده یمانی                «دقیقی»

د: هرگاه بخواهند مقدار چیزی را معین كنند لفظی را كه بر مقدار دلالت كند پس از عدد آورند، مانند: دو من قند، سه خروار شكر، چهار سیر نبات، دو مثقال چای. گاه پس از عدد لفظی متناسب معدود آورند، بدین قرار:

«تن» برای انسان «نفر» برای انسان و شتر، «راس» برای گاو و گوسفند، «قبضه» برای شمشیر و تفنگ، «عراده» برای توپ و تانك، «قطار» برای دسته های شتر، «فروند» برای هواپیما و كشتی، «زنجیر» برای فیل، «حلقه» برای انگشتری و چاه، «رشته» برای مروارید و قنات، «قلاده» برای سگ و ببر و شیر و پلنگ، «طاقه» برای شال، «قواره» برای پارچه لباس، «عدد» برای ظرف، «دست» برای هر شش عدد ظرف هم جنس، «نیم دست» برای هر سه عدد ظرف هم جنس، «جفت» برای كفش و جوراب و دستكش، «دوجین» برا ی هر بسته دوازده تایی، «استكان و فنجان» برای چای و شیر و قهوه، «جلد» برای كتاب، «قطعه» برای زمین، «دست» برای لباس دوخته، «قرص» برای نان گرد، «دستگاه» برای اتومبیل و كارخانه، «پارچه» برای ده و آبادی، «عدل» برای بسته های پنبه و پارچه، «باب» برای خانه و دكان، «دانگ» در مورد تقسیم بندی ملك، «تخته» برای فرش و تشك و لحاف و پتو، «اصله» برای درخت و تیر و چوب، «بقچه» برای نخ، «كلاف» برای ریسمان و نخ های بافتنی، «كیلو، تن، من، سیر، مثقال، قیراط، خروار، گرم و غیره» برای توزین اجناس، «فرسنگ، كیلومتر، میل» برای مسافت.

همچنین كلمه های دیگر نیز، در مورد اشیای مختلف به كار می رود، مانند: پنج ورق كاغذ، ده كیسه گونی، چهار عدل برنج، دو گیروانگه چای، هفت قلم آرایش، دو بدره اشرفی، یك دسته گل، یك دسته پاكت.

برخی از كلمه ها دارای معنای عددی هستند، مانند: بیور، لك، كرور كه به معانی: ده هزار، صد هزار و پانصد هزار است، البته این كلمه ها امروز به كار نمی رود.

در پارسی مصطلح امروز اغلب متمم اعداد اصلی را در مورد اشخاص: نفر، تن، تا، و در مورد اشیاء تا و دانه می آورند، مانند، دو نفر مرد، چهار تن سرباز، پنج تا كارگر، شش تا مداد، یك دانه سیب، ده دانه گردو و غیره مانند:

زان دو تا زلف كه چون قد بنفشه است مرا     پشت چون لاله دو تا جامه چو گل یكتا من

«نظامی گنجوی»

ذ: هر گاه كلمه ی «بار» با عدد اصلی ذكر شود افاده ی تكرار می كند و آن را به عربی «مره» گویند، مانند: یك بار گفتم نشنیدند، ده بار رفتم خانه نبود، گاهی عدد به جای بار با متمم دفعه و مرتبه كه دو كلمه ی عربی است به كار می رود، مانند: چهار دفعه، شش مرتبه.

ر: كلمه ی «وَی» به فتح واو به معنی «مقدار» است كه با عدد ذكر شود، و مساوی با لفظ «برابر» است. چنان كه اگر از زمینی مزروع، ده برابر آن چه كاشته باشند، حاصل شده باشد، گویند: «ده وَی» شده است، و اگر صد برابر: «صد وَی» و غیره. نزاری قهستانی در این معنی گفته است:

گر صالح و گر فاسق، بر فطرت خویشم من     تخم نكو بفشان، از ما بستان ده وی  (۴)

امروز لفظ «وَی» به معنی مقدار کاربرد ندارد.

ز: اعداد ده، صد، هزار، ده هزار، صد هزار، میلیون را می توان جمع بست: ده ها، صدها، هزارها (هزاران) ده ها هزار (ده هزاران) صدها هزار (صد هزاران) ، میلیون ها.

از یك تا نه را یكان (آحاد)، از ده تا نوزده دهگان (عشرات) از صد تا نهصد و نود و نه را صدگان (مآت) و از هزار تا نهصد و نود و نه هزار را هزارگان (الوف) می نامند.

س: قدما در ماده ی تاریخ ها از "حروف جمل" استفاده می كرده اند، الفبای عربی دارای دو نوع نظم و ترتیب است. بخشی را كه به ترتیب ا.ب.ت.ث است، الفبای «ابتثی» و بخشی كه به ترتیب ا.ب.ج.د است، الفبای «ابجدی» می نامند. پیشینیان حروف ابجد را به جای عدد اصلی به كار برده و در ماده تاریخ از آن استفاده می كرده اند. بدین ترتیب:

«ابجد، هوز، حطی» نماینده ی یكان (از یك تا ده):

الف(۱)، ب(۲)، ج(۳)، د(۴)، ه(۵)، و(٦)، ز(٧)، ح(۸)، ط(۹)، ی(۱۰).

«كلمن، سعفص، قرشت» نماینده ی دهگان (از ده تا نود) ك(۲۰)، ل(۳۰)، م(۴۰)، ن(۵۰)، س(٦۰)، ع(٧۰)، ف(۸۰)، ص(۹۰).

«قرشت، ثخذ، ضظغ» نماینده ی صدگان (از صد تا هزار) ق(۱۰۰)، ر(۲۰۰)، ش(۳۰۰)، ت(۴۰۰)، ث(۵۰۰)، خ(٦۰۰)، ذ(٧۰۰)، ض(۸۰۰)، ظ(۹۰۰)، غ(۱۰۰۰).

ساختن ماده ی تاریخ بدین صورت است كه نویسنده جمله یا عبارتی با معنی می سازد كه مجموع عددهای آن جمله یا عبارت برابر تاریخ مورد نظر درآید مانند: «عدل مظفر» كه برابر است با سال ۱۳۲۴ق سال پیدایش مشروطه و «مذهبنا حق» كه برابر است با ۹۰٦ ق سال بر تخت نشستن صفویان. سال تاریخ مرگ خواجه ی شیراز را شاعری چنین سروده است:

به سال «با» و «صاد» و «ذال» ابجد      ز روز هجرت میمون احمد

كه برابر است با سال ۷۹۲ ه ق.

ش: عددها را از چپ به راست می نویسند ولی در فارسی نویسی آن ها را از راست به چپ می نویسند، مانند ۴۱۸۱۷۳ كه نوشته می شود: چهارصد و هجده هزار و صد و هفتاد و سه و برای هر مرتبه ی خالی، نقطه ای به نام صفر«۰»  می گذارند، مثلن: ۱۰۵: صد و پنج، ۲۰۰۳۰: بیست هزار و سی.

ص: متمم هایی كه با عدد در چهار عمل اصلی حساب به كار می رود از این قرار است:

با، در جمع: چهار با دو = شش  ٦=۲+۴

منها، در تفریق: ده منهای چهار = شش  ٦=۴-۱۰

از: در تفریق: پنج از شش = یك  ۱=۵-٦

تا، در ضرب دو عدد غیر مكرر: دو دو تا = چهار تا  ۴ = ۲*۲

و همچنین در ضرب دو عدد غیر مكرر: پنج سه تا = پانزده  تا ۱۵=۳*۵

بر، در تقسیم: چهارده تقسیم بر دو = هفت  ۷=۲÷۱۴

گاهی عددهای كوچك به صورت قید قلت و عددهای بزرگ به صورت قید كثرت به كار می روند، و دیگر معنی ندارند، مانند: در پیش من یك پول سیاه ارزش ندارد، هزار بار گفتم كه این كار را نكن:

جهان و كار جهان جمله هیچ بر هیچست    هزار بار من این نكته كرده ام تحقیق (۵)  «حافظ»

 

۲- عدد ترتیبی (وصفی)

عدد وصفی یا ترتیبی آن است كه مرتبه ی معدود را بیان كند. برای ساختن عدد ترتیبی به پایان عدد اصلی «م» ما قبل مضموم (= ام) می افزایند. مانند: دوم، پنجم، هفتم و غالبن در عددهای وصفی یا ترتیبی كه به شیوه ی بالا ساخته می شود «ین» نیز اضافه كرده، نوعی دیگر از عددهای ترتیبی پدید می آورند، مانند: دوم: دومین، دهم: دهمین، صدم: صدمین، هزارم: هزارمین، و مانند آن ها:

یكم قول دانا نپذ رفتمی      همه در پی كام خود رفتمی                   «منسوب به فردوسی»

این حكایت گر نشد آن جا تمام      چارمین جلد است آرش در نظام     «مولوی بلخی»

یادآوری

الف: در عددهای ترتیبی نیز گاهی عدد بر معدوم مقدم گردد، مانند:

دوم نفر، چارم كشور به جای نفر دوم و كشور چارم (چهارم )

برده ست سبق بدولت خاك      چارم كشور ز هفتم افلاك       «خاقانی»

روشنی بر دفتر چارم بریز      كافتاب از چرخ چارم كرد خیز        «مولوی»

ب) گاهی معدود به قرینه حذف می گردد مانند:

كز و كودكان داشت خرد      غم خرد را خرد نتوان شمرد         «فردوسی»

پ) به جای كلمه «یكم» الفاظ: نخست و نخستین را به كار می برند كه بزرابر "اول" عربی است: مثال:

نخست موعظه پیر می فروش این است      كه از مصاحب ناجنس احتراز كنید  «حافظ»

ت) شاعران و نویسندگان نخست و نخستین را به جای یكم و دیگر و دو دیگر و سه دیگر را به جای دوم و سوم به كار برده اند:

نخستین باده كاندر جام كردند      ز  چشم مست ساقی وام كردند     «عراقی»

دو دیگر كه گنجم وفادار نیست      همان رنج را كس خریدار نیست      «فردوسی»

سه دیگر منازی به ننگ و نبرد      كه ننگ و نبرد آورد رنج و درد           «فردوسی»

ث) عدد ترتیبی سی را، سی ام می نویسند تا با سیم مشتبه نگردد. باید دانست كه دویم و سیوم نوشتن درست نیست و باید دوم و سوم بدون تشدید نوشت.

 

۳- عدد كسری

آن است كه پاره ای از عدد صحیح را برساند و آن سماعی است، مانند: نیم: نیمه، نصف: نصفه. و یا قیاسی هستند، مانند: سه یك، چهار یك. عدد كسری قیاسی: آن است كه عدد اصلی را با متمم یك بیان كند، مانند: سه یك، چهار یك (چارك)، ده یك، صد یك.

هزار یك زان كو یافت از عطای ملوك      به من دهی سخن آید هزار چندانم     «معروفی»

نه صد یك از آن سیم در هیچ كوه    نه ده یك از آن زر در هیچ كان        «فرخی سیستانی»

در زبان فارسی امروز متمم را مقدم داشته عدد اصلی را به صورت ترتیبی به كار می برند، مانند: یك سوم، یك چهارم، یك دهم، یك دوازدهم، یك صدم

یادآوری

الف) در كسر اعشاری (دهدهی)، میان عدد كسری و عدد درست، این نشانه «/» كه ممیز نامیده شود، آید مانند: ۰۰۱/۰ (یك هزارم)

در كسر متعارفی، میان صورت و مخرج كسر این نشانه «-» آورده شود كه علامت کسر است و صورت و مخرج را از یكدیگر جدا می كند: ۵-۲ (دو پنجم)، ۸-٦ (شش هشتم)،

ب) گاهی به جای یك دوم (۲/۱) و یك سوم (۳/۱) ... یك دهم (۱۰/۱)، واژه های عربی: نصف، ثلث، ربع، خمس، سدس، سبع، ثمن، تسع و عشر را می آورند. مانند:

زین سحر سر گهی كه دانم      مجموعه هفت سبع (٦) خوانم

ج) نیم، نصف عدد درست را بیان می كند و گاه نیز به آخر آن «ها» ی غیر ملفوظ نیز افزوده گردد:

بهوش باش كه هنگام باد استغنا      هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند          «حافظ»

همچو گاوی نیمه جلدش سیاه      نیمه دیگر سپیده همچو ماه                     «مولوی»

 

۴- عدد توزیعی

آن است كه معدود را به مقدار متساوی تقسیم كند، مانند:

نیم نیم، نیمه نیمه، یك یك، دوتا دوتا، چهار چهار، صد صد، هزار هزار.  

در عدد توزیعی گاهی بای اضافه به عدد دوم  می اقزایند، مانند: سه به سه، چهار به چهار، یعنی سه در برابر سه، چهار در برابر چهار، گاهی این باء، دلالت به نوبت و تناوب كند، مانند: هفت ساعت به هفت ساعت. گاهی با اضافه ی (یای وحدت) عدد را به نسبت معینی تقسیم كنند، مانند: صدی چهار، ده بار و اندی.

گاهی به پایان  عدد اصلی پساوند «-گان» و «- گانه» افزوده، عدد توزیعی می سازند، مانند: یكان (یگان)، دهگان، صدگان، هزارگان، كه همان آحاد، عشرات، مآت و الوف عرب باشد، مثال:

دو گانه ای برای یگانه گزاردم

ز هر سو گوان سر برافراختند              یگان و دوگان سوی او تاختند          «فردوسی»

 

پی نوشت ها:                           

۱-  دستور زبان فارسی، تالیف دكتر طلعت بصاری، چاپ تهران، ۱۳۴۵ ش، برگ ۲۹٧ تا ۲۹۹.

۲-  دستور زبان فارسی، تالیف دكتر اسماعیل حاكمی، چاپ تهران، ۱۳۳۹ش ، جلد ۲ .

۳-  دستور زبان فارسی، تالیف دكتر طلعت بصاری، چاپ تهران، ۱۳۴۵ش.

۴- دستور نامه در صرف و نحو زبان پارسی، دكتر محمد جواد مشكور، چاپ تهران، ۱۳۴۹ ش، برگ ٦۸.

۵-  دستور نامه در صرف و نحو زبان پارسی، برگ های ٦۸-٦۹.

٦-  هفت سبع، قرآن مجید است كه آن را به هفت پاره تقسیم كرده هر هفته یك بار ختم قرآن می كنند.

 

منابع و مآخذ:

-  اصول دستور زبان فارسی، تالیف: سید كمال طالقانی، چاپ تهران، ۱۳۴۹ ش.

-  دستور امروز، تالیف: دكتر خسرو فرشیدورد، چاپ دانشگاه تهران.

-  دستور پارسی در صرف و نحو و املای فارسی، تالیف: ر- ذوالنور، چاپ تهران، ۱۳۴۳ ش.

-  دستور زبان فارسی، تالیف: عبدالرحیم همایون فرخ، چاپ تهران، ۱۳۳۸ ش.

-  دستور زبان فارسی، تالیف: دكتر طلعت بصاری، چاپ تهران، ۱۳۴۵ ش.

 

 



 

 

( داراب علیخانی)

 

 

ملک الشعرای بهار

دوره های تاریخی نثر فارسی

دوره ی دوم:

دوره ی غزنوی و سلجوقی اول (٤۵٠ تا ۵۵٠ ه ق)

( بخش نخست )

 

بررسی دوره ی دوم تاریخ نثر فارسی شامل پنج بخش است که بخش نخست آن در این رساله و بخش های دیگر آن در نوشته های جداگانه و پی درپی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این بخش ها به قرار زیر است:

- بخش نخست: آغاز تاثیر نثر عربی در نثر دری، آمیختگی خراسانیان و عراقیان، تاریخ بیهقی و سبک آن.

- بخش دوم: آشنایی با سیرالملوک، (سیاست نامه)، قابوس نامه، مجمل التواریخ، اسکندرنامه، سفرنامه و زادالمسافرین                       

- بخش سوم: کتاب های علمی در سده ی پنجم: روضه المنجمین، نزهت نامه ی علایی، کیمیای سعادت و نوروز نامه

- بخش چهارم: کتاب های صوفیان: کشف المحجوب، اسرارالتوحید، تذکرالاولیاء و نورالعلوم

- بخش پنجم: انقلاب ادبی و نثر فنی در سده ی ششم (آشنایی با کلیله و دمنه، چهارمفاله ی نظامی عروضی، تاریخ بخارا و مقامات حمیدی)

 

 بخش نخست:

در این دوره ی صد ساله (دوره ی دوم نثر فارسی)، انقلاباتی که نسبت به دوره ی پیشین موجب تغییر سبک و تجدید روشی در نثر و نظم باشد پدید نیامد، جز آن که به سبب برچیده شدن بساط سامانیان و تقسیم خراسان و ماوراالنهر میان خانان ترک (ترکان سمرقندی) و ملوک غزنین (غزنویان) خریداران علم و ادب به ویژه دوست داران زبان فارسی کم شد و آن کوششی که در بخارا در ایجاد تمدن تازه ی زبان فارسی و فرهنگ نو و ادبیات دری داشت در توقف ماند و شاید کار شعر در عصر محمود رونق گرفته باشد، ولی کار نثر بی رونق شد، زیرا هنوز کتابی که به نثر فارسی در اوایل  این سده بزرای ملوک غزنه یا سمرقند نوشته شده باشد به دست ما نیامده است. در شعر هم جر مدایح محمود و آن چه به کار ترویج سیاست می خورد، شیوه ی دیگری اتخاذ نمی شد و به یقین می دانیم که اگر تشویق قبلی امیران توس و ولیان سیمجوری خراسان نمی بود و فردوسی از بیست سال پیش (یعنی از عهد سامانیان) به سرودن شاهنامه دست نزده بود، امروز از داشتن آن کتاب هم محروم بودیم، زیرا دیدیم که خود آن گوینده ی یزرگ از نبودن ممیزی بصیر در دربار غزنین چه گونه می نالد و نیز دیدیم که چه گونه آن شاعر از یافتن صله و جایزه ای که انتظار آن را داشت و چشم امید به غزنین دوخته بود، محروم ماند (١).

به دلیل موجود نبودن باعث و انگیزه ای تازه در تاریخ و احیای آثار ملی، سبک نثر در این دوره تغییر عمده ای نیافت و اگر چیزی در گوشه و کنار پدید آمد به همان سبک و شیوه ی دیرینه نوشته می شد. مانند کتاب های ناصرحسرو علوی که در نیمه دوم سده ی پنجم تالیف یافته است و با شیوه ی نثر سامانیان برابر است. همچنین دو رساله ای که از شهمردان بن ابی الخیر در دست است به سبک قدیم نوشته شده است و تاریخ سیستان و تاریخ گردیزی و اسکندرنامه نیز دارای سبک کهنه است و کتاب های متصوفه که در پایان شرح دوره ی نخست به آن ها اشاره شد، با وجود آزادی که این طایفه در هر کار برای خود در پیش گرفته و اصطلاحات نو وضع کرده بودند،  با این حال به شیوه ی قدیم کاملن شبیه است. اتفاقن در شعر هم میان شاعران محمودی و شاعران سامانی تفاوت بسیار آشکاری موجود نیست که دیرتر به آن ها اشاره خواهیم کرد.

در این دوره چند کتاب به سبکی خاص پدید آمده و از نظر سبک و شیوه استقلالی دارند که جای بحث و مطالعه دارند و اتفاقن شیوه ی نثر این کتاب ها پس از طی شدن سده ی پنجم نیز به تدریج فراموش شده  و بلافاصله سبک نثر دگرگون شده و نثر فنی پدید آمده است. از جمله ی این کتاب ها  یکی نوشته های ابونصر مشکان، دوم تاریخ بیهقی، سوم سیرالملوک حواجه نظام الملک و چهارمی قابوس نامه ی عمصرالمعالی کاوس است که دیرتر به بررسی آن ها نیز خواهیم پرداخت.

 

• آغاز تاثیر نثر عربی در نثر دری

زبان عربی پس از استقرار دین اسلام در جزیره العرب وارد ایران شد و از همان آغاز پیدایی خود در زبان و ادبیات فارسی تاثیر نمود. لیکن در دوره ی نخست، یعنی دوره ی سامانیان، به دلیل دوری خراسان از مرکز عرب و توجه و اعتنای ویژه ی پادشاهان و امیران محلی به ترویج زبان فارسی دری و از همه مهم تر مانوس بودن نویسندگان و ادیبان به شیوه ی قدیم تر که پیش از اسلام رایج بود، زبان عربی در نثر دری اثر آشکار و نمایانی نبخشید.

در عصر غزنویان ارتباط خراسان با بغداد بیش تر شد و نفوذ بغداد به سبب برچیده شدن دولت سامانیان و ترک تازی دو دولت غیر ایرانی (غزنویان و خانیه ی ماوراالنهر) در مملکت توران و خراسان شدید گشت، زیرا پادشاهان ترک به دلیل رقابت با یکدیگر دست به جلب نظر خلیفه ی عرب می زدند و با پوزش و پیشکش و فرستادگان خود نظر لطف و رضایت او را به سوی خود و خانواده ی پادشاهی تازه ی خویش جلب می کردند.

این روابط طبعن موجب توجه زیادتری به ادبیات عرب شد. دیوان رسایل محمود که در آغاز کار به دست ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی به فارسی می گذشت، سپس به دست احمدبن حسن به عربی برگشت و ادیبان عربی دان در دیوان و حوزه ی وزارت تقرب یافتند و سپری شدن نیم قرن موجب آن شد که اثر زبان عربی در فارسی نمایان تر و آشکارتر گردد.

محمود غزنوی بی شک مانند یعقوب لیث به زبان عربی رغبتی نداشته و با آن زبان آشنا نبوده است، ولی پسران او محمد و مسعود به تصریح بیهقی با ادبیات عرب آشنا بوده اند و بزرگ زادگان آنان به خواندن "سبعه معلقه" مشغول بوده اند و مدایحی که ابوبکر قهستانی پیشکار و استاد و ندیم امیر ابواحمد محمد به عربی در مدح او گفته است در کتاب "دمیه القصر " نوشته ی باخرزی دیده می شود و بیهقی نیز داستانی آورده است که در آن نشان می دهد که این پادشاه حوان به تقلید از خلفا و امیران عرب در مجلس بزم به شنیدن گفته ها و موسیقی عربی رغبت داشته است. (تاریخ بیهقی، چاپ کلکته، برگ ۷٩ ).

پیدا شدن دولت سلجوقی نیز بر توجه پادشاهان و وزرای خراسان به بغداد و تظاهر های دینی و ترغیب و تشویق ادیبان و عالمان عرب زبان افزود و امیران ترک با آن که از فضل و ادب عاری بودند، از سویی به ترویج دین اسلام کوشیدند و از سوی دیگر به نشر علوم عربی و تشویق طلاب پرداختند و در نتیجه ی این کار، زبان عربی بیش تر از هر وقت رایج گردید و بازار شعوبیان به کلی کاسد گشت و ادیبان ضد شعوبی در نشر کتاب های لغت عربی و صرف و نحو آن زبان جدیت کردند که یکی از آن طایفه علامه جار الله زمخشری است که خود در "مقدمه ی نحو " بدین معنی اشاره کرده است.

 

• آمیختگی خراسانیان و عراقیان

از فتح ری و اصفهان به دست محمود غزنوی و پسرش مسعود در سال ٤٢٠ ه ق چیزی نگذشت که مردم عراق به وسیله ی فتوحات طغرل و الب ارسلان سلجوقی یکباره با مردم خراسان محشور شدند و لشکرهای خراسان تا بغداد و آذربایجان پیش رفتند.

این امر موجب آمیختگی ادبی و ارتباط علمی نیز گردید، زیرا می بینیم که از سویی دیوان شاعران خراسان در آذربایجان به دست قطران شاعر رسیده و اشکالات لغوی خود را که در دیوان منجیک و دقیقی داشته است از ناصر خسرو می پرسیده و از سوی دیگر کتاب های ادبی و تاریخی تازه ی عربی و آثار تازه  از بغداد و مغرب ایران به خراسان می رسیده است و به سبب فتوحات محمود در هندوستان و رفتن دانشمندان خراسان به آن نواحی، معلومات و اصطلاحات زیادی از علوم ادبی و هیئت و ریاضی و نجوم از هند به خراسان آمده است و این همه در آثار ابوریحان مشهود است و تمدن آن دوره از این ارتباطات علمی و ادبی سریع حکایت می کند.

خلاصه آن که پس از فتوحات محمود و مسعود در عراق و گستردن شدن بلافاصله ی سپاهیان سلجوقی و امیران و وزیران آن دولت که همگی خراسانی بودند در عراق عجم و عراق عرب و آمیختگی و اختلاط خراسانی و عراقی و فرهنگ و ذوقیات این دو دسته با هم، تغییر آشکاری در نظم و نثر دری که تا آن روز خاص خراسان و مردم ماوراالنهر بود پدید آمد که آن را در شعر سبک سلجوقی و در نثر سبک ابوالمعالی نصرالله منشی باید نامید.

 

• ابونصر مشکان و تاریخ بیهقی

پس از بروز آثار آمیختگی خراسان و عراق، در دیوان رسایل محمود غزنوی مردی پیدا شد از فضلا و ادبا که او را الشیخ العمید ابونصر بن مشکان می نامیدند. این مرد در ادبیات فارسی و عربی استاد بود و و "تتمه الیتیمه ثعالبی" از وی نام برده است و ابوالفضل بیهقی (۳٨۵ – ٤۷٠ ه ق) شاگرد اوست و نام او در تاریخ یمینی و مسعودی نیز آمده است.

ابونصر مشکان صاحب دیوان رسایل محمود (رییس دبیرخانه ی سلطنتی) بود و مسعود پسر محمود او را تا پایان عمر بر آن پیشه و منصب باقی نگاه داشت. سبک بیهقی دقیقن تقلیدی است از سبک ابونصر مشکان و میان نوشته های این دو هیچ گونه تفاوتی در نگارش وجود ندارد.

این سبک نثر (سبک بیهقی) با نثر دوره ی نخست (دوره ی سامانیان) متفاوت است و ویژگی های زیر را دارد:

 

١- دراز نویسی (اطناب)

بر خلاف نثر دوره ی نخست که کاملن خلاصه و با جمله های کوتاه بود، نثر ابونصر مشکان و ابوالفضل بیهقی مفصل تر و دارای جمله های درازتر است. مترادفات لفظی نیز در آن بسیار کمیاب است و از لفظ ها و عبارت هایی استفاده شده است که در نثر قدیم نبوده است. این دراز نویسی از نوعی نیست که از آن ملالی برخیزد، بلکه یکی از محسنات آن در تاریخ بیهقی است که توانسته است جزییات مطالب را بنویسد و مقصود را به خوبی بیان کند.

 

٢- توصیف

در نثر دوره ی پیشین (دوره ی سامانی) مراد نویسنده این بود که اصل مطالب را با نهایت کوتاهی بیان نماید و مرادش توصیف و تعریف یا به اصطلاح امروزی منظره سازی و بیان حال به شیوه ی شاعرانه نبوده است. ولی این سبک جدید می کوشد به وسیله ی آوردن الفاظ و اصطلاحات تازه که در زبان گفت و گوی آن روز به کار می رفته است و به کارگیری جمله های پی در پی مطلب را کاملن روشن سازد و بیان واقعه را به گونه ای بیاراید که خواننده را در برابر آن واقعه قرار دهد و همه ی اجزای آن را نشان دهد.

 

۳- استشهاد و تمثیل

در نثر قدیم ذکر مطالب خارجی مانند استشهاد از نظم فارسی و عربی و استدلال به آیات و تمثیل بسیار نادر و کمیاب است. چنان که در تمام دوره ی تاریخ بلعمی و ترجمه ی تفسیر طبری (از دوره ی سامانی) یک شعر به عنوان شاهد ذکر نشده است و از همین قبیل است حدودالعالم و الابنیه و تاریخ گردیزی و تاریخ سیستان که شاهد شعری نیاورده اند. ولی تاریخ بیهقی که زمان آغاز نگارش آن سال  ٤٤٨ یعنی چهار سال پس از "تاریخ سیستان" است می بینیم حکایات و تمثیل ها و شعرهایی بزرای شاهد و مدعا و افزونی پند و عبرت آورده است و افتتاحی است در آوزردن امثال و ذکر شواهد شعری و تقلیدی است از نثر فنی عرب که در سده ی چهارم در بغداد اختراع شد و پس از قرنی به خراسان نیز سرایت کرد.

 

٤- تقلید از نثر عربی

در این دوره هفت نوع تقلید از نثر عربی وارد زبان دری و ادبی شده است:

الف ) ورود لغات. مانند جمع های عربی از فبیل قدما، شرایط، حدود، اتباع، کتب و از این نوع به جای قدیمیان، شرط ها، حدها، تابعان، کتاب ها و غیره و نیز مصدرهای عربی مانند بخل، کرم، لجاجت و از این نوع به جای بخیلی، کریمی و لجوجی که در قدیم می نوشتند.

ب ) تنوین دار کردن کلمه ها به طرز عربی که در نثر قدیم تر جایز نبوده است. مانند عزیزا، مکرما، حقا و مانند آن ها.

پ) پیوستن و متمم قراردادن جمله های عربی به عبارت های فارسی

ت) جمله بندی به شیوه ی عربی. مانند: «و تاریخ ها دیده ام که پیش از من کرده اند پادشاهان گذشته را خدمتگاران ایشان که اندر زیادت و نقصان کرده اند و بدان آرایش خواسته اند» (بیهقی).

ث) آوردن فعل های ماضی و مضارع به صیغه ی مجهول (که این اثر هنوز هم در زبان و ادبیات افغانستان موجود است) مانند "در را بسته کرد" به جای "در را بست" و استفاده از فعل معین "آمدن" مانند "وی را نیز گرفته آمد" به جای "وی را نیز بگرفتند"

ج) به کار گیری موازنه و سجع مانند: «فصلی خواندم از دنیای فریبنده به یک دست شکر پاشنده و به دیگر دست زهر کشنده. گروهی را به محنت آزموده و گروهی را پیراهن نعمت پوشانده تا خردمندان را مقرر گردد که دل نهادن بر نعمت دنیا محال است» (تاریخ بیهقی، برگ ٤٦۵)

چ) به کارگیری مفعول مطلق در مقام تاکید به تقلید از عربی. مانند:  «بفرمود تا وی را بزدند زدنی سخت» (بیهقی). فردوسی نیز می گوید: بخندید خندیدنی شاهوار / که بشنید آوازش از چاهسار

 

۵- حذف فعل ها به قرینه

در نثر قدیم حذف فعل هرگز جایز نبوده است، هرچند یک فعل ده بار تکرار شود. ولی از این تاریخ حذف فعل ها به قرینه معمول شد. مانند «حیمه ی مسلمانی ملک است و ستون پادشاه و طناب و میخ ها رعیت» یا «کار عمارت اگر به دست عاجزی افتذ، او برخود درمانده و خلق بر وی» (بیهقی)

یا فعل قرینه را در جمله ی آخر آورده اند. مانند « امیر خراسان سوی بخارا و امیر گوزکانان ابوالحارث و امیر عادل سبکتکین سوی نیشابور رفتند.»

 

٦- حذف بخشی از جمله

در بیهقی و در التفهیم برای خودداری از "تکرار" (که رسم قدیمیان بود) گاه بخشی را از جمله حذف می کنند. مثال: «بدین فوم که آن جا رفتند بس قوتی ظاهر نگشت چنان که خداوند را مقررست که اگر گشته بودی بنده را به تازگی فرستاده نیامدی» (برگ ٤٨٦ ) که در بخش آخر جمله به جای "که اگر قوتی ظاهر گشته بودی" تنها "گشته بودی" آورده است.

 

۷- نوآوری در کاربرد فعل ها

الف) آوردن وجه اخباری به جای وجه التزامی. مانند: « باید که وی نیز هم برین رَوَد و میان دل را به ما می نماید و صواب و صلاح کارها می گوید» به جای بنماید و بگوید

ب) آوردن فعل ماضی به جای مضارع. مانند: «و سبیل قتلغ تکین آن است که برین فرمان مار کند. اگر جانش به کار است و اگر محابایی کند جانش رفت» یعنی جانش می رود.

پ) استفاده از فعل ماضی به صیغه ی وصفی. مانند: «قوم که با وی نامزد بودند جامه ی راه پوشیده پیش آمدند» ( تاریخ بیهقی، برگ ٤٩٠) یا « صاحب دیوان حضرت غزنین بوده و مدتی دراز شاگردی وزیری چون احمد حسن کرده و به روزگار امیر محمد وزارت یافته و خلعت وزارت پوشیده و . . . » (بیهقی، برگ ٤٨٤).

ت) زیاد به کار گرفتن مصدر مرخم. مانند: «من فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرمک نزول کرد . . .» به جای کردن.

 

٨- جمع ها

- جمع عربی به فارسی نیز جمع بسته می شود.

-  "شما" با "شمایان" جمع بسته می شود (که امروز در افغانستان نیز متداول است)

-  مطابقت صفت و موصوف در جمع که در پهلوی نیز معمول بوده است ولی از سده ی ششم از بین رفته است. مانند: "ساقیان ماهرویان"، "ایشان سوارانند"، "ناجوانمردان یارانم مرا فرو گذاشتند تا مجروح شدم" و غیره.

- هنگامی که عدد از یک بیش تر است معدود را بر عدد مقدم می دارند و یک "یای نکره" نیز به معدود می افزایند. مانند: غلامی بیست، تنی چند و غیره.

 

٩- به کارگیری واژه های زیبا و اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی

در تاریخ بیهقی لغات زیبای فارسی و ضرب المثل های شیرین بسیار است و پیداست که این واژه ها و مثل ها در زبان گفت و گوی آن روزگار مرسوم و متداول بوده است. از آن جمله اند:

- بالا دادن = اهمیت دادن، بزرگ کردن مطلب

- فرا کردن = تحریک کردن

- روز سوختن = وقت تلف کردن

- فرا بریدن = مسکوت گذاشتن

- روی داشتن = صواب داشتن

- با جایی افتادن = کار به جایی موکول شدن

- پایستن = صبر و تامل کردن

- خرما به بصره بردن = زیره به کرمان بردن

- کلاه دو شاخ = اجازه ی ویژه ای بوده است که به بلند مرتبگان می داده اند

- دندان نمودن = مهارت به دشمن نشان دادن

- زبون گیری = عاجز کشی

- راه به دیه بردن = بی اساس نیست و راه به جایی می برد

 

١٠- به کارگبری کم واژه های عربی

در تاریخ بیهقی و نوشته های ابونصر شمار واژه های عربی بر همان قاعده ی قدیم است و بیش تر از ده درصد نیست. یعنی لغاتی است که یا فارسی ندارد یا لغات درباری و دولتی است که با فرمان ها و حکم ها و کتاب های علمی وارد ایران شده و یا لغات دینی است و یا لغاتی است که عربی آن ها از فارسی روان تر و رسا تر بوده است. ولی در تاریخ بیهقی یک دسته لغات تازه موجود است که به جز این موارد و از لغاتی است که به وسیله ی ادیبان و نویسندگان به تقلید از عربی وارد زبان فارسی شده است. مانند:

شغل، عهده، فساد، شرط، حدود، جانی، کتاب، لجاجت، قاعده، فضول، اعتماد، امر و نهی، کافی، اولیا، رغبت،وظیفه، عفو، عذر، علامت، عاقبت، نوبت، فصل، طاقت، عرضه، واقف، انتقام، سعادت، حبس، وقت، تدبیر، تلافی، اخبار، حاضر، منشور، خلوت، سطر، نعمت، رعیت، صدقه، متهم، خلل، واجب، مفرد، قصه، خجل، احتیاط، تماشا، مبارک، وکیل، رسم، معاینه، تسکین، وبال، شایع، ریاست، شهامت و غیره.

 

نسحه ی خطی تاریخ بیهقی بسیار کمیاب است. این کتاب نخستین بار در کلکته به کوشش ویلیام ماسولین انگلیسی در سال ١٢٤١ ش و بار دیگر به تصحیح ادیب پیشاوری در تاریخ ١۳٠۷ش به چاپ رسیده است.

 

پایان بخش نخست

 

* * *

 

ما در دنباله ی بررسی نثر فارسی در دوره ی دوم (دوره ی غزنوی و سلجوقی اول از ٤۵٠ تا ۵۵٠ ه ق) در بخش دوم به بررسی کتاب های دیگر این دوره یعنی سیرالملوک (سیاست نامه)، قابوس نامه، مجمل التواریخ، اسکندرنامه،  سفرنامه و زادالمسافرین خواهیم پرداخت که من خوانندگان ارجمندم را به خواندن این بخش نیز که به زودی در تارنمای ما خواهد آمد فرا می خوانم. با سپاس  داراب علیخانی

 

 


 

 

ملک الشعرای بهار

 

دوره های تاریخی نثر فارسی

دوره ی نخست:

دوره ی سامانی ( از ۳٠٠ تا ٤۵٠  ه ق)

 

الف ) ویژگی های سبک نگارشی در دوره ی سامانی

١-  ایجاز و اختصار

این همان شیوه ای است که در نثر "پهلوی" نیز دیده می شود. یعنی اختصار در این شیوه به اندازه ای است که اگر یک کلمه از عبارتی حذف شود، موجب فساد جمله و ابهام در مطلب می گردد و نویسندگان قدیم عرب نیز این شیوه را رعایت می کردند. از سده ی ششم هجری نیز نویسندگانی که این معنی را عیب می شمردند آن را به وسیله ی آوردن لفظ ها و جمله های مترادف به سلیقه ی خود اصلاح کرده اند.

٢- اسهاب (دراز کردن سخن)

در این دوره علاوه بر دراز گویی، در هیچ موردی (جز در خطبه های کتاب) به سجع و موازنه و مزدوج که از ویژگی های نثر فنی است بر نمی خوریم. در کتاب های قدیم تازی، یعنی کتاب هایی که تا اواخر سده ی سوم هجری تالیف گردیده اند نیز از سجع و تکلفات دیگر خودداری می شده است. از این رو می توان گفت که نویسندگان فارسی این دوره در این شیوه مقلد نویسندگان عرب و نیز پهلوی بوده اند.

۳- تکرار

در این دوره خواه تکرار یک لفظ، خواه یک جمله و خواه تکرار یک فعل عیب شمرده نمی شده است. بر خلاف دوره های بعد که تکرار را نوعی از عجز نویسنده می شمرده اند و تا می شد همان لغت یا معنی را در جمله ها تکرار نمی کردند و آن را گاه با تبدیل لفظ و گاه با آوردن مجاز و گاه با حذف از روی قرینه جبران می کردند و پیدا شدن فعل های معین: "شد"، "نمود"، "گشت"، "گردید"، "آمد"، "افتاد" و غیره به معنی های مجازی برای گریز از تکرار بوده است.

ولی تکرار در نثر قدیم فارسی یعنی از عهد "اوستا" تا عهد ساسانیان و نشر ادبیات "پهلوی" به خوبی دیده می شود و نویسندگان "دری" به سنت قدیم عمل می کرده اند.

٤- کوتاهی جمله ها

کوتاهی جمله ها لازمه ی "ایجاز" است و این قاعده در نثر "پهلوی"نیز مرسوم بوده است.

۵- کم بودن لغت تازی

در این دوره شمار واژه های عربی از پنج تا ده درصد بیش تر نیست و آن واژه ها هم یا "واژه های اداری و دولتی" است  که توسط سازمان حکومتی عرب در میان مردم رایج گردیده بود یا "واژه های علمی" است که به وسیله ی ترجمه وارد زبان شده بود و یا "واژه های دینی" است که نظیرش در دین ایرانیان موجود نبوده است و یا "اصطلاحات تازه" ای که نظیرش در فارسی نبوده است.

٦- به کارگیری قید ظرف

در این دوره به جای "در" کلمه ی "اندر" (که از "پهلوی" هم متداول بوده است) به کار می رود و در به کارگیری آن گاه زیاده روی می شود. "اندرون" نیز در این دوره معمول بوده است.

۷- به کارگیری "بر"

پیش از فعل ها و پس از اسم های مضاعف

امروز اگر مراد تو برآید / فردا رسی به دولت آیا بر

چندین هزار امید بنی آدم / طوقی شده به گردن فردا بر  (ترکی کشی)

٨- آوردن فعل ها با پیشاوندهای قدیم

مانند : فرا، فراز، باز، فرو، بر، اندر، همی، آو و غیره.

به کار گیری فعل های مرکب مانند جنگ کردن و رقص کردن و طلب کردن به جای جنگیدن و رقصیدن و طلبیدن.

به کارگیری فعل های قیاسی قدیم مانند آوریدن و گدازیدن به جای آوردن و گداختن.

به کارگیری است و نیست با یاء مجهول مانند استی یا نیستی.

٩- به کارگیری واژه های فارسی کهنه

مانند فعل نشاستن متعدی فعل نشستن و جمله ی پَرگَست باد به جای معاذالله که بعدها از میان رفتند.

١٠- آوردن ِ

 "ایدون" به جای "چنین" و "ایذر" به جای "این جا" و "حرب" به جای "جنگ"

١١- آوردن ِ

"او" و "وی" برای ضمیر مفرد غایب، چه جان دار و چه بی جان و "ایشان" برای جمع.

١٢- آوردن جمع واژه های عربی به صیغه ی فارسی

مانند ملکان، عالمان و کاهنان

و افزودن جمع فارسی بر جمع های عربی. مانند ملوکان و عجایب ها

١۳- آوردن "آن" و "این" نه به عنوان ضمیر اشاره، بلکه به عنوان حرف تعریف

مانند این عبارت طبری: «کفت برو و این زن را بیاور»

١٤- استفاده از مصدر به جای مصدر مرحم

مانند:«او را چیزی نتوانستند گفتن». که از سده ی ششم هجری به جای "گفتن" مصدر مرحم یعنی "گفت" معمول شد.

١۵- انطباق عدد با معدود

مانند: ده پسران، سه خواهران

١٦- به کار بردن "یکی" به جای "یک"

خواه اسم بعدش یاء نکره داشته باشد یا نه. مانند: "یکی مرد" یا "یکی مردی"

١۷- به کار گیری "به سوی" به معنی "برای"

طبری می نویسد: «و این ضحاک را اژدها به سوی آن گفتندی کی بر کتف او دو پاره گوشت بود بزرگ.

١٨-  حذف پساوند"تر" که نشانه ی صفت تفضیلی است

طبری می نویسد: «کیومرث گفت او شیرست قوی همه سباع زمین» یعنی قوی تر از همه ی سباع زمین

١٩- آوردن "من" به جای "او" و ضمیر متکلم به جای ضمیر غایب

در کارنامک آمده است: «اردوان دانست که کنیزک من (یعنی کنیزک او) با اردشیر گریخت. تاریخ سیستان می نویسد: «حسین دانست و مردمان که با وی طاقت نداریم (یعنی طاقت ندارند) صلح پیش گرفت.

٢٠-  حمع بستن با " آن " برای کلمه های عربی یا فارسی که آخر آن ها الف باشد

مانند بناآن، ترساآن، ناسزاآن، داناآن و بیناآن.

٢١- "مردم" را اغلب مفرد می شمردند.

٢٢- به کار بردن "نیز" به معنی "دیگر"

در تاریخ سیستان آمده است: «گفت یا غلام هزار دینار دیگر فرا او ده . . . غلام گفت دینار نیز نماند اندر خزینه».

٢۳- به کار بردن "فرا" بر سر اسم ها و ضمیرها همچون قید مکان

فرا سر او (بر سر او) رفت. فرا گوش او ( در گوش او) سخن گفت. فرا روی او ( به روی او) زد

 

ب) نویسندگان نام دار و کتاب های دوره ی سامانی

باید اعتراف کرد که اطلاعات ما در باره ی نویسندگان و کتاب های این دوره بسیار ناقص است و به جز چند تن مشهور که از آنان آثاری باقی مانده است (مانند ابومنصور المعمری و ابوالموید بلخی و بلعمی) و چند تن دیگر، از دیگران که بی شک گروهی بزرگ بوده اند خبر نداریم و با تاکیدی که سامانیان در زنده کردن آداب و فرهنگ ایران داشته اند، نمی توان باور کرد که در آن روزگار تنها تاریخ و تفسیر طبری و شاهنامه و گرشاسب نامه به پارسی تالیف شده باشد و کتاب های فارسی بایستی بیش از این باشد که اکنون در دست ما است و بدون شک دیوان ها و آثار دیگران از میان رفته است.

ما در زیر به  آن چه که از این دوران و با سبک نگارشی آن باقی مانده است اشاره خواهیم کرد که مقدم بر همه "مقدمه ی شاهنامه منثور" اثر ابو منصور المعمری است.

 

• مقدمه ی شاهنامه ی منثور ابو منصوری

این مقدمه بر "شاهنامه ی منثور ابو منصوری" (که ماخذ فردوسی بوده است) نوشته شده است که نخست آن را با ضمایمی مقدمه ی شاهنامه ی منظوم فردوسی قرار دادند، ولی در زمان شاه زاده بایسنقر میرزای گورکان آن مقدمه را برداشتند و مقدمه ی کنونی (یعنی مقدمه ی بایسنقری) را بر شاهنامه ی فردوسی افزودند. (برای آگاهی بیش تر به مقاله ی آقای قزوینی در جلد دوم  "بیست مقاله" نگاه کنید).

پس از دوره ی فتوحات و استقرار دولت عرب در ایران و شوق شدید مردم ایران به اطلاع از علوم و فنون و تاریخ ملل و اقوام، در سال ١٤٢ ه ق یکی از ایرانیان اهل دانش و ادب به نام عبدالله بن المقفع کتابی به نام "خدای نامه" درباره ی تاریخ پادشاهان ایران از پهلوی به عربی ترجمه کرد که در میان نویسندگان عرب به "سیرالملوک" معروف بوده و بدبختانه امروز از میان رفته است.

پس از ابن المقفع چندین نفر دیگر نیز سیرالملوک های متعددی در تاریخ پادشاهان ایران به زبان های عربی و فارسی به نثر یا نظم نوشتند که در فارسی "شاهنامه" نامیده می شدند (برای آشنایی با این نویسندگان و کتاب های آنان به جلد دوم "سبک شناسی" بهار، برگ های ٦ – ٢ نگاه کنید).

یکی از این شاهنامه های قبل از فردوسی، شاهنامه ای بوده است منثور که در اواسط سده ی چهارم هجری به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق گردآوری شده است. وی از رجال تاریخی این دوره است که به نوشته ی مقدمه ی شاهنامه، نسبت او به بزرگان زمان ساسانیان می رسیده است. وی از اعیان و روسای توس بوده است و در عهد سامانیان ریاست اداره ی توس و نیشابور را بر عهده داشته است که در سال های ۳٤٩ و ۳۵٠ ه ق دو بار یه سپهسالاری کل خراسان رسیده و در سال ۳۵١ ه ق در جریان جنگ هایی که به سود دیلمیان در خراسان به راه انداخته بود مسموم و کشته شد. وزیر او ابو منصور المعمری که از خویشاوندان او نیز بود صاحب "شاهنامه ی منثور ابو منصوری" است که کار گردآوری آن را به فرمان محمد بن عبدالرزاق انجام داده است. مقدمه ی این شاهنامه قدیم ترین اثر نثر فارسی شناخته شده است و در برخی نسخه های خطی دیده می شود.

این مقدمه از جمله نثرهایی است که از عربی ترجمه نشده و در اصل به فارسی دری نوشته شده است. از این رو دارای ویژگی های زیر است:

- فارسی آن بر تازی غلبه دارد و به جر نام ها، یک تا دو درصد لغت تازی بیش تر در آن نیست و بقیه به فارسی خالص است و طوری هم نیست که معلوم شود که نویسنده قصد خاصی در این شیوه داشته باشد. لغت های فارسی آن همه از لغت های روان و ساده ی دری است. این سادگی و فراوانی واژه های فارسی و اندکی واژه های تازی در فردوسی که شاهنامه ی خود را از روی متن منثور این کتاب به نظم آورده است اثر بخشیده و شاهنامه را به سبک و شیوه ای که می شناسیم درآورده است.

- ویژگی دیگر این مقدمه خالی بودن از موازنه و مترادفات و سجع و دیگر صنایع است که در آن روزگار رسم نبوده است و فقط در یک جا که می خواهد فضایل شاهنامه را برشمارد، سجع دیده می شود. (بیست مقاله ی قزوینی، ج ٢)

 

• ترجمه ی تاریخ طبری

مترجم کتاب "تاریخ طبری" (که اصل آن به عربی " تاریخ الرسل و الملوک" نامیده می شود و توسط ابی جعفر محمد بن جریر طبری نوشته شده است) ابو علی محمد ابن محمد البلعمی وزیر منصور بن نوح سامانی است که مطابق سندی در مجمل التواریخ  (یزگ ١٨٠) در سال ۳۵٢ ه ق به این کار آغاز کرده است و پس از "مقدمه ی شاهنامه ی منثور" قدیم ترین سند نثر فارسی است که به دست ما رسیده است و از امتیارهای این نرجمه یکی آن است که بسیار مفصل است. این ترجمه از "مقدمه ی شاهنامه" بیش تر لغت تازی دارد و سجع و موازنه و مترادفات نیز در آن نیز وجود ندارد. 

 

• ترجمه ی تفسیر طبری

ترجمه ی تفسیر قرآن طبری باید در یک زمان با نرجمه ی تاریخ طبری انجام گرفته باشد (حدود سال ۳۵٢ ه ق یا سالی پس و پیش). این ترجمه نخست در ١٤ جلد گرد آمده و سپس آن را ۷ جلد کرده اند. نسخه ی نفیسی به تاریخ نگارش ٦٠٦ ه ق در هفت جلد در کتاب خانه ی ملی ایران موجود است که پیش از آن از کتاب های مقبره ی شیخ صفی الدین بوده است و جلد چهارم آن گم شده است.

این ترجمه به فرمان منصور بن نوح سامانی و توسط گروهی از عالمان ماوراء النهر از عربی به فارسی برگردانده شده است. ویژگی های آن همچون "ترجمه ی تاریخ طبری" است جز آن که رنگ ترجمه در آن آشکارتر است و ناگزیر لغت های قرآنی در آن بیش تر است و گاه واژه های فارسی غریب را نیز که در ترجمه ی کلمه های قرآنی بدان نیازمند بوده اند در آن آورده اند.

 

• رساله های استخراج و شش فصل

تالیف دو رساله ی "استخراج در شناختن عمر" و "شش فصل در شناختن اسطرلاب" را به محمد بن ایوب الطبری نسبت داده اند که اولی در کتاب خانه ی ملی ایران در تهران موجود است و دومی متعلق به کتاب خانه ی سید جلال تهرانی است و به صورت پرسش و پاسخ نوشته شده و تالیف آن به سال ۳۷٢ ه ق و نخستین کتابی است که در اسطرلاب به فارسی نوشته شده است.

 

• حدودالعالم من المشرق الی المغرب

این کتاب که مولف آن نامعلوم است یکی از کتاب های بسیار روان و فصیح زبان فارسی است که در سال ۳۷٢ ه ق برای امیر ابوالحارث محمد بن احمد از امیران آل فریغون که خاندانی ادب پرور و علم دوست بوده اند تالیف یافته است.

این کتاب هر چند در شمار کتاب های علمی است ، ولی در زمینه ی سبک این دوره  هم می توان از آن استفاده کرد.

 

• عجایب البلدان و کتاب گرشاسپ

این دو کتاب از نوشته های ابوالموید بلخی از دانشمندان و شاعران مشهور زمان سامانیان است و شاهنامه ی او که به نظم و نثر بوده است و کتاب گرشاسپ او که ماخذ گرشاسپ نامه ی اسدی طوسی است شهرت به سزایی دارد. اما متاسفانه آثار او همه به تاراج رویدادها رفته و از آن ها جز نامی بر جای نمانده است. مگر کتابی ناقص به نام عجایب البلدان که در سال های بعد دیگران در آن دست ها برده اند و حتا رویدادهای سال های ۵٦٢ و ٦٠٦ ه ق نیز در این کتاب دیده می شود. کتاب عجایب البلدان را ابوالموید برای ابوالقاسم نوح بن منصور گرد آورده است. "تاریخ سیستان" در چند جا از این کتاب با نام "عجایب بر و بحر" یاد می کند و چیزهایی از آن نقل می کند. این کتاب همچنین یک فصل از "کتاب گرشاسپ" را آورده است که سبک آن نیز به سبک دوره ی سامانی بی اندازه نزدیک است.

از این فصل و فصل های دیگر که "تاریخ سیستان" از ابوالموید بلخی برگزیده است و از گردآوردن شاهنامه ی بزرگ و گرشاسپ نامه توسط او پیدا است که وی در روایت ها و داستان های پهلوی دستی داشته است و کتاب های بندهشن و خدای نامه و سیرالملوک را دیده و با زبان و واژه های پهلوی و اصطلاحات آن آشنا بوده است. شاید "شاهنامه ی دقیقی" که اطلاعات درستی از زردشت و پیداشدن او دارد و نیز بخشی از داستان گشتاسپ و زریر و ارجاسپ که از "یادگار زریران" و از پهلوی گرفته شده است، باز مربوط به شاهنامه ی ابوالموید باشد. زیرا احنمال دارد که دقیقی و مردم ماوراالنهر و بلخ "شاهنامه ی ابومنصوری" را که ماخذ فردوسی است، ندیده باشند و و مرجع آگاهی مردم خراسان از خدای نامه تنها شاهنامه ی ابوالموید بوده است.

 

• الابنیه عن حقایق الادویه

در تاریخ تالیف این کتاب که توسط حکیم موفق الدین ابو منصور علی الهروی در علم شناخت داروها نوشته شده است اختلاف نظر وجود دارد. برخی از خاورشناسان این کتاب را از عهد منصور بن نوح سامانی (۳٦۵ – ۳۵٠ ه ق) و برخی از اهل تحقیق آن را از تالیف های سده ی پنجم دانسته اند، آن هم به این دلیل که در نسخه ی خطی که به دست اسدی طوسی شاعر معروف در تاریخ شوال ٤٤۷ ه ق نوشته شده است، کاتب در پشت نخستین صفحه ی کتاب جمله ی دعایی "حرسه الله" را به دنبال نام مولف آورده است و از این رو برخی گمان کرده اند که شاید مولف در آن زمان زنده بوده است و تاریخ تالیف کتاب را در همان حدود نیمه ی اول سده ی پنجم می دانند. ولی این قبیل نمودارها نمی تواند دلیل اقناعی باشد، زیرا اغلب دیده شده است که کاتبان عین عبارت کاتبان پیشین را بدون توجه به معنی آن ها نقل کرده اند. سبک این کتاب با سبک سده ی چهارم تفاوتی ندارد و همه ی ویژگی های قدیم را در بر دارد.

 

• التفهیم لاوایل صناعت التنجیم

ابوریحان محمد بن محمد از مردم "بیرون" است که محلی بوده است در بیرون شهر گرگانیه ی خوارزم. ابوریحان بیرونی از دانشمندان و حکیمان بزرگ عصر خود، ریاضی دان، منجم، مورخ و جغرافیادان سده ی چهارم و پنجم هجری است و او را بزرگ ترین اندیشمند مشرق زمین می شناسند. وی در سال ۳٦٢ ه ق در خوارزم زاده شده و در اوان انقلاب سلاجقه و سلطنت مسعود غزنوی در گذشته است. وی نخست در دربار مامونیان خوارزم می زیسته و سپس به خدمت شمس المعالی قابوس پادشاه زیاری گرگان رسیده و کتاب "الاثار الباقیه عن القرون الخالیه" را به نام او تالیف کرده و آن گاه به غزنه رفته و در خدمت سلطان محمود و پسرش مسعود دیری زیسته و سفری به هندوستان کرده و مطالعاتی در مذاهب و عقاید و تاریخ و آداب و علوم و اساتیر هند نموده است و گویند زبان سانسکریت می دانسته است و کتاب "تحقیق ماللهند" که یکی از مآخذ سودمند درباره ی روایات و عقاید هندیان است از تالیف های اوست.

تالیف های این مرد بزرگ به زبان علمی عالم اسلام و ایران آن دوره، یعنی به زبان عربی است مگر ترجمه ی التفهیم لاوایل صناعت التنجیم که خود آن را از تازی به پارسی برگردانیده است.

هر چند کتاب التفهیم لاوایل صناعت التنجیم در دوره ای ترجمه و نوشته شده است که آغاز تحول و تطور ادبی و طلیعه ی عصر غزنوی و سلجوقی است، لیکن به خوبی پیدا است که استاد ابوریخان زیر بار تجدد ادبی عصر نرفته و کتاب خود را به سبک و طرز قدیم یعنی به همان سادگی و استحکام و روانی و پر بودن از واژه های فارسی و با به کارگیری کلمه ها و فعل های کامل و تمام و درست بنا کرده و نوشته است. چنان که در همه ی کتاب یک بار لفظ "در" دیده نمی شود و همه جا "اندر" آمده است و از این قبیل. این کتاب از آخرین کتاب های دوره ی نخست نثر فارسی است زیرا در این کتاب نوشتن "چنین" به جای "ایدون" و نیز ترک به کارگیری بای مکرر بر سر فعل ها و اسم ها، تازه به نظر می آید.

این کتاب اگرچه ترجمه است ولی مترجم که خود ابوریحان است، کوشیده است که کسوت تازی را از لفظ ها و جمله ها بیرون آورد. در هیچ کتابی تا این اندازه در لغت های فارسی دیده نشده است و واژه های تازی آن از پنج درصد تجاوز نمی کند که آن ها هم یا لغت های دولتی است مانند خلاف، ظفر، صلح، خطا، خلوت، خاصه، مملکت، وداع، عامل، توزیع، حشم و یا دینی است مانند حق، اعتقاد، احتیاط، حلال، حیوان یا اصطلاح علمی است مانند فلک، جسم، حرکت، محرک، مقدار، جمله، تفصیل، قیاس، حس، قطر، حفظ، اما، بعد، یا کنایات و اصطلاحات تازه و آن کلمه هایی که فارسی نداشته است مانند حکم، در حکم، به موقع افتادن، معروف، دعوی، مطلق، منسوب، غرفه، مَثَل، مهم. یا از نظر ایجاز و فصاحت مانند اول به جای نخستین با برای تکرار نکردن مانند لهو برای شادی، غذا برای خورش و تره برای نبات.

این شیوه ی نثر آن هم در سده ی چهارم امری غیر طبیعی است و نشان دهنده ی تعمدی است که ابوریخان در این کار داشته است.

 

• دانش نامه ی علایی

شیخ الرییس شرف الملک ابوعلی حسین عبدالله بن سینا از مردم بخارا است (۳۷٠- ٤٢۷ ه ق) که در همه ی علوم زمانه ی خود به ویژه در پزشکی و حکمت سرآمد جهان گردید. رساله هایی را به ابن سینا نسبت داده اند که هیچ کدام مسلم نیست که به قلم او نوشته شده باشد، مگر دانش نامه ی علایی و قراضه ی طبیعیات و رساله ی نبض که از لحاظ سبک، اصالت کلمه ها و آهنگ عبارت ها به سبک دوره ی اول نثر فارسی، یعنی سبک سده ی چهارم هجری نوشته شده اند. در نثر ابو علی سینا نیز همچون ابوریحان بیرونی قصد ویژه ای در به کار گیری واژه های فارسی وجود داشته است.

 

• رساله ی حُیی بن یقظان

اصل این کتاب به عربی و توسط ابوعلی سینا نوشته شده است و کسی آن را به فرمان علاءالدوله ابو جعفر حسام امیرالمومنین به فارسی دری برگردانده است. این کتاب از هر جهت به سبک قدیم نوشته شده است و برخی از پژوهشگران آن را به بوعبید جورجانی، شاگر شیخ الرییس، نسبت می دهند.در این کتاب آثار ترجمه به خوبی پیدا است و پیداست که مترجم کوشیده است متن تازی را کلمه به کلمه به فارسی برگرداند و از این روی عبارت ها کوتاه و خلاصه و ایجازی اخلال آور ایجاد شده است.

به شیخ ابوعلی سینا رساله های فارسی نسبت می دهند که به دلیل سبک نگارش نمی توان باور کرد و شاید شیخ آن را به عربی نوشته و در سده های بعدی دیگری آن را به فارسی برگردانیده باشد. از آن جمله است رساله ای با نام کنوزالمغربین است که آن را در کتاب "کشف الظنون" به شیخ نسبت داده اند.

 

• تازیخ سیستان

تاریخ سیستان کتابی است که مولف آن ناشناس و  تاکنون یک نسخه بیش تر از آن به دست نیامده است، اما این نسخه مثل آن است که دومین نسخه ای است از اصل تالیف، یا اولین نسخه ای است که از روی اصل رو نویسی شده باشد و به همین دلیل کم تر به یغما و تاراج کاتبان گرفتار آمده است.

بخش نخست این کتاب بسیار قدیمی است و فصل هایی از نثر ابوالموید و دیگران مانند بشر مُقَسم در این بخش نقل گردیده و بقیه ی بخش نخست تا تاریخ ٤٤۵ – ٤٤٤ ه ق ( یعنی آغاز دست اندازی سلجوقیان در سیستان و جلوس طغرل اول) بر یک روش و با عبارت هایی بسیار کهنه و سبکی بس قدیمی که نمودار سبک بلعمی است نوشته شده است و از این تاریخ تا سال ۷٢۵ ه ق با سبکی دگرگونه پایان یافته است که باید آن را مخلوطی از دوره ی دوم (سده ی ششم) و دوره ی سوم (سده ی هفتم) و عصر مغول دانست.

با وجود آن که بخش نخست تاریخ سیستان کهنه تر است، ما آن را هم ردیف التفهیم نهادیم، یعنی در شمار پیروان سبک قدیم قرار دادیم. اما تفاوتی که میان این دو کتاب هست آن است که در التفهیم چنان که گفته شد، تعمدی در رعایت سبک و نگاهداری موازنه ی زبان فارسی در برابر تازی شده است، ولی در تاریخ سیستان نویسنده به طور طبیعی چیز نوشته و قصد خاصی در تگاهداشتن شیوه و مراعات سبک و ترک عمدی لغت های فارسی نداشته است و از این رو بر خلاف التفهیم که یکدست نوشته شده است، تاریخ سیستان یکدست نیست، زیرا نویسنده در فصل های اولیه ی کتاب از کتاب های قدیم تر فارسی نقل کرده است و باقی را، یا مولف خود به فارسی نوشته است یا از تازی ترجمه کرده است و آن چه که به فارسی نوشته است شبیه به سبک نثر بلعمی و ابوالموید است و آن ها که از تازی ترجمه گردیده گاهی دارای جمله هایی است که به جمله بندی تازی سخت شبیه است. با این حال، از نظر سبک کلی و معلومات عمومی در شمار گروه نخست و از آخرین نمونه های نثر فارسی دوره ی اول (دوره ی سامانی) است.

 

• زین الاخبار گردیزی

این کتاب تالیف ابو سعید عبدالحی بن الضحاک بن محمود گردیزی و تاریخ تالیف آن سال ٤٤٠ ه ق است. کتابی است بزرگ که در تاریخ عالم از آدم و پیامبران و پادشاهان و خلفا و امیران اسلامی و عیدها و آثار قدیمی دیگر به زبان فارسی بسیار پخته و به سبک قدیم نوشته شده است. بخش هایی از این کتاب درباره ی طاهریان و آل لیث و سامانیان و غزنویان تا امیرمودود بن مسعود، مکرر به چاپ رسیده است.

این کتاب از بیهقی بیش تر به سبک قدیم نزدیک است و به سبک بلعمی نیز شباهتی دارد. نویسنده کوشیده است با نهایت سادگی و روانی بنویسد ولی از فرط ایجاز و مقید بودن به ذکر اصل مطالب، مانند تاریخ سیستان و بیهقی میدانی برای جولان قلم نداشته است و به جز مطالب کوتاه معین، یعنی شرح حال ساده ی پادشاهان از مرگ و ولادت و ولایت گرفتن و وزیر نشاندن و فتح و هزیمت و عزل و نصب امیران، چیزی ندارد. بنابراین نمی توان زیادتر از آن استفاده کرد و دیگر قسمت های چاپ نشده ی آن هم بر همین منوال و بسیار خلاصه نوشته شده است.

 

• تالیف های ناصر خسرو علوی

سفرنامه و زادالمسافرین و وجه دین و رساله ی کوچکی که در پاسخ قصیده ی شاعری گفته شده است، از آثار ناصر حسرو علوی است که همه به سبک و شیوه ی دوره ی اول نزدیک است و ما دیرتر درباره ی آن ها سخن خواهیم گفت.

 

• تالیف های شهمردان ابن ابی الخیر

روضه المنجمین ( ٤٦٦ه ق) و نزهت نامه ی علایی (٤۷۷ ه ق) از تالیف های شهمردان ابن ابی الخیر است و شیوه ی این دو کتاب نیز به شیوه ی قدیم بسیار نزدیک است و ما دیرتر به آن ها نیز خواهیم پرداخت.

 

• کشف المحجوب

نویسنده ی این کتاب ابو یعقوب سکزی از نویسندگان میانه ی سده ی چهارم و پنجم و در تایید مذهب اسماعیلی است. این کتاب به شیوه ی عصر سامانیان نوشته شده و مولف هر فصل آن را "جستار" نام نهاده است. کشف المحجوب در سال ١۳۳٦ ش از روی نسخه ی نفیسی که والنتین ژوکوفسکی تصحیح نموده است با مقدمه ی جامعی به وسیله ی موسسه ی چاپ و انتشارات امیرکبیر در تهران به چاپ رسیده است.

 

• کتاب های متصوفه

کتاب های صوفیان مانند کشف المحجوب ابوعلی بن عثمان الغزنوی الجلابی الهجویری و نامه های شیخ ابو سعید ابوالخیر و آن چه به شیخ ابوالحسن خَرَقانی منسوب است و تذکره الاولیاء و اسرار التوحید، همه از نظر سبک در شمار پیروان دوره ی سامانیان است. چه از این نظر که سعی در سادگی عبارت ها داشته اند و چه این که امثال و حکم و گفته های پیشینیان را که سینه به سینه به شیوخ صوفی می رسیده است کم تر با دخل و تصرف نقل نموده اند. این کتاب ها دارای سبکی ساده و استوار و لغت های اصیل و کلمه ها و ترکیب های زیبا و قدیمی و فعل ها و صیغه های تمام و کمال هستند. تصنعات و تکلفات منشیانه ی سده های پنجم و ششم به هیچ روی در کتاب های صوفیان یافت نمی شود و چون بیش تر سر و کار این کتاب ها با عوام و درویشان و سخنان مشایخ است، بسیار طبیعی بیان شده و گویی انسان در خواندن این کتاب ها با یکی از مردم سده ی چهارم خراسان گفت و گو می کند.

کتاب های فارسی صوفیان از یک سو در نهایت سادگی و زیبایی و رسایی و حسن تاثیر و صرف و نحو کامل و دارای لغت های فارسی است که در سده های بعد همه از میان رفته است. و از سوی دیگر دارای مجموعه ای از اصطلاحات ویژه ی صوفیان است. ولی این فواید و لطایف و خوش سبکی و اصطلاخات ویژه متاسفانه از سده ی ششم نمی گذرد که ما علت آن را در بخش مربوط به سده های پنجم و ششم خواهیم گفت و تاثیر تصوف را در ادبیات فارسی از نظم و نثر به تفصیل بیان خواهیم کرد.

 

• کتاب های علمی

کتاب های علمی در این دوره و نیز در دوره های بعد، از نظر سادگی و ایجاز و آوردن لغت های فارسی همه شبیه به یکدیگر است و چنان که در ترجمه ی تفسیر طبری و التفهیم و دانش نامه ی علایی دیدیم، عبارت های این کتاب ها از کتاب های تاریخی و ادبی کوتاه تر و ساده تر است. ولی این عیب نیز در آن ها هست که که از فرط ایجاز و به این دلیل که نویسندگان کتاب های علمی با کتاب های عربی انس بیش تر داشته و با تالیف به آن زبان آشنایی و به آن رغبت زیادتر داشته اند، درست از عهده ی نوشتن کتاب های علمی پارسی بر نیامده و فقط به این قناعت کرده اند که لغت های عربی را به فارسی برگردانند و آن ها را با ایجاز و دستکاری و اخلال به پایان برسانند.

کتاب های علمی که در دوره ی اول (دوره ی سامانی) تالیف شده است، بسیار نادر و کمیاب است. و جرا چنین نباشد. وقتی که با وجود علاقه مندی مردم به کتاب های افسانه و شعر و دیوان شاعران و تاریخ می بینیم که از بسیاری از این قبیل کتاب ها مانند کتاب های ابوالموید بلخی و دیوان شاعرانی مانند رودکی و شهید و ابوشکور و کتاب کلیله و دمنه ی منظوم رودکی و دیوان دقیقی و مُنجک و مانند این کتاب ها اثری باقی نمانده است و در فتنه های خراسان از قبیل فتنه ی سلاجقه و غُزان و خوارزمیان و سرانجام ترکتاز مغول آن همه گنجینه ها از میان رفته است، بنابراین دور نیست اگر از کتاب های علمی نیز که خواهان آن کم ترند چیزی باقی نمانده باشد. به ویژه که دشمنان این کتاب ها نیز زیادترند. چنان که معروف است که محمود غزنوی پس از فتح ری کتاب های علما و فلاسفه ی ری را در زیر دار هر یک از آن بزرگان بسوزاند و آن گنج های بزرگ را همراه با آن گنجوران سترگ به باد نیستی داد.

 

کوتاه شده از: سبک شناسی، جلد دوم

 

۩  ۩  ۩

 

پس از پایان این نگاه به دوره ی نخست نثر فارسی، من خوانندگان ارجمندم را به خواندن رساله ی بعدی که در بررسی دوره ی دوم نثر فارسی (دوره ی غزنوی و سلجوقی) از سلسله مقاله های بررسی دوره های ششگانه ی نثر زبان فارسی از آغاز تا امروز نوشته شده است، فرا می خوانم. با سپاس، داراب علیخانی

 

 


 

 

ملک الشعرای بهار

 

دوره های نثر فارسی

 

• نثر فارسی را از دیدگاه سبک و شیوه ی نگارش به چهار دوره باید بخش کرد و این بخش کردن از نظر تفاوت های آشکاری است که در سبک نثر هر دوره پیدا آمده است. جای خوشوقتی است که امروز نمونه هایی از هر دوره پیش روی ما موجود است و از این رو می توانیم قضاوتی، هر چند ناتمام، ولی دارای مبدا و ماخد در این باره بنماییم.

قضاوت ما از این رو ناتمام است، زیرا ابزار قضاوت ما از آن راه است که به صحت متن های موجود کاملن نمی توان ایمان آورد و به یقین گفت که همه ی کلمه ها، نرکیب ها، عبارت ها، مثال ها و شاهدهایی که در این سندها می بینیم، عین صورت اصلی است، زیرا همه ی کتاب نویسان و نسخه نویسان فارسی از عیب بزرگ عدم امانت و بی دقتی در نسخه برداری عاری نبوده اند و هر اندازه یک نویسنده باسوادتر و فاضل تر بوده است، بیش تر در متن ها دست برده و کلمه ها را به میل خود زیر و رو کرده و در عبارت ها و شعر ها کم و زیاد و تصرف روا داشته است. مگر آن که نسخه هایی بیابیم که دست خط خود مولف باشد و این گونه نسخه ها نیز نادر به دست می افتد.

با این حال باید گفت که برای مرادی که ما داریم، یعنی بخش کردن سبک نثر فارسی به دوره های چهارگانه، ایزار کامل موجود است که هر چند نتوان به جزییات با ایمان کامل پی برد، لیکن از نظر کلی با اعتقاد و یقین می توان حکم کرد.

 

دوره ی نخست نثر فارسی

این دوره از آغاز تشکیل دولت های مستقل ایرانی است و آغاز واقعی آن از رمانی است که نخستین کتاب نثر فارسی تالیف آن زمان به دست ما رسیده است که زمان نوح بن منصور سامانی، یعنی اواخر نیمه ی نخست سده ی چهارم هجری است.

نمی توان گفت که پیش از نوح بن منصور کتابی به زبان دری وجود نداشته است، زیرا اطلاع داریم که مردم خراسان و ماوراالنهر در آن دوره فارسی زبان بوده اند و اگر فرض کنیم که آنان دارای کتاب تاریخ و افسانه یا کتابی علمی نبوده اند، دست کم می توان پنداشت که در مسایل دینی و اصول و فروع آن نیاز مبرمی به کتاب داشته اند و پیشوایان خراسان ناگزیر برای آنان از این نظر کتاب هایی تهیه دیده بوده اند، زیرا می بینیم که پس از سه سده با وجود رواج زبان تازی در خراسان، باز مردم آن ولایت از امام محمد غزالی خواهش کرده اند که ترجمه ای از احیاءالعلوم را به فارسی بنویسد و نیاز ایشان را رفع کند و او نیز کتاب کیمیای سعادت را برای آن مردم تالیف کرده است.

نکته ی دیگر آن است که خواندن ترجمه ی تفسیر و تاریخ طبری که در سال ۳۵٦ هجری صورت گرفته است، ما را به این خیال می اندازد که این شیوه که با نهایت پختگی و سلاست و روانی نوشته شده است باید دارای سابقه ای طولانی باشد، زیرا با وجود شباهت هایی که به نثر پهلوی دارد و اثر مستقیمی که نثر عربی در آن کرده است، خود باز مزیت ها و ویژگی هایی دارد که آن را از هر دو نثر پهلوی و عربی کاملن جدا می سازد و آن را مستقل می نماید و این استقلال، باید سابقه ای دست کم یک سده یا بیش تر داشته باشد و تردیدی نیست که در دوره ی طاهریان و آل لیث و اوایل سامانیان در خراسان و ماوراالنهر کتاب هایی به زبان فارسی وجود داشته است و میان امیران محلی و دربار شاهنشاهی نامه نگاری های فارسی می شده است (نگاه کنید به مقدسی، برگ ٢٤٦) و نیز در تاریخ سیستان (برگ ١۷٠) سندی موجود است که ما را به وجود کتاب بزرگ حماسی با نام مغازی حمزه که به احتمال زیاد بایستی به فارسی بوده باشد، آگاه می سازد. (حمزه بن عبدالله الشاری فدیمی ترین ایرانی است که به نام دین بر هارون الرشید نیرومندترین خلیفه ی اسلامی خروج کرد و سال ها با والیان خراسان می جنگید).

و نیز جاحظ در البیان والتبیین خود، از کتابی به نام کاروند نام می برد و آن را یکی از کتاب های فصیج و مهم زبان فارسی می داند و دور نیست که این کتاب هم از کتاب های دری باشد که از میان رفته است.

باری، از دوره ی طاهریان و صفاریان و اوایل دوره ی سامانیان هنوز کتابی به دست نیامده است، جز بخش های کوچکی که تاریخ سیستان و مجمل التواریخ از کتاب گرشاسب تالیف ابوالموید بلخی که او هم چندان قدیم نیست، نقل کرده اند و نیز حکایت های کوچک و بزرگی که در کتاب های دوره ی سامانی و غزنوی و شیخ های صوفیه دیده می شوند که از نظر فصاحت و بلاغت و کوتاهی و ترکیب های ویژه ای که دارند شاید از باقیمانده ی کتاب های این دوره ها باشند.

آغاز واقعی دوره ی نخست نثر فارسی از نیمه ی نخست سده ی چهارم هجری است. یعنی از سال ۳٤٦هجری که شاهنامه ی ابومنصور عبدالرزاق سپهسالار توس به دست ابومنصور المعمری وزیر او، نوشته شده است و مقدمه ی آن امروز در دست است و نیز چند فصلی که در مقدمه ی تاریخ بلعمی و داستان بهرام چوبین و غیره می بینیم که در اصل ِ تاریخ طبری نیست و بلعمی آن ها را از جای دیگری نقل کرده است

دوره ی نخست نثر فارسی تا اواخر سده ی پنجم هجری می کشد و در اواخر سده ی پنجم شیوه و سبک تازه ای که تاثیر نثر عربی در آن شدیدتر دیده می شود، به وجود می آید. هر چند که تا اوایل سده ی ششم هم کتاب هایی مانند مجمل التواریخ و القصص به سبک دوره ی نخست نوشته شده است، اما این کتاب را می توان تقلید شده ی دوره ی نخست شمرد و در همین کتاب عبارت هایی که به شیوه ی تازه تر نوشته شده اند نیز موجود است.

 

دوره ی دوم نثر فارسی

دوره ی دوم از طلوع کلیله و دمنه ی نصرالله منشی یعنی از اواسط سده ی ششم هجری آغاز می شود که به زودی تغییرهای عمده ای در آن راه یافته و مبدل به نثری فنی می گردد.

تاریخ بیهقی را در این دوره باید به کلی جداگانه و از کتاب های بینابین شمرد که در شیوه ی خود منحصر به فرد و نایاب است و گویا در همان دوره نیز از تقلید آن خودداری می شده و به نثر فنی بیش تر توجه نشان داده می شده است.

این دوره تا سده ی هفتم و هشتم هجری پیش می رود و تکامل و دگرگونی های منظم و آشکاری از خود نشان می دهد و هم زمان دو سبک و روش در آن عرض اندام می کنند. یکی نثر مرسل و ساده که دارای مترادف ها و موازنه است و دیگری نثر مسجع و فنی که افزون بر مترادف ها و موازنه های بسیار، دارای سجع های فراوان است. ولی هنوز چیرگی با سبک نخست است و بیش تر نثرهای خوب این دوره ار سجع های متوالی و تکلفات فنی و پای بندی به صنایع لفظی خالی است و این حالت تا اواخر سده ی هفتم دوام دارد و گلستان سعدی کامل ترین نمونه ی این شیوه است و پس از آن تاریخ (یعنی در دوره ی سوم)، نثر مسجع و متکلف چیرگی پیدا می کند و روش یادشده وارونه می گردد و قدیم ترین نمونه ی این شیوه، یعنی نثر متکلف و مسجع و مصنوع، مقامات حمیدی و نفثه المصدور زیدری و کامل ترین نمونه ی آن تاریخ وصاف است. کتاب های متصوفه نیز از یادگارهای این دوره است که مهم ترین آن ها کشفالمحجوب و اسرارالتوحید و تذکره الاولیا است.

 

دوره ی سوم نثر فارسی

دوره ی سوم همان گونه که گفته شد دوره ی چیرگی سجع و قافیه و تکلف و تصنع و دوره ی فساد و تباهی نثر فارسی است و دبیران ایرانی در این دوره در کاربرد کلمه های عربی و لغت های غریب و فن های بی هوده و درازگویی و قافیه پردازی و فضل فروشی از خود اعراب نیز پیشی می جویند.

در این دوره نیز مانند دوره ی پیشین نثر مسجع و مصنوع با نثر مرسل و ساده در کنار هم موجودند و کتاب های فصیح و بلیغ و زیبایی نیز که به ندرت سجع و قافیه را رعایت کرده اند، در سراسر این دوره نوشته شده و وجود داشته اند، اما همان گونه که گفته شد، چیرگی با نثر متکلفانه و مسجع است.

این سبک از سده ی هشتم تا سیزدهم هجری در ایران، ترکستان، هند و عثمانی رایج بوده و نامه های درباری و واقعه نگاری و تاریخ های عمده، به این شیوه نوشته می شده است. نمونه های کامل این سبک  تاریخ موسوم به ظفرنامه تالیف شرف الدین علی یزدی و تاریخ شاه عباس دوم تالیف میرزا طاهر وحید تبریزی و دره نادره و جهانگشای میرزا مهدی خان منشی نادر و گیتی گشای میرزا صادق نامی و حدایق الجنان عبدالرزاق دنبلی است.

 

دوره ی چهارم نثر فارسی

این دوره زمان بازگشت ادبی است که در آن نثر دیرتر از نظم مورد اصلاح قرار می گیرد و سبک های گوناگونی در نثر پدید می آید. لغت های ساختگی فارسی پیدا شده و نوشتن نثر به فارسی ناب در هند و ایران معمول می گردد.

آغاز این دوره سده ی دوازدهم هجری و هنگام نیرومند شدن آن اواخر این سده است. در این دوره پی روی از گلستان سعدی توسط قائم مقام رواج یافت و تقلید از بیهقی و طبری و نثر دوره ی دوم آغاز گردید و سرانجام پس از آمیختگی شرقیان با مردم غرب و نشر جراید و روزنامه ها، سبک ساده نویسی و دورانداختن مترادف ها و موازنه ها و سجع های مکرر رواج یافت و در پایان سده ی دوازدهم به کلی تغییر کرد و امروز که سده ی چهاردهم هجری است، دیگر از نثر مصنوع اثری باقی نیست و سبک ویژه و شیوه ی تازه ای پدید آمده است که آینده ی خوبی را نوید می دهد.

معروف ترین نویسندگان این دوره ابوالفضل دکنی، شیخ محمد علی حزین، عبدارزاق دکنی، نشاط، قائم مقام، سپهر، هدایت، ملکم خان، طالبوف، آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، فرهاد میرزا اعتمادالدوله، اعتضادالسلطنه، میرزا علی محمد پرورش، عبدالوهاب قزوینی، فروغی و مجیرالدوله هستند.

 

• نثر فارسی را از دیدگاه دوره های تاریخی  به شش دوره باید بخش کرد:

١- دوره ی سامانی (۳٠٠ تا ٤۵٠ ه ق)

٢- دوره ی غزنوی و سلجوقی اول (٤۵٠ تا ۵۵٠ ه ق)

۳- دوره ی سلجوقی دوم و خوارزمشاهیان، نثر فنی (۵۵٠ تا ٦٠٠ ه ق)

٤- دوره ی سبک عراقی، نثر صنعتی (٦٠٠ تا ١٢٠٠ ه ق)

۵- دوره ی بازگشت ادبی (١٢٠٠ تا ١۳٠٠ ه ق)

٦- دوره ی ساده نویسی (١۳٠٠ ه ق تا امروز)

 

ویژگی های این دوره های تاریخی عبارت است از:

١- در دوره ی سامانی نثر فارسی ساده و کوتاه و بی صنعت و پیام دهنده بوده و واژه های فارسی بر واژه های عربی می چربیده است و نمونه ی کامل آن تاریخ بلعمی و حدود العالم است.

 

٢- در دوره ی غرنوی و سلجوقی اول، نثر عربی در فارسی اثر کرده، جمله ها دراز شده و واژه های عربی رو به افزایش نهاده است. نمونه ی آن تاریخ بیهقی و کلیله و دمنه است.

 

۳- در دوره ی سلجوقی دوم و حوارمشاهیان موازنه و سجع و تکلفات و صنایع بدیع در نثر فراوان شده است. نمونه ی آن مقامات حمیدی و مرزبان نامه است.

 

٤- در دوره ی صنعتی تکلفات بدیعی زیادتر شده است و واژه های عربی مشکل و اصطلاحات علمی نیز افزونی گرفته و نثر این دوره و فهم آن را دشوار ساخته است. نمونه ی آن نفثه المصدور زیدری، التوسل الی الترسل بهاءالدین و نثر لباب الالباب و جوامع الحکایات عوفی و تاریخ یمینی ترجمه ی جرفادقانی و جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف تالیف ادیب عبدالله است.

 

۵- در دوره ی بازگشت ادبی تقلید از نثر زیبای گلستان سعدی و نثر خوارزمی و نیز تاریخ بیهقی رواج گرفت و نمونه ی آن منشآت قائم مقام و نشاط و ناسخ التواریخ سپهر و تالیفات هدایت و نامه ی دانشوران است.

 

٦- در دوره ی ساده نویسی، نثر ساده و فصیح رواج یافت که نمونه ی آن رساله های ملکم و ترجمه های حاج بابای اصفهانی و کتاب احمد طالبوف و دیگر تالیف های او و کتاب ابراهیم بیک و افسانه های کنت مونت کریستو و سه تفنگدار ترجمه ی محمد طاهر میرزا و نیز مقاله های جراید مهم فارسی است. داراب علیخانی

 

 کوتاه شده از : سبک شناسی

 

 

 

 

 

 

 

عقاب خانلری

عقاب اثر استاد بزرگ دکتر پرویز خانلری

گشت غمناك دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ايام شباب

ديد كش دور به انجام رسيد

آفتابش به لب بام رسيد

بايد از هستي دل بر گيرد

ره سوي كشور ديگر گيرد

خواست تا چاره ي نا چار كند

دارويي جويد و در كار كند

صبحگاهي ز پي چاره ي كار

گشت برباد سبك سير سوار

گله كاهنگ چرا داشت به دشت

ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت

وان شبان ، بيم زده ، دل نگران

شد پي بره ي نوزاد دوان

كبك ، در دامن خار ي آويخت

مار پيچيد و به سوراخ گريخت

آهو استاد و نگه كرد و رميد

دشت را خط غباري بكشيد

ليك صياد سر ديگر داشت

صيد را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير

زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صيد هر روزه به چنگ آمد زود

مگر آن روز كه صياد نبود

آشيان داشت بر آن دامن دشت

زاغكي زشت و بد اندام و پلشت

           سنگ ها از كف طفلان خورده

جان ز صد گونه بلا در برده

سا ل ها زيسته افزون ز شمار

شكم آكنده ز گند و مردار

بر سر شاخ ورا ديد عقاب

ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد

با تو امروز مرا كار افتاد

مشكلي دارم اگر بگشايي

بكنم آن چه تو مي فرمايي ››

گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم

تا كه هستيم هوا خواه تو ييم

بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟

جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟

دل ، چو در خدمت تو شاد كنم

ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ››

اين همه گفت ولي با دل خويش

گفت و گويي دگر آورد به پيش

كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون

از نياز است چنين زار و زبون

ليك ناگه چو غضبناك شود

زو حساب من و جان پاك شود

دوستي را چو نباشد بنياد

حزم را بايد از دست نداد

در دل خويش چو اين راي گزيد

پر زد و دور ترك جاي گزيد

زار و افسرده چنين گفت عقاب

كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب

راست است اين كه مرا تيز پر است

ليك پرواز زمان تيز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت

به شتاب ايام از من بگذشت

گر چه از عمر ،‌دل سيري نيست

مرگ مي آيد و تدبيري نيست

من و اين شه پر و اين شوكت و   جاه

عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟

تو بدين قامت و بال ناساز

به چه فن يافته اي عمر دراز ؟

پدرم نيز به تو دست نيافت

تا به منزلگه جاويد شتافت

ليك هنگام دم باز پسين

چون تو بر شاخ شدي جايگزين

از سر حسرت بامن فرمود

كاين همان زاغ پليد است كه بود

عمر من نيز به يغما رفته است

يك گل از صد گل تو نشكفته است

چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟

رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري

عهد كن تا سخنم بپذيري

عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست

دگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست

ز آسمان هيچ نياييد فرود

آخر از اين همه پرواز چه سود ؟

پدر من كه پس از سيصد و اند

كان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت كه برچرخ اثير

بادها راست فراوان تاثير

بادها كز زبر خاك و زند

تن و جان را نرسانند گزند

هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر

باد را بيش گزندست و ضرر

تا بدانجا كه بر اوج افلاك

آيت مرگ بود ، پيك هلاك

ما از آن ، سال بسي يافته ايم

كز بلندي ،‌رخ برتافته ايم

زاغ را ميل كند دل به نشيب

عمر بسيارش ار گشته نصيب

ديگر اين خاصيت مردار است

عمر مردار خوران بسيار است

گند و مردار بهين درمان ست

چاره ي رنج تو زان آسان ست

خيز و زين بيش ،‌ره چرخ مپوي

طعمه ي خويش بر افلاك مجوي

ناودان ، جايگهي سخت نكوست

به از آن كنج حياط و لب جوست

من كه صد نكته ي نيكو دانم

راه هر برزن و هر كو دانم

خانه ، اندر پس باغي دارم

وندر آن گوشه سراغي دارم

خوان گسترده الواني هست

خوردني هاي فراواني هست ››

****

آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ

گندزاري بود اندر پس باغ

بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور

معدن پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلاي دل و جان

سوزش و كوري دو ديده از آن

آن دو همراه رسيدند از راه

زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه

گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست

لايق محضر اين مهمان ست

مي كنم شكر كه درويش نيم

خجل از ما حضر خويش نيم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند

تا بياموزد از او مهمان پند

****

عمر در اوج فلك بر ده به سر

دم زده در نفس باد سحر

ابر را ديده به زير پر خويش

حيوان را همه فرمانبر خويش

بارها آمده شادان ز سفر

به رهش بسته فلك طاق ظفر

سينه ي كبك و تذرو و تيهو

تازه  و گرم شده طعمه ي او

اينك افتاده بر اين لاشه و گند

بايد از زاغ بياموزد پند

بوي گندش دل و جان تافته بود

حال بيماري دق يافته بود

دلش از نفرت و بيزاري ، ريش

گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش

يادش آمد كه بر آن اوج سپهر

هست پيروزي و زيبايي و مهر

فر و آزادي و فتح و ظفرست

نفس خرم باد سحرست

ديده بگشود به هر سو نگريست

ديد گردش اثري زين ها نيست

آن چه بود از همه سو خواري بود

وحشت و نفرب و بيزاري بود

بال بر هم زد و بر جست ا زجا

گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا

سال ها باش و بدين عيش بناز

تو و مردار تو و عمر دراز

من نيم در خور اين مهماني

گند و مردار تو را ارزاني

گر در اوج فلكم بايد مرد

عمر در گند به سر نتوان برد ››

****

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت

زاغ را ديده بر او مانده شگفت

سوي بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلك ، همسر شد

لحظه‎يي چند بر اين لوح كبود

نقطه ‎يي بود و سپس هيچ نبود



قلب‌ مادر

ايرج‌ ميرزا

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

هركجا بيندم‌ از دور كند

چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند

بر دل‌ نازك‌ من‌ تيري‌ خدنگ‌

مادر سنگ دلت‌ تا زنده‌ است‌

شهد در كام‌ من‌ و توست‌ شرنگ‌

نشوم‌ يك دل‌ و يك رنگ‌ ترا

تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌

بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌

روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌

تا برد زآينه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار

نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد

خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌

سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌

و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌

از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود

پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌

آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌
:
آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌

آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌